روزنامه هفت صبح، سارا غضنفری| همیشه هم نمیتوان نوشت قصاص شد، اعدام شد، تعیین سرنوشت شد. به نتیجه عمل وحشتناکش رسید. یکبار هم از سمت خانواده مقتولان و اولیای دم به ماجرا نگاه کنیم. حکایت آنهایی که جای خالی ِعزیزشان آزارشان داد، وقتی به نحوه مرگش فکر کردند خواب و خوراکشان را از دست دادند اما یک بُرد بزرگ هم در زندگی به دست آوردند. در یک کلام بخشیدند. از ریختن یک خون دیگر گذشتند.
بخشش نه به این معنی که عزیزشان را فراموش کردند به این معنی که قدرت مهربانی از دست انتقام خشم قویتر است. دیدهام خانواده مقتولانی که بعد از قصاص هم آرام نشدند و این نکته را هیچگاه فراموش نکنید که بله ترویج بخشش خوب است اما هیچگاه خانواده مقتول را تقبیح نکنید و مورد فشار قرار ندهید که هیچکس جای آنها نیست تا دردشان را بداند. اگر بخشیدند چه بهتر که هنوز مهربانی از انتقام مهمتر است.جرقه این پرونده هم از تماسی آغاز شد که خانواده یک قاتل با روزنامه گرفتند و خواستند از خانواده مقتول تشکر کنند که بدون هیچ چشمداشتی فردی که عزیزشان را کشته بود، بخشیده بودند. این داستان را در همین پرونده بخوانید.
بعد از 11 سال بخشیده شدم
ماجرای پرونده حمیدرضا به سال 1391 بازمیگردد. یک بخشی از داستان را خودش از زندان تعریف میکند. از زندانی که 11 سال در آنجا گذرانده و به قول خودش بعد از آن ماجرا یک شب هم خواب راحت نداشته است. سال 91 حمیدرضا به همراه سه نفر از دوستانش که میانگین سن همگی آنها از 18 تا 20 سال بود، نقشه سرقت از یک طلافروشی در منطقه سنقر و کلیایی از توابع کرمانشاه را کشیدند. کلت و چاقو اسپری اشکآور برداشته به مغازه طلافروشی میروند.
حین سرقت درگیری رخ میدهد و صاحب مغازه طلافروشی با شلیک اسلحه حمیدرضا 18ساله کشته میشود. چندین روز پلیس با این سارقان در تعقیب و گریز بود تا در نهایت دستگیرشان میکند. بعد از چندماه سه نفر دیگر آزاد میشوند و حمیدرضا به جرم قتل طلافروش 40ساله محاکمه میشود. حمیدرضا میگوید اشتباه کردم. میخواستم برای عمل گوش خواهر کوچکترم که ناشنوا بود، پول تهیه کنم و راه غلط را رفتم.
او از کودکی در بهزیستی بزرگ شده و همین مددکاران بهزیستی به دنبال پروندهاش میروند. تا در نهایت بعد از 11سال دو پسر خانواده کاکایی، به عنوان شاکی پرونده و اولیای دم بدون هیچ چشمداشتی او را میبخشند. سن حمیدرضا کم بود که این اتفاق را رقم زد. ابوذر عظیمی، معاونت اصلاح تربیت زندان مرکزی کرمانشاه، فریبا چرابه، رئیس مرکز نگهداری کودکان بیسرپرست، نوری زاد، ریاست دادگستری شهرستان سنقر و کلیایی و هیات صلح و سازش زندان مرکزی کرمانشاه مدتهای زیادی برای گرفتن رضایت تلاش میکنند. نکته داستان این بخشش، رضایتِ این خانواده بدون دریافت دیه بود. حمیدرضا پسری 18ساله بود که به زندان رفت و حالا مردی حدودا 30 ساله است که میگوید خیلی پشیمانم!
بخشش عامل تجاوز به پسر 6 ساله پس از 12 سال
مرد محکوم به اعدام که با نوشتن توبهنامه اجرای حکمش را متوقف کرده بود از سوی شاکی نیز بخشیده شد تا شاید فرصتی برای زندگی دوباره پیدا کند. 12سال پیش پسر 6سالهای که در کوچهای در پایتخت سرگرم بازی بود توسط مردی ربوده شد. این مرد به بهانه نشان دادن پرنده پسربچه را به خانهاش کشانده و او را تسلیم نیتهای شوم خود کرده بود که با شکایت خانواده پسربچه، متهم دستگیر شد.
او در بازجوییها به جرم سیاهی که مرتکب شده بود اعتراف کرد و گفت:روز حادثه در کوچه پسربچه 6ساله را دیدم و وسوسههای شیطانی به سراغم آمد. به بهانه اینکه در خانهام کبوتر دارم، او را با خود به خانه بردم. در آنجا او را قربانی وسوسههای خود کرده و حالا بهشدت پشیمان هستم. مرد متجاوز در دادگاه کیفری پای میز محاکمه رفت و به اعدام محکوم شد و قضات دیوان رأی را قطعی کردند. در این شرایط پرونده به اجرای احکام دادسرای جنایی تهران فرستاده شد تا مقدمات اجرای حکم فراهم شود.
اما در همه این سالها مرد اعدامی سعی کرده بود رفتارهای مناسبی در زندان داشته باشد. او شروع کرده بود به انجام کارهای خیرخواهانه مانند نجات زندانیان از مرگ و کمک به آنها، حفظ کردن قرآن و رفتارهای خداپسندانه. وی حتی در زندان توبه نامه نوشت و درخواست عفو کرد و در شرایطی که قرار بود سحرگاه 25اردیبهشتماه به دار مجازات آویخته شود، نوشتن توبهنامه نجاتش داد و موجب توقف حکم اعدام وی شد تا نامه او مورد بررسی قرار بگیرد.
از سوی دیگر شاکی این پرونده که حالا جوانی 18ساله است روز دوشنبه به همراه پدرش به دادسرای جنایی تهران رفت و مرد اعدامی را بخشید. وی گفت: در این مدت متوجه شدم که مرد زندانی توبه کرده و انسان خوبی شده است.هرچند که وقتی این اتفاق تلخ برایم افتاد، از نظر روحی خیلی بههم ریختم اما حالا که 12سال از آن زمان میگذرد تصمیم گرفتم از شکایتم صرفنظر کنم تا شاید توبه نامه وی مورد قبول مسئولان ذیربط قرار بگیرد و او از مجازات مرگ رهایی یابد.
اظهارات جدید شاکی در پرونده ثبت شده و بررسیها ادامه دارد تا سرنوشت مرد اعدامی مشخص شود. این در حالی است که با پذیرش توبه نامه، مرد جوان از حکم اعدام رهایی خواهد یافت. اما یک نکته مهم در این پرونده وجود دارد، به گزارش حادثه 24، پروندههای لواط یا تجاوز بهعنف مانند پرونده قتل نیست که مجرم با بخشش شاکی از مجازات مرگ رهایی یابد اما این احتمال وجود دارد که برای قاضی در اثبات جرم تردید ایجاد شود و دلایل را متزلزل کند و حکم اعدام صادر نشود. پروندههایی بوده که بهرغم رضایت شاکی، مجازات مرتکب هیچ تغییری نکرده و حکم اعدام مرد متجاوز اجرا شده است.
بخشش نوه توسط پدربزرگ و مادربزرگ به جرم قتل مادر
دختری که بر سر 3 دانگ خانه با مادرش درگیر شده و جان او را گرفته بود، 4سال پس از این جنایت در شرایطی که در یکقدمی چوبه دار قرار داشت، از سوی پدربزرگ و مادربزرگش بخشیده شد. ششم فروردین سال98 و با پیدا شدن جسد زنی 45ساله در پاگرد طبقه دوم خانهشان تحقیقات برای کشف راز مرگ او شروع شد. اگرچه بررسیهای اولیه نشان میداد که زن 45ساله تعادلش را از دست داده و بر اثر سقوط از پلهها فوت شده اما آثار کبودی روی بدن او نشان از درگیری و ضرب و شتم میداد.
ضمن اینکه مأموران در بررسی داخل خانه با آثار لکههای خون روبهرو شدند و از طرفی همسایهها میگفتند شب قبل صدای دعوای این زن و دخترش را شنیدهاند. در این شرایط دختر جوان مقتول که با او زندگی میکرد بازداشت و در بازجوییها به درگیری مرگبار با مادرش اعتراف کرد. او گفت: پدر و مادرم 7سالی میشد که جدا از یکدیگر زندگی میکردند. من با مادرم زندگی میکردم و قرار شد پدرم آپارتمانی را که در خانیآباد بود را به نام مادرم بزند و بعد مادرم 3دانگ خانه را به نام من منتقل کند اما مادرم مدام امروز و فردا میکرد و این مرا آزار میداد. وی ادامه داد: شب حادثه باز ماجرای سند خانه را پیش کشیدم.
آن شب جر و بحث میان من و مادرم به اوج رسید و کار به کتک کاری کشیده شد. من موهای مادرم را گرفته و هلش دادم. سرش به میز کنسول آرایش برخورد کرد و به زمین افتاد. اصلا فکرش را هم نمیکردم که این اتفاق باعث مرگ مادرم شود. من آنقدر عصبانی بودم که از خانه بیرون رفتم تا خرید کنم و کمی آرام شوم. وقتی برگشتم جسد بیجان مادرم را دیدم که در پاگرد افتاده بود.تحقیقات در پرونده دختر جوان تکمیل و به دادگاه کیفری فرستاده شد.
در جلسه دادگاه، اولیای دم که برادر، پدربزرگ و مادربزرگ دختر جوان محسوب میشدند، درخواست قصاص قاتل را کردند. به این ترتیب حکم قصاص دختر جوان تأیید شد و این رأی مدتی بعد در دیوان عالی کشور مهر تأیید خورد و آماده اجرا شد. درحالیکه شمارش معکوس برای قصاص دختر جوان شروع شده بود، تیم صلح و سازش دادسرای جنایی تهران تلاشهای خود را برای جلب رضایت از اولیای دم شروع کردند. تلاشها نتیجه داد و سرانجام پدربزرگ و مادربزرگ که اصرار بر قصاص قاتل دخترشان داشتند بهخاطر رضای خدا، نوه خود را بخشیدند. اما برادر دختر که از قتل مادرش ناراحت بود گفت با شرط دریافت دیه از قصاص او خواهد گذشت.
بخشش عامل جنایت اشتباهی در پارک به خاطر روز پدر
مرد جوان برای قتل برادر معتادش به پارکی رفت که وی همیشه در آنجا میخوابید، غافل از اینکه آن روز فرد دیگری در جای برادر او خوابیده است. این مرد که از دو سال پیش به جرم قتل در زندان به سر میبرد، در آستانه روز پدر با گذشت خانواده مقتول از مجازات قصاص رهایی یافت.
شروع این پرونده به روز بیستم مرداد سال99 برمیگردد. آن روز به تیم جنایی خبر رسید که مردی جوان با 2ضربه چاقو به قتل رسیده است. پیکر خونین مقتول روی نیمکت پارکی حوالی مهرآباد جنوبی پیدا شده و افرادی که از پارک عبور میکردند با دیدن وی با پلیس و اورژانس تماس گرفته بودند.شاهدان میگفتند که مقتول پیش از مرگ گفته بود که وقتی روی نیمکت پارک در خواب بوده، فرد ناشناسی با چاقو او را زده است اما احتمال میدهد که اشتباهی به وی حمله شده چرا که در شبهای قبل فرد دیگری روی آن صندلی میخوابید و شب حادثه بهدلیل اینکه نیمکت خالی بوده، وی روی آن خوابیده و احتمالا ضارب او را با فرد دیگر اشتباه گرفته است.
متهم به قتل که مردی 43ساله بود بازداشت شد و در بازجوییها اسرار قتل اشتباهی را فاش کرد. او مدعی شد که مقتول را با برادرش اشتباه گرفته و از قتلی که مرتکب شده پشیمان است. وی توضیح داد: پاتوق برادرم در آن پارک بود و او همیشه روی یک نیمکت خاص میخوابید. برای همین روز حادثه نفهمیدم فرد دیگری روی نیمکت در خواب است و تصورم این بود که برادرم است.برادرم اعتیاد شدیدی به موادمخدر داشت.
همیشه ما را اذیت میکرد و بهخاطر رفتارش چشمان مادرم همیشه گریان بود. برادرم وسایل خانه را سرقت میکرد؛ از کیف مادرم پول میدزدید؛ کفشهای همسایهها را سرقت میکرد تا مواد بخرد و همیشه باعث آبروریزی بود. برای خرید مواد دست به هرکاری میزد. اگر من یا مادرم اعتراض میکردیم شروع میکرد به کتک زدن ما. آخرین بار که از کیف مادرم سرقت کرد، به او اعتراض کردم که باهم درگیر شدیم و برادرم با چاقو ضربهای به گردنم زد.
بهخاطر ترس از آبروریزی شکایت نکردم اما تهدیدش کردم که اگر یکبار دیگر پایش را در خانه بگذارد، او را میکشم. برادرم از ترسش شبها روی نیمکت پارک میخوابید. آخرین باری که او را دیدم، باز هم با من درگیر شد و تصمیم گرفتم وی را به قتل برسانم. حدود ساعت 3بامداد به پارک رفتم. مردی روی نیمکت خوابیده و ملحفهای رویش کشیده بود. فکر کردم برادرم است و 2ضربه چاقو به او زدم اما چند روز بعد برادرم را در خیابان دیدم.
یک دفعه جلوی من ظاهر شد و من حسابی غافلگیر شدم. به او گفتم که من تو را کشتهام چطور زندهای؟ و ناگهان متوجه شدم که من فرد دیگری را با برادرم اشتباه گرفتهام. پس از آن بهخاطر عذاب وجدان تصمیم بهخودکشی گرفتم. حدود 100قرص خوردم و 3روز بیهوش بودم اما زنده ماندم ولی با این عذاب وجدان هرگز خودم را نمیبخشم. خانواده اولیای دم درخواست قصاص داشتند اما با تلاش تیم صلح و سازش دادسرای جنایی و قاضی شهریاری و رفتار مناسب متهم به قتل در زندان، اولیای دم از قصاص او گذشتند.
بخشش قاتلی که شوهرخواهرش را کشته بود
مرد جوان که 9 سال قبل شوهرخواهرش را به قتل رسانده و به قصاص محکوم شده بود وقتی توانست رضایت اولیای دم را جلب کند، از جنبه عمومی جرم محاکمه و به 9 سال حبس محکوم شد. مردادماه سال 92 مردی در تماس با پلیس مدعی شد از خانه برادرش در منطقه اندیشه بوی تعفن به مشام میرسد. پس از حضور مأموران در محل، وقتی آنان با مجوز قضایی وارد خانه شدند در بررسیهای اولیه جسد مرد میانسالی به نام محمود را که با ضربات چاقو کشته شده و زیر پتو بود، کشف کردند.
جسد با دستور قضایی به پزشکی قانونی منتقل شد و شناسایی عامل یا عاملان قتل در دستور کار تیم جنایی قرار گرفت. مأموران در نخستین گام، ملیحه همسر مقتول را احضار و تحت بازجویی قرار دادند. وی در ابتدا با تناقضگویی سعی داشت خودش را بیخبر از ماجرا نشان دهد اما وقتی در برابر مستندات و مدارک موجود قرار گرفت، راز قتل همسرش را فاش کرد. او گفت همسرش او را به شدت کتک زده و او هم به برادرش ماجرا را گفته که برادرش به همراه دوستش به قصد گوشمالی میروند که مرد به قتل میرسد. در نهایت مادر مقتول رضایت میدهد تا او اعدام نشود.



