روزنامه هفت صبح، مرتضي كليلي | با قاب تاريخ به ایران قدیم سفر و یادی از گذشته ميكنيم. در تهیه این مجموعه، از تصاویر كمتر ديده شدهاي استفاده شده که تماشاي آنها خالی از لطف نيست. عكسهايي از مشاهير تاريخ معاصر ايران، شهرهاي ايران، عكسهاي فوتبالي، نوستالژيك و… براي ديدن تصاوير و شرح آن ادامه مطلب را بخوانيد.
قاب تاریخ 1
دکترایی که به قیمت جان سه دانشجو تمام شد! پس از کودتای 28 مرداد 1332 و بازگشایی دانشگاه در مهرماه آن سال که همزمان با شروع دادگاه محمد مصدق، علی شایگان و احمد رضوی بود، عملا فضای دانشگاهی به سمت التهاب سوق پیدا کرد. نخستین حرکت در این زمینه تظاهراتی طی روزهای 14، 15 و 16 آذر 1332 به نشانه اعتراض به محاکمه این سه تن و ورود «دنیس رایت» کاردار جدید سفارت انگلیس با شعار «مرگ بر شاه» بود که در روز 16 آذر 1332 داستان متفاوتی را رقم زدند.
در این تصویر ریچارد نیکسون معاون رئیس جمهور آمریکا در مراسم اهدای دکترای افتخاری به وی در دانشگاه تهران در حال سخنرانی مشاهده میشود. صرفنظر از این اتفاق قرار بود روز 18 همان ماه نیز ریچارد نیکسون معاون رئیس جمهور آمریکا به تهران سفر کند و رژیم هم علاقهمند بود مثل همیشه برای ایجاد خفقان در کشور و سرکوب صدای دانشجویان از ادبیات زور استفاده کند.ادبیاتی که منجر به سرکوب صدای اعتراض دانشجویان دانشگاه تهران و شهادت سه تن از دانشجویان شد.(کافه تاریخ)
قاب مشاهیر 1
قسمتهایی از کتاب کاخ تنهایی، خاطرات ثریا اسفندیاری، قسمت چهاردهم؛ يك شب، هنگامی که مرا جلوی در منزل پیاده میکند میگوید:« میل نداری چند روز با من به پاریس بیایی؟» پاریسی که به زحمت میشناختم، پاریسی که با يك گذر شتابزده برای رفتن به زوریخ دیدمش. پاریسی که افسونم کرده است! جواب میدهم:« باید از پدرم اجازه بگیرم» چیزی نمیفهمیدم، همه چیز به تندی میگذشت. خواهر شاه از من چه میخواهد؟
خواهر شاهی که جز خاطرهای مبهم از عکسش که به دیوار کلاس آويخته بود، چیزی در ذهن ندارم… هنگامی که کوچک بودم، شاه برایم هواپیمای آبی رنگی بود که در آسمان اصفهان پرواز میکرد… دوستانم در حالیکه به شانهام چنگ میانداختند، میگفتند:«اون بالا! … پادشاه!…» با چشمانی نیمگشوده از نور فراوان، آسمان را نگاه میکردم… شاه برایم در جشنهایش خلاصه میشد، روز عروسیاش با پرنسس فوزیه، شهر اصفهان تمام چراغانی بود و مستخدمهای در حالیکه دستم را گرفته بود، به تماشای آتشبازی و جمعیت برد.
شاه برای من اتومبیل سواری لیموزین بود که از چهار باغ میگذشت، با موتورسوارانی که ماشینش را اسکورت میکردند. مستخدمهای که با من بود میگفت :« نگاه کن - شاه و ملکه» در حالیکه مردم حرفهای نامفهومی در پیادهرو در تعریف از شاه و ملکه با هم داشتند، لای جمعیت گیر میافتادیم، چشمانم را خسته میکردم و چیز مهمی را هم نمیدیدم.
برای من شاه عبارت بود از فیلم عروسی با شاهزاده مصر. يك عمه سالخورده به من گفت تو را برای تماشای فیلم، همراه میبرم. هفت سال داری و امروز جشن تولد تو است… روی پرده سینما هم يك فيلم سیاه و سفید نمایش داده میشد. يك ردیف اتومبیل و صدای گوینده:« این اتومبیلها که در پی اعليحضرت حرکت میکنند، حامل مهماناناند، شخصیتهای مهم و سفرا… روی نوک پنجههای کفش ورنیام بلند شده بودم، میخواستم از بالای سر صف جمعیت جلو، عبور شاه را تماشا کنم.
در کنار من عمه سالخوردهام مرتب غرغرکنان میگفت:« زودباش ثریا باید برگردیم !» من امتناعکنان میگفتم :«تازه شروع میشود، هنوز کسی شاه را ندیده…» سپس او با رنگ پریده وادارم ساخت تا راه بیفتم. عمه خانم مثل بسیاری از زنان نسل خودش دوست داشت پکی به افيون بزند… پس شاه چه شد؟… نه، بهشت هپروت عمه خانم به تماشای شاه در بهشت چهار باغ پیروز شد . ادامه دارد…
قاب مشاهیر 2
پرچم نیمهافراشته در انگلیس برای کماندوی ایرانی! محمدعلی صفا وقتی جنگ تحمیلی شروع شد، کماندو بود و داستانش این بود: « در سال ۱۳۲۸ در بجنورد متولد شد و پس از گذراندن دوره متوسطه وارد ارتش شد. با توجه به اینکه هدف ارتش در آن هنگام تشکیل یک پایگاه کماندویی در ایران بود و وی نیز در رشتههای مختلف ورزشی از جمله کاراته و کونگفو تخصص داشت، پس از گذراندن دورههای انتخابی در ایران برای ادامه دورههای تخصصی کماندویی در پایگاه کماندویی رویال مارین انگلستان انتخاب شد.
یک سال دوره کماندویی را در انگلستان گذراند و توانست علاوهبر گذراندن دورههای تخصصی تارزان کورس و… با امتیاز عالی، مدرک تخصصی شکار تانک را از آن پایگاه دریافت کند. وی توانست عنوان کماندوی برتر و مقام اول کماندویی ارتشهای جهان را از آن خود کند و سپس به آمریکا فرستاده شد و پس از طی مراحل آموزشی سخت و طاقتفرسا، مدرک تخصصی انهدام ناوهای جنگی را دریافت کرد.» در روز ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ ارتش بعثی عراق با دو لشکر تانک و با تمام تجهیزات به خرمشهر حمله کرد و نیمی از خرمشهر را به اشغال درآورد.
در این هنگام محمدعلی بههمراه حدود ۱۵۰ کماندوی نیروی دریایی بوشهر با رشادت و جانفشانی توانست ۱۶۴ تانک رژیم بعثی را منهدم کند و به کمک نیروهای خود ارتش عراق را به عقب راند. بهعلت خسارت سنگینی که کماندوهای ایران به لشکر تانک صدام وارد آوردند، بعد از اشغال خرمشهر، صدام متجاوز خرمشهر را گورستان لشکر تانک خود نامید. وی در این درگیریها ۱۳ ناو جنگی و موشکانداز ارتش عراق را هم غرق کرد».
مشهور است که «صفا» توانست در طول یک هفته رکورد شکار تانک در دنیا را بشکند. محمدعلی صفا در چهارم آبان ۱۳۵۹ بر اثر انفجار خمپاره و اصابت ترکش به ناحیه پیشانی، پا و پهلو به درجه رفیع شهادت نایل آمد. نامه تسلیتی از طرف پایگاه کماندویی رویال مارین انگلستان برای خانواده صفا ارسال شد که در آن نامه اعلام کرده بودند بهخاطر شهادت محمدعلی صفا، مدت سه روز پرچم این پایگاه نیمه افراشته بوده است.»
قاب تاریخ 2
دانشگاهی که ورود با چادر را ممنوع کرد؛ یکی دیگر از جلوههای روشن مبارزه آرام پهلوی دوم با حجاب و دیگر مظاهر اسلام در جامعه، برگزاری جشنهای هنر شیراز بود. جشنهایی که در سالهای اوج درآمدهای نفتی برگزار شد و شاه بیش از همیشه احساس قدرت و شکوه میکرد. اولین دوره جشن هنر شیراز در سال ۱۳۴۶ برگزار شد. در دوره هفتم این جشنهای سالانه، بازیگر تئاتر «ملوسها و نسناسها» روی سن برهنه شد و تلاشی جدید برای تابوشکنی از برهنگی در جامعه ایرانی کلید خورد.
در ۹ دی ۱۳۵۵، سندی به تصویب دولت و شخص شاه رسید که در آن ضمن «حقیر کننده» خواندن پوشش چادر، در سه بخش اقدامات درازمدت، کوتاهمدت و جنبی، راهکارهایی برای مبارزه با چادر و حجاب اسلامی پیشنهاد شده بود. ممنوع کردن چادر برای دانشآموزان و دانشجویان، ممنوعیت استفاده از چادر برای زنان کارمند، محرومیت زنان چادری کارمند از دسترسی به مقام و موقعیتهای مختلف، ممنوعیت ورود زنان چادری به وزارتخانهها و سازمانهای دولتی، ممنوعیت مسافرت زنان چادری با شرکت هواپیمایی ملی ایران و…، بخشی از پیشنهادهای کوتاهمدت این سند است.
این سند همچنین تاکید ویژهای بر همکاری وسایل ارتباط جمعی و رسانهها برای جایگزین کردن مانتو و روسری به جای چادر داشته است. در همین سال بود که بیشترین تابوشکنیها در جشن هنر شیراز رخ داد که برهنه شدن بازیگری به نام «آشور بانیپال بابلا» پشت ویترین یک مغازه و روی صحنه رفتن زنی کاملا برهنه در نمایش «کشتی جنون» بخشی از این اتفاقات بود.(فارس)
قاب نوستالژی
تهران - بهار 1380. عکس از الکسی اورند



