روزنامه هفت صبح | ماجرا به بهمنماه سال ۹۹ بازمیگردد؛ وقتی ماموران در جریان ناپدید شدن زنی ۲۵ساله در یکی از شهرکهای مسکونی پاکدشت ورامین قرار گرفتند. همسر زن به ماموران گفت صبح که بیدار شده همسرش را نیافته و فکر کرده او برای خرید از خانه خارج شده است اما دستخطی از او در آشپزخانه پیدا کرده که خبر داده بود قصد خودکشی دارد.
او اعلام کرد با توجه به اینکه همسرش از سابقه بیماری روانی رنج میبرد، این اقدام از او بعید نیست. پس از بررسی این دستنوشته، جملهای با عنوان اینکه من در سلامت کامل عقلی و جسمی این مطلب را مینویسم شک کارآگاهان را برمیانگیزد. همچنین خودروی تازه شسته شده و تمیز شوهر مقتوله و خراش ایجاد شده در ناحیه گردن نامبرده حین مصاحبه، توسط کارآگاهان رؤیت و ظن پلیس را مبنی بر گناهکار بودن شوهر مقتول تقویت کرد.
پس از هماهنگیهای قضایی تحقیقات از وی آغاز و جوان سرانجام به قتل همسرش اعتراف کرد. مرد در اعترافاتش گفت که پس از مشاجره با همسرش، او را با شال خفه کرده و اثرات خراش بر گردن نیز جای ناخن مقتول هنگام تلاش برای نجات بوده است. سپس جسد را در پوشش کیسه زباله مخفی و با خودرو به بیابانهای اطراف شهرستان انتقال داده است.
جزئیات قتل
مرد با اعلام اینکه چند سال قبل با همسرش ازدواج کرده اما همیشه اختلاف داشتهاند، در اولین جلسه دادگاه اعلام کرد که این حادثه اتفاقی رخ داده و قصد قتل همسرش را نداشته است! با توجه به اینکه گزارش پزشکی قانونی هم تایید کرد علت مرگ زن، خفگی است، با کامل شدن تحقیقات، بازپرس همسر زن را به اتهام قتل مجرم شناخت و پرونده برای بررسی به شعبه دوم دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد.
بعد از اینکه نماینده دادستان از کیفرخواست دفاع کرد، اولیایدم برای دامادشان درخواست قصاص کردند. اما متهم وقتی در جایگاه قرار گرفت مدعی شد، قبل از حادثه داشتم با همسرم شوخی میکردم. شالی را که به دور گردن داشت، گرفته بودم و میکشیدم. خودش هم میدانست که دارم شوخی میکنم و میخندید، اما نمیدانم چطور شد که خندهاش بند آمد. بعد دیدم که حالش بد شد و از نفس افتاد.
من قصد کشتن او را نداشتم و حادثه کاملاً اتفاقی رقم خورد، چراکه راضی به مرگ او نبودم. وقتی او این ادعا را در دادگاه مطرح کرد اتفاق عجیبی افتاد و دوباره پرونده به دادسرا برای بررسی بیشتر بازگشت. اما ادعای متهم به قتل که به شوخی همسرش را کشته تایید نشد و او دوباره در جلسه دادگاه حاضر شد.
او دوباره ادعای خود را مبنی بر اینکه قصد نداشته همسرش را بکشد، مطرح کرد. اما قاضی از او در جلسه دادگاه پرسید: اگر ماجرای شما شوخی بوده و فوت در اثر یک اتفاق رخ داده، چرا در اداره آگاهی و دادسرا به قتل همسرت اعتراف کردی؟ متهم جواب داد: پس از اینکه دستگیر شدم، خیلی ترسیده بودم و تحت فشار روحی و روانی به قتل اعتراف کردم، ولی حالا که نزدیک به دو سال از آن ماجرا گذشته و به لحاظ روانی به خودم مسلط شدم، واقعیت را میگویم، من همسرم را به قتل نرساندم و اتهام قتل عمد را قبول ندارم.
با ادعای متهم، قضات برای از سرگیری تحقیقات پرونده را به دادسرا برگرداندند و پس از آن پرونده بار دیگر به شعبه دوم کیفری برگردانده شد و قضات پس از بررسی دوباره پرونده و مستندات موجود و همینطور اعترافهای صریح متهم وی را به قصاص محکوم کردند که حکم با اعتراض متهم همراه شد و پرونده به دیوان عالی کشور رفت، اما قضات دیوان پس از بررسی دقیق پرونده حکم صادره از سوی دادگاه را تایید کردند و متهم در یک قدمی چوبه دار قرار گرفت.



