روزنامه هفت صبح،‌ مرتضی کلیلی ‌| ‌با قاب تاریخ به ایران قدیم سفر‌ و یادی ‌‌از ‌گذشته می‌کنیم. در تهیه این مجموعه، از تصاویر کمتر دیده ‌شده‌ای استفاده شده که تماشای آنها خالی از لطف نیست. عکس‌هایی از مشاهیر تاریخ معاصر ایران، شهرهای ایران، عکس‌های فوتبالی، نوستالژیک و… برای دیدن تصاویر و شرح آن ادامه مطلب را بخوانید.

قاب تاریخ ۱
وقتی پیاده‌روی اربعین‌ خطر اعدام داشت! ‌ از دهه ۳۰ ‌پیاده‌روی اربعین به‌ویژه در مسیر نجف تا کربلا به‌تدریج شلوغ شد و تا دهه‌۵۰ ‌جمعیت این پیاده‌روی هزاران نفری شده بود و بعد اینطوری شد: «سال ۱۳۵۴ ‌جمعیت بزرگی به سمت کربلا راه افتاد و به عربی شعاری دادند که ماندگار شد: ای آقا و سرور ما حسین بن‌علی‌(ع)، اگر دست و پای ما را هم قطع کنند، سینه‌خیز به‌سوی تو خواهیم آمد… در میان راه نظامیان دولت بعث به شدت با آنان برخورد کردند و جمع بسیاری بازداشت شدند.‌

در نهایت شش نفر از شیعیان نجف و از برنامه‌ریزان این سفر اعدام شدند.» پس از آن پیاده‌روی اربعین مخفیانه بود و زائران در گروه‌های کوچک ۲ یا ۳ نفری از مسیرهای بیابانی و از میان مزارع و دشت‌های خشک می‌گذشتند تا در مسیر گرفتار بعثی‌ها نشوند‌‌: «شیعیان عراقی از جنوب تا شمال به‌صورت پنهانی به کربلا می‌رفتند و اگر گیر می‌افتادند یا باید قصدشان را انکار می‌کردند یا کارشان به زندان و حتی اعدام کشیده می‌شد.

بسیاری از عراقی‌ها و شیعیان از آن روزها خاطرات تلخی دارند؛ آنها که برادر یا پدر یا اعضای خانواده‌شان بعد از لو رفتن زیارت، مفقود شده و بعدها یا جسدش را تحویل گرفتند…‌ در آن‌ ایام به زائران امداد و کمک هم می‌شد و اهالی روستاها و ساکنان خانه‌های در مسیر، درها را می‌گشودند و بساط پذیرایی را آماده می‌کردند و به‌صورت پنهانی زائران حسینی را پذیرایی می‌کردند و وقتی مأموران بعثی به خانه‌های‌شان می‌ریختند، می‌گفتند که اینها مهمانان ما هستند.»

قاب مشاهیر ۱
از چپ به راست: فریدون مشیری، فروغ فرخزاد، هوشنگ ابتهاج، نادرپور، قاضی، لعبت والا، بهبهانی، خواهر نادر‌پور - دهه ۳۰

قاب مشاهیر ۲
‌قسمت‌هایی از کتاب کاخ تنهایی، خاطرات ثریا اسفندیاری (قسمت یازدهم)؛ ‌باید به هر بهایی است از یک سرنوشت شوم بگریزم و برای آنچه ‌‌دوستش دارم بکوشم‌ و زندگی‌ام را با آنچه ‌‌خود انتخاب می‌کنم، بگذرانم. سال تحصیلی‌ام که در «لوروزو» پایان یافت نزد والدینم که تعطیلات‌شان را کنار دریاچه لوگانو می‌گذراندند رفتم و برادر کوچکم بیژن را دیدم. او مرا رها نمی‌کرد‌: «ثریا مدرسه‌ات چطور است؟ سینما می‌رفتی چه فیلم‌هایی دیدی؟… »

می‌خواست فیلم‌هایی را که دیده بودم، کتاب‌هایی را که خواندم برایش بازگو کنم …‌‌‌پدرم از پیشرفت تحصیلاتم خوشحال بود: «ثریا به تو تبریک می‌گویم… تو با ادامه تحصیل ‌درخشیدی و حالا می‌خواهم بدانم چه می‌خواهی بکنی؟…» با خوشحالی فریاد کشیدم: تئاتر!‌ با اندوه نگاهم کرد - احساس کردم ناراحت شده‌، باصدایی ملایم گفتم:‌ به اصرار شما و به توصیه مادرم زبان فرانسه را یاد گرفتم، حالا چه چیز دیگر باید یاد بگیرم تا رضایت شما را جلب کنم‌؟ مادرم وارد صحبت می‌شود:« انگلیسی تو خیلی مانده تا تمام شود.» انگلیسی من! برای آرامش خاطر پدرم گفتم به تئاتر شکسپیر علاقه دارم، خوشحال شد. ‌برای پدرم «هاملت»، تنها یک تئاتر نبود، بلکه‌، یک نهاد در هنر نمایش بود…

‌ بله! انگلیسی‌ام هنوز نقص دارد‌ و در این صورت بگذارید بروم لندن! پدرم که هیچ خشنود نیست می‌گوید: « لندن‌! تنها! دخترم فکر نمی‌کنی؟…» ‌‌لندن‌. هاید پار‌ک با سنجاب‌هایش‌، رودخانه تایمز با پاره‌های مه، چلسیا و زندگی کولی‌وار در آن‌، سوهو و دیدنی‌هایش در هر گوشه کوچه‌های ریجنت استریت، لندن و وسوسه‌هایش … پدرم‌ پس از تردید‌، عاقبت راضی می‌شود. با دختری دائم متوقع و همسری شر‌یک جرم دختر، چه می‌شود کرد؟

پذیرفت اما به یک شر‌ط: اقامت در یک پانسیون. آنجا که در یک طبقه‌اش یک عمه و سه عمه‌زاده من زندگی می‌کنند‌ و می‌توانند مواظب من باشند‌. عمه‌زاده‌ها به نوبت دنبال من به مدرسه‌ای که مادرشان نمی‌دانم چگونه پیدا کرده‌، می‌آیند. مدرسه‌ای برای دانشجویان خارجی که می‌خواهند انگلیسی‌شان را کامل کنند. به این طریق پدرم ‌‌از معاشرت‌هایم اطلاع دارد‌، چرا که از نزدیک شدن مردی به من می‌هراسد.
ادامه دارد…


قاب نوستالژی
رختشویی کنار جوی آب؛ دهه ۵۰ شمسی! ‌ رختشویی کنار جوی آب در شهرهای بزرگ ایران ‌ از قدیم رواج داشت و تا آخر دوره قاجار و بعدها در دوره پهلوی و پیش از لوله‌کشی آب و حتی پس از آن همچنان ادامه داشت: «متمولان و اعیان مکانی را در حیاط اندرونی خانه برای شستن رخت‌ها در نظر می‌گرفتند که حوض آب و کانال‌هایی برای ورود و خروج آب داشت. زنان در دیگر خانه‌ها، از آب حوض برای رختشویی بهره می‌بردند. بسیاری از خانه‌ها، حوض و حوضچه به‌عنوان مکانی برای ذخیره آب و شست‌وشو در حیاط داشتند. در محله‌های فقیرنشین پایتخت، مکانی مناسب برای ذخیره آب نداشتند به همین علت زنان لباس‌ها و ظرف‌های کثیف را کنار جوی‌ها و رودخانه‌ها می‌شستند.‌»

از دهه ۳۰ به‌تدریج فشاری‌ها آمدند که آب بهداشتی داشتند ولی تعدادشان کم بود‌‌: «رختشویی در کنار فشاری‌ها نوبتی بود. محله‌های مرکزی و اصلی تهران مانند بازار، عودلاجان، دروازه‌ غار و سنگلج نخستین محله‌هایی بودند که صاحب شیرهای فشاری شدند و به‌تدریج بر تعداد آنها در سراسر شهر افزوده شد… با این حال تا دهه ۵۰ کمتر از ۵۰۰ شیر فشاری در تهران بود و هرجا مردم به شیر فشاری دسترسی نداشتند، همچنان در جوی‌ها و نهرها رخت می‌شستند که البته آب‌شان معمولا آلوده بود.»(فارس)

‌قاب تاریخ ۲
جمعه سیاه، خط بطلان سلطنت؛ ۱۷ شهریور‌۱۳۵۷، یکی از روزهای مهم تاریخی است که با قیام مردم در جمعه‌ای سیاه باعث کشته شدن شماری از ‌‌مبارزان انقلاب اسلامی شد. نقطه محوری وقایع آن روز در میدان ژاله و برخی از محلات فقیرنشین بود که باعث درگیری مردم با عوامل رژیم شاه شد. از این رو بسیاری این حادثه را پایان کار رژیم شاه دانستند. در آخرین سال منتهی به انقلاب مجموعه اتفاقاتی رخ داد که باعث تسریع روند مبارزات مردمی و بسته شدن راه‌های تعامل رژیم و ملت گردید.

حوادثی چون تظاهرات نیم میلیونی مردم در عید فطر که در ۱۳‌شهریور رخ داد، سبب شد تا شهریور به ماهی تعیین‌کننده و پرحادثه در تقویم تاریخ مبارزات مردمی تبدیل شود. شاه که بعد از حادثه سینما رکس و با اجرای سیاست آشتی ملی با مهره‌هایی چون جعفر شریف‌امامی درصدد بود‌ از بار مخالفت‌های عمومی بکاهد، با قیام ۱۷ شهریور پایان کار خود را رقم زد. این حادثه به دنبال راهپیمایی عید فطر در ۱۳‌شهریور رخ داد. ‌‌تظاهرات و راهپیمایی عظیمی علیه رژیم شاه در روز عید فطر به وقوع پیوست. حرکتی گسترده و عظیم که تا روز ۱۶ شهریور نیز ادامه داشت. بااین حال رژیم با تلاش‌های گسترده، فضا را تا حدی آرام ساخت.

با آرام شدن نسبی فضای کشور بعد از راهپیمایی‌های عید فطر، مردم خود را برای نماز جمعه ‌شهریور آماده می‌کردند. فردوست در این رابطه می‌گوید: «در روز پنجشنبه ۱۶شهریور ۱۳۵۷ گزارشات وسیعی از اعلام اجتماع مردم در میدان ژاله در صبح جمعه رسیده بود، عده‌ای‌ از مردم‌ در راهپیمایی‌ بزرگ‌ ۱۶‌شهریور فریاد می‌زدند: فردا صبح‌ در میدان‌ ژاله‌.» در این شرایط، رژیم که با اتفاقات عید فطر، واهمه متشنج شدن دوباره اوضاع را داشت، ساعت ۶ صبح ۱۷‌شهریور اعلام حکومت نظامی نمود؛

اما به‌رغم حکومت نظامی، «ده‌ها هزار مردم مجاهد شرق تهران از صبح زود به سوی میعادگاه سرازیر شدند و در کمتر از دو ساعت تمامی خیابان ژاله تا پشت بهارستان را از جمعیت پر کردند.» ‌در روز ۱۷‌شهریور با جمع شدن مردم، «یگان‌هایی‌ از لشکر در میدان‌ و خیابان‌ ژاله‌ ‌مستقر شدند و ساعاتی بعد برخورد شدیدی با مردم داشته و تلفات سنگینی را به جمعیت وارد کردند و بدین ترتیب با آغاز درگیری‌ها و کشته شدن عده زیادی از مردم قیام ۱۷‌شهریور در تاریخ ثبت گردید. (موسسه مطالعات تاریخ معاصر)

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - اسلایدررا اینجا بخوانید.