روزنامه هفت صبح، سارا غضنفری | نفهمیدم چی شد؟! یک لحظه خون جلوی چشمانم را گرفت، هلش دادم سرش خورد به جدول، تخت سینهاش کوبیدم از پلهها افتاد و ضربه مغزی شد. سر جای پارک درگیر شدیم. این جملات از سوی متهمانی بیان شده است که ناخواسته قاتل شدهاند. آدمهایی که به یکباره بر سر یک خشم آنی و لحظهای سر ماجرایی بیهوده تبدیل به قاتل شدهاند و تا پای قصاص و طناب دار نیز رفتهاند. در این گزارش پنج پرونده قتلهای سهوی از سوی متهمانی که نمیخواستند آدم بکشند را بررسی میکنیم و عجیب است که بازار همسایهکشی در این قتلهای سهوی داغ است!
یک: قتل ناخواسته صاحبخانه به دلیل درخواست کرایه معوقه
مرداد سال ۹۹ مرد جوان بهطور ناخواسته و به دلیل عقب افتادن کرایههایش دست به قتل زن صاحبخانهاش زد. ۲۰ مرداد، زن جوانی به اداره پلیس رفت و از ناپدید شدن خواهر ۶۰ سالهاش خبر داد. او گفت خواهرم ثریا صاحب خانهای سه طبقه در منطقه نارمک است. ما هر روز با هم صحبت میکردیم، اما سه روزی میشود که هرچه با او تماس میگیرم تلفنش را جواب نمیدهد. با شکایت زن جوان تحقیقات آغاز شد و مأموران راهی خانه زن تنها شدند.
آنها با هماهنگیهای قضایی به خانه ثریا وارد شدند، اما هیچ رد و اثری از زن میانسال نبود. در ورودی سالم بود و بههم ریختگی هم داخل خانه به چشم نمیخورد. از اینرو مأموران احتمال دادند حادثهای برای وی رخ داده باشد.با این فرضیه تیم تحقیق به سراغ پروندههای اجساد افراد ناشناس رفتند. در میان پرونده اجساد مجهولالهویه، آنها با پرونده زن میانسالی مواجه شدند که روز ۱۷ مرداد جسد او در حوالی کارخانه متروکهای در رودبارقصران پیدا شده بود. پیکر مربوط به خواهر گمشده زن جوان بود. در بررسیهای اولیه مشخص شد که ثریا با کسی اختلاف نداشته و تنها اختلافش با مستأجر طبقه سومش بوده است.
مرد جوانی بهنام بابک که در پیک موتوری کار میکرده و به همراه زن و بچهاش مستأجر طبقه سوم خانه ثریا بوده است. بابک ۳ ماه بود که کرایه ۲ میلیون تومانی خانهاش را پرداخت نکرده بود و سر همین مسئله با صاحب خانهاش اختلاف داشت. مرد مستأجر ساعت ۱۰ صبح دوشنبه ۲۷ مرداد توسط مأموران اداره دهم پلیس آگاهی پایتخت بازداشت شد. وی ابتدا منکر جنایت بود، اما صبح روز سهشنبه زمانی که در مقابل بازپرس جنایی قرار گرفت به جنایت ناخواسته اعتراف کرد و گفت: نمیخواستم او را به قتل برسانم. سه ماه بود که درآمدی نداشتم و نتوانسته بودم کرایهام را پرداخت کنم.
ثریا از من خواست به مقابل خانهاش بروم تا در رابطه با کرایههای پرداخت نشده صحبت کنیم. به او گفتم پول ندارم به من مهلت بده، اما ناگهان شروع به داد و فریاد کرد در یک لحظه عصبانی شدم و او را هل دادم. تعادلش به هم خورد و روی سنگهای مقابل در ورودی داخل خانهاش افتاد. هر چه صدایش کردم جواب نداد. خیلی ترسیده بودم او را به داخل خانه کشاندم و کلیدهایش را برداشتم و رفتم. عصر که برگشتم وارد خانهاش شدم. متوجه شدم مرده است. با خودم گفتم اگر جنازه در خانه بماند بو میگیرد. برای همین او را داخل پلاستیک و چادرش پیچیدم و داخل خودرو پرایدم قرار داده و به سمت رودبار قصران حرکت کردم و در نزدیکی کارخانه متروکهای رهایش کردم.
دو: قتل همسایه بهخاطر ندادن پول قبض برق
مرد میانسالی که به خاطر پرداخت نکردن پول قبض برق مرد همسایه را با شلیک گلوله به قتل رسانده بود، با حکم قضایی به قصاص محکوم شد. رسیدگی به پرونده از یکسال و نیم قبل با گزارش درگیری بین دو مرد همسایه در پیشوای ورامین آغاز شد. وقتی مأموران پلیس در محل حادثه حاضر شدند با جسد مرد جوانی به نام شهروز روبهرو شدند که با شلیک گلوله کشته شدهبود. جسد با دستور قضایی به پزشکی قانونی فرستاده شد و عامل قتل که همسایه مقتول به نام سیاوش بود با فرار از محل حادثه تحت تعقیب قرار گرفت. متهم به پلیسآگاهی منتقل شد و تحت بازجویی قرار گرفت.
او به قتل اعتراف کرد و گفت: «شهروز همسایهمان بود. برق منزل مسکونی او با ملکی که من و برادرم داشتیم مشترک بود، اما او هرگز قبض پولی که میآمد را پرداخت نمیکرد و هر بار قبض برق میآمد آن را پرداخت میکردیم. در اینباره چند بار به او تذکر دادیم و صحبت کردیم، اما بیفایده بود. این شد که بار آخر برای اینکه او را بترسانم که شاید راضی شود و پول قبض را این بار بپردازد با اسلحه مقابل خانهاش رفتم و یک تیر به او شلیک کردم. آن شلیک بیهدف بود، اما به سر او برخورد کرد و باعث مرگش شد.» متهم در خصوص قتل گفت: «رفتار شهروز خیلی ما را عصبانی کرده بود و باعث کینه شد.
به همین دلیل یک هفته بعد از حادثه تیراندازی اسلحه ساچمهای راکه در خانه داشتم برداشتم و برای ترساندن شهروز مقابل خانهاش رفتم. شهروز وقتی مقابل در آمد فقط یک تیر به طرف او شلیک کردم، اما گلوله ناخواسته به سر او برخورد کرد و موجب مرگش شد. متهم در آخر گفت: «باور کنید قصد کشتن مرد همسایه را نداشتم و میخواستم او را بترسانم تا مشکلمان حل شود. پشیمانم و قبول دارم رفتار اشتباهی کردهام. از دادگاه و اولیایدم درخواست گذشت دارم.»در پایان هیات قضایی جهت صدور رأی وارد شور شد سپس با توجه به مدارک موجود در پرونده متهم را به قصاص محکوم کرد.
سه: جنایت با چاقو در دعوا بر سر پارکینگ
مردی که مهمان خانه پدری بود برای میانجیگری بین دو همسایه بیرون رفت و دستانش به خون آغشته شد. مرد جوان نمیدانست ناخواسته قاتل همسایهای خواهد شد که سالها با هم رابطه خوبی داشتند. عصر تابستان سال ۹۵، پسر جوانی همراه خانوادهاش به خانه پدریاش در جنوب تهران رفت و ساعت ۲ ظهر روز تعطیل بود که ناگهان صدای درگیری بین دو مرد بالا گرفت.سجاد ۳۲ ساله هر چه منتظر ماند که سر و صدا تمام شود به نتیجه نرسید و با عصبانیتی که داشت از خانه پدرش بیرون آمد و وقتی به جلوی در ساختمانشان رسید، دید دو تن از همسایههایشان که در ساختمان کناری زندگی میکنند به خاطر جای پارک با هم درگیر شدهاند.
سجاد ابتدا برای میانجیگری در این درگیری وارد بحث و جدل دو مرد جوان شد، اما کمکم دعوای آنها فیزیکی شد و به سمت هم مشت و لگد پرت میکردند. سجاد در این وسط از سوی یکی از همسایهها هدف چند ضربه مشت قرار گرفت و وقتی این جوان به او اعتراض کرد، پاسخی تند و توهین آمیز شنید و او نیز با مرد همسایه درگیر شد. سجاد با مرد همسایه درگیر شد و در یک لحظه چاقویی از جیباش بیرون کشید و در حالی که این دو مرد با هم گلاویز بودند ناگهان مرد همسایه روی زمین افتاد. روز دادگاه اولیای دم خواستار قصاص پسرشان شدند و سپس سجاد پشت تریبون دفاع قرار گرفت و در حالی که اشک میریخت ادعا کرد که من قصد کشتن نداشتم.
سجاد گفت: من هیچ اختلافی با مرد همسایه نداشتم و وقتی از سر وصدای آنها به خیابان آمدم برای پایان دادن به درگیری دو مرد همسایه وارد درگیریشان شدم، اما مرد همسایه که عصبانی بود به من هم توهین کرد و چند ضربه مشت زد که ناگهان کنترلم را از دست دادم و چاقویم را بیرون کشیدم، وقتی به خودم آمدم دیدم مرد همسایه غرق خون روی زمین افتاده است.وی افزود: میدانم مجازاتم اعدام است، اما از خانواده مرد همسایه میخواهم مرا به خاطر مادر و خانوادهام ببخشند، من اگر قصد کشتن داشتم خودم را تسلیم پلیس نمیکردم. در نهایت برای سجاد حکم قصاص تایید شد و پای چوبه دار رفت اما خانواده مقتول با درخواست دیه او را بخشیدند.
چهار: قتل ناخواسته پسر عاشق هنگام فرار
مرد ۴۳ ساله در تیر سال ۹۶ پسری که در حیاط خانهاش بود به قتل رساند. او در دادگاه درباره روز حادثه گفت: روز حادثه حدود ساعت یکونیم بود که من از محل کارم مرخصی گرفتم و به خانه رفتم. نزدیک خانه دیدم مرد جوانی مقابل در منزل ماست و بعد هم وارد خانه شد. از آنجایی که همسرم خیاط است، فکر کردم شاید مشتری باشد و آمده تا لباس همسر یا مادرش را بگیرد. معمولا این اتفاق میافتاد و دور از انتظار نبود که مردی مقابل در خانه ما بیاید البته این افراد بعد از چند دقیقه لباس را میگرفتند و میرفتند اما این جوان جلوی خانه ماند تا اینکه در را زد و وارد شد. من در خیابان یک سیگار کشیدم و منتظر شدم او برود اما از خانه بیرون نیامد.
تا اینکه در خانه را زدم و دخترم در را باز کرد. منتظر بودم تا کفشی غریبه ببینم. فهمیدم همسرم برای کاری بیرون رفته است. از دخترم پرسیدم کسی در خانه است گفت نه در همین حین یکدفعه سایهای را از پشتسرم احساس کردم و دیدم جوانی که دیده بودم از دستشویی خارج شد و فرار کرد. دستشویی خانه ما داخل حیاط است. پشتسر او دویدم اما نتوانستم بگیرمش در همین حین با همسرم تماس گرفتم و به او گفتم به خانه بیاید. همسرم که آمد، گفتم توضیح بده چه اتفاقی در خانواده من میافتد. او مدام میگفت آرام باش با هم حرف میزنیم.
درگیری من با همسرم آنقدر بالا گرفت که مرد همسایه برای وساطت و آرامکردن من آمد در همین حین دیدم همسرم تلفنی حرف میزند، پشت خط همان پسری بود که از خانه من فرار کرده بود. گوشی را از دست همسرم قاپیدم و به او گفتم اگر مردی بیا ببینم چرا وارد خانه من شدی. او هم قبول کرد بیاید. من بیرون منزل منتظر او بودم و مدام سیگار میکشیدم و در خیابان راه میرفتم. وقتی وارد خانه شدم، دیدم پسر جوان در حیاط خانه است. با هم درگیر شدیم و بگومگو کردیم.
پسر جوان دوباره فرار کرد من هم از پشت چاقویی که در غلاف بود و همیشه روی تختی که در حیاط داشتیم قرار میدادم، به سمتش پرتاب کردم. این چاقو از پشت به پسر جوان برخورد کرد. متهم گفت: پسر جوان همچنان دوید و بعد از چند قدم سر خیابان در یک چالهای افتاد، همسرم به سمتش رفت و با جیغ و فریاد از من خواست آن پسر را به بیمارستان برسانم.اول قبول نکردم اما بعد ماشین را روشن کردم که او را به بیمارستان ببرم ولی خواهر او به سمت من آمد و اجازه نداد.
بار دوم خودم سوار ماشین شدم و به سمت خانه دوستم حرکت کردم. در راه دیدم آمبولانس به سمت خیابان ما میرود خیالم راحت شد که برای بردن پسر جوان آمده است. به دوستم گفتم به خانه ما برود و ببیند چه خبر است که پلیس با من تماس گرفت و از من خواست به کلانتری بروم، من هم قبول کردم. وقتی به کلانتری رسیدم در بازداشتگاه یکی از متهمان گفت تو همان فردی هستی که چاقو را پرت کردی و پسر جوان مرده است؟ آن زمان بود که فهمیدم میلاد جانش را از دست داده است.
پنج: قتل با یک مشت
رفیق که ناخواسته دوستش را با یک ضربه مشت به سرش کشته بود پای میز محاکمه ایستاد. این دو نفر که رفیق صمیمی بودند شب حادثه برای خوردن مشروبات الکلی جمع شده بودند که رفیق او از خوردن مشروب امتناع میکند و رفیقش که در حال طبیعی نبوده به او اصرار میورزد. او در دادگاه گفت: من و مقتول سالها با هم دوست بودیم و اختلافی نداشتیم. قبول دارم آن روز بهخاطر نخوردن مشروب با هم درگیر شدیم، اما او با فحاشی و سروصدا میخواست آبروی مرا ببرد.
در خیابان مدام داد میزد این آدم مشروبخوار است، در حالی که خودش هم اشتباهاتی داشت. بهخاطر عصبانیت سر من داد میزد و آبروریزی به راه میانداخت. تا اینکه از شدت عصبانیت فقط یک مشت به سر او زدم ولی فکر نمیکردم این ضربه موجب مرگش شود. من قبلا هم از اولیای دم عذرخواهی کردهام و باز هم بهخاطر اینکه باعث مرگ عزیزشان شدم عذرخواهی میکنم و از دادگاه تقاضای کمک دارم. این پرونده هنوز در جریان است.



