روزنامه هفت صبح| روز دوشنبه بیستویکم فروردینماه، مرد میانسالی مشغول نگهبانی درون شهرک مسکونی قائم واقع در مجیدیه تهران بود. او در فیلم دوربینهای مداربسته شهرک، مرد جوانی را مشاهده کرد که جسد پتو پیچ شدهای را داخل خودروی کوئیک خود قرار داده و به سرعت محل موردنظر را ترک کرد.
نگهبان شهرک مسکونی پس از دیدن این صحنه وحشتآور، بلافاصله با مرکز فوریتهای پلیسی 110 تماس گرفت و این موضوع را به اپراتور گزارش کرد که با اعلام این خبر، ماموران کلانتری 164 قائم با دستور قاضی امیرحسین علیمردان، بازپرس ویژه قتل شعبه دهم دادسرای امور جنایی، راهی محل حادثه شدند وتحقیقات ابتدایی را آغاز کردند.
ماموران کلانتری در نخستینگام با تحقیقات محلی هویت متهم را شناسایی کردند و به سراغ او رفتند. مرد جوان در بازجوییهای اولیه به تیم پلیس گفت: متوفی کارگر ما بود که مواد مخدر هم میکشید و فوت کرد که من نیز جسد آن را داخل پتو قرار دادم و در بیابانهای پردیس دفن کردم! همین اظهارات کافی بود تا کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی، متخصصان پزشکی قانونی و کارشناسان تیم تشخیص هویت با دستور قاضی جنایی راهی بیابانهای پردیس شدند و جسد مرد جوان را کشف کردند؛ پس از پایان تحقیقات میدانی نیز متهم پرونده توسط کارآگاهان جنایی بازداشت شد.
مرگ رفیقِ کمپ اعتیاد
فردی که جسد پتوپیچ شده را داخل خودروی کوئیک گذاشته و در بیابانهای پردیس خاک کرد، مهندس آی تی است که بعد از بستری شدن در کمپ ترک اعتیاد و رها شدن از آنجا دوباره سراغ رفیق دوران کمپ خود رفته بود اما فکرش را نمیکرد روز بعد از دیدار رفیقش به جرم قتل او بازداشت شود!
رسیدگی به موضوع در دستور کار امیرحسین علیمردان بازپرس کشیک قتل پایتخت قرار گرفت و راننده کوئیک که بازداشت شده بود در تحقیقات اولیه گفت: «با دوستم در محل کار تنها بودیم که متوجه مرگ او شدم.ترسیدم و برای اینکه به دردسر نیفتم جسدش را به خودرو منتقل کرده و به اطراف شهر پردیس منتقل کردم.»
این مهندس که جسد جوان را در بیابانها دفن کرده بود مظنون اول پرونده به شمار میرفت به همین دلیل تحقیقات بیشتر پیرامون این ماجرا آغاز شد. متهم 27 ساله در اولین بازجویی تحت تحقیقات قرار گرفت. او درباره این ماجرا و نقش خودش گفت:« من با فرد فوت شده در کمپ ترک اعتیاد دوست شده بودم. او اهل قزوین بود و چون سالهای زیادی بود که درگیر اعتیاد شده بود از خانوادهاش دور بود. اما بعد از اینکه در کمپ ترک کرد، نزد خانوادهاش بازگشته بود.»
او در ادامه میگوید:« من بعد از اینکه از کمپ بیرون آمدیم با او تماس گرفتم و گفتم همدیگر را ببینیم. بهخاطر همین او از قزوین به تهران آمد و همدیگر را در میدان آزادی تهران ملاقات کردیم. چند روزی با هم به گردش و خوشگذرانی رفتیم. او در دفتر کار پدرم که در شهرک قائم مجیدیه است ساکن بود و آنجا میخوابید من هم بعد از تفریح و بیرون رفتن به خانه خودمان میرفتم.
تا اینکه روز آخر اقامتش درتهران هر دو نفر باز وسوسه شدیم سراغ مواد مخدر برویم. شب در دفتر کار پدرم مواد مصرف کردیم و من هم بعد از مصرف به خانه خودمان رفتم و او در دفتر کار پدرم بود. صبح که به سراغ دوستم رفتم دیدم فوت کرده است. خیلی ترسیدم. اصلا باورم نمیشد.
برای همین حتی جرات نکردم به اورژانس و پلیس خبر بدهم. کسی که اعتیاد دارد ترسو میشود و من فکر میکردم چون با هم مواد مصرف کردهایم پای من هم در مرگ او گیر خواهد افتاد.» متهم اصلی پرونده درباره اعتیادش نیز میگوید:« مثلا دبیرستان که بودم شاید یک بار حشیش امتحان کردم ولی تا همین اواخر و کمپ رفتن به هروئین معتاد شده بودم. اگرچه من لیسانس کامپیوتر دارم.»این پرونده با توجه به زوایای مختلف آن و مشخص شدن نتیجه پزشکی قانونی همچنان در دست بررسی است.



