روزنامه هفت صبح، مرتضی کلیلی | با قاب تاریخ به ایران قدیم سفر و یادی از گذشته میکنیم. در تهیه این مجموعه، از تصاویر کمتر دیده شدهای استفاده شده که تماشای آنها خالی از لطف نیست. عکسهایی از مشاهیر تاریخ معاصر ایران، شهرهای ایران، عکسهای فوتبالی، نوستالژیک و… برای دیدن تصاویر و شرح آن ادامه مطلب را بخوانید.
قاب تاریخ ۱
ماجرای حضور چند آمریکایی پشت سر منتظری در نماز جمعه تهران چه بود؟ ماجرا مربوط به ۴ آبان ۵۸ است که هنری پِرِکت از وزارت خارجه آمریکا- که مدتی در سفارت این کشور در ایران هم اشتغال داشت- به همراه چند تن دیگر به نماز جمعه آمده است. جان لیمبرت مترجم او که بعدها جزو گروگانهای سفارت شد، در مصاحبه با بیبیسی(آبان ۹۳) گفته بود آیتالله منتظری، هنری پِرِکت را دعوت کرده بود تا به او از نزدیک نشان دهد در ساختار قدرتی که در ایران پس از سرنگونی حکومت شاه در حال شکل گرفتن بود، قدرت واقعی در دست کیست.
جان لیمبرت میگوید: «آقای منتظری از پِرِکت میپرسد شما که در ایران هستید با چه کسانی ملاقات میکنید؟ پِرِکت چند تا اسم آورد که بیشتر جبهه ملی بودند… آقای منتظری میگوید اینها آدمهای خیلی خوبیاند، خوب است که اینها را میبینید ولی اگه میخواهید واقعیت ایران جدید را ببینید باید جاهای دیگری بروید. مثلا همین جمعه شما بیایید دانشگاه تهران برای نماز جمعه. من آن روز هم آنجا صحبت میکنم. لیمبرت میافزاید: آیتالله منتظری دعوت میکنند، هنری پِرِکت قبول میکند.
پِرِکت هم ماجرای آن روز را اینطور تعریف میکند: «آن روز آیتالله منتظری از تریبون نماز جمعه برای حمله به کارتر یا شاه استفاده نکرد. او خوب میدانست در بین جمعیت بزرگی که در دانشگاه تهران جمع شدهاند، یک مقام ارشد وزارت امور خارجه آمریکا به نام هنری پِرِکت حضور دارد و به سخنانش گوش میکند.دو دیپلمات آمریکایی و اسکورت ایرانی سرانجام پس از تحمل دردسرهای فراوان به نزدیکی دانشگاه میرسند، اما از قرار معلوم جان لیمبرت علاقهای نداشته است که جلوتر برود.
او میگوید: «بیرون دانشگاه خیلی شلوغ بود. به مامور وزارت خارجه گفتم همین جا میایستیم و گوش میکنیم. او گفت نه! باید برویم داخل.» خلاصه در را باز کردند و ما تو رفتیم.با پایان سخنرانی آقای منتظری، مطابق رسم معمول، نوبت شعار دادنهای عامه مردم میشود.آقای لیمبرت میگوید: «هنری پِرِکت فارسیاش زیاد قوی نبود به من گفت خب چیکار کنیم؟ گفتم هنری اینجا یک میلیون جمعیته. اینها هرچه گفتند شما هم بگو.
شما نمیخواهی که با اینها جر و بحث کنی، با یک میلیون نفر در بیفتی.» او ادامه میدهد: «یک دفعه بر میگردند میگویند «مرگ بر سه مفسدین، کارتر و سادات و بگین». ما هم شروع میکنیم میگوییم مرگ بر سه مفسدین… بعد هنری برمیگردد میگوید راستی در آن شعار راجع به کارتر چیزی نگفتند؟ گفتم هنری این حرفهایی که میگویند را شما بزنید، داد بزنید. انشاالله شما را میبخشند. کسی گزارش نمیدهد که شما چه گفتید.» (جماران)
قاب مشاهیر ۱
شجاعت آیتالله خامنهای در بازجوییهای ساواک؛ آیتالله علی آلاسحاق یکی از روحانیون مبارز نهضت اسلامی در کتاب خاطرات خود میگوید: «بعد از پیروزی انقلاب در زاهدان که بودیم از رادیو اعلام کردند یکی از مقامات بالا به زاهدان سفر میکنند. ما هم خوشحال شده و فهمیدیم که آقای خامنهای از طرف امام میآیند…تا آن زمان ایشان را از نزدیک ندیده بودم. ولی نامشان را زیاد شنیده بودم، پروندهای که ساواک در مورد ایشان تشکیل داده بود را دیدم.
یک بار در زمان شاه ایشان را دستگیر کرده و از ایشان میپرسند، ارتجاع چیست؟ مرتجع کیست؟ ایشان در جواب ارتجاع را در معنی لغوی «عقبگرد کردن» و در اصطلاح به معنای «عقبگرد کردن در مسائل سیاسی و اقتصادی» معنا کرده بودند و مرتجع واقعی در ایران را شاه معرفی کرده بودند. به خاطر اینکه کشور را از نظر سیاست عقب نگه داشته است، در حالیکه حتی مصریها نیز هواپیما میسازند. سپس ایشان را به شکنجهگاه تهران فرستاده بودند.
بعد از مدتی، دوباره ثابتی همان سؤالها را از ایشان پرسیده و ایشان هم گفته بود که در زاهدان به این سؤالات پاسخ دادم. قبل از این مکالمات، شنبه یا یکشنبه را نوشته بودند که خامنهای حال پاسخ دادن ندارد. مشخص میشود که ایشان را آنقدر اذیت کرده بودند که حتی توان حرف زدن را نداشته است.
در ادامه نوشته بود: «وقتی بهبود یافت از او بپرسید» بعد از بهبودی که از او سؤال میکنند، ایشان میگویند: «در زاهدان جواب دادهام، دوباره از او میپرسند: «نمیشود، باید مفصل پاسخ دهی» و ایشان دوباره همان پاسخ را میدهد. من فریفته شجاعت ایشان شده بودم. وقتی به زاهدان آمدند گفتم: «آقا شما عجب جوابی به ساواکیها دادهاید.» گفت: «شما از کجا فهمیدهاید؟» گفتم، پروندهتان را مطالعه کردم.» گفت: «الآن اینجاست؟» گفتم: «خیر، سرجایش گذاشتم.»(مرکز اسناد انقلاب اسلامی)
قاب تاریخ ۲
عملیات وحشیانه احمدی علیه عشایر لر؛ رضاخان بعد از کودتای ۱۲۹۹ دست به اقدامات متعدد نظامی زد. مهمترین اقدامات نظامی او سرکوب بسیاری از جنبشهای آزادیخواهانه و گاه ضدمرکزی ایلات و عشایر بود. او همچنین سیاست تخته قاپو را نیز به اجرا گذاشت و طی آن بسیاری از ایلات و عشایر را مجبور به یکجانشینی کرد.
این سیاست که بعد از تأسیس حکومت پهلوی هم ادامه داشت، با خشونت بالا صورت گرفت و طی آن تعداد زیادی از عشایر جان باختند اما رضاشاه در اجرای این سیاست تنها نبود، بلکه از معیت کسانی چون احمد امیراحمدی نیز بهرهمند بود. امیراحمدی نقش مهمی در سرکوب ایلات و عشایر لرستان داشت، تا جایی که به علت کشتار وسیعی که در جریان این سرکوب انجام داد، به او لقب قصاب لرستان را دادند. نقش امیراحمدی در این جریان به حدی پررنگ بود که گفته شده است شاید اگر رضاشاه، امیراحمدی را نداشت هیچگاه موفق به انجام این عملیات نمیشد.
امیراحمدی که بود؟احمد آقاخان امیراحمدی، نخستین سپهبد حکومت پهلوی در سال ۱۲۶۷در تهران به دنیا آمد. در شش سالگی به مدرسه افتتاحیه رفت و در شرایطی پا به مدارس جدید گذاشت که به گفته خودش در آن اوقات مدارس جدید هنوز رونق نیافته بود و عامه مردم رغبت زیادی نداشتند که فرزندان خود را به مدارس جدید بفرستند و اطفال خود را بیشتر به مکتبخانهها میفرستادند. امیراحمدی در کودکی زبان روسی را آموخت و سپس وارد مدرسه نظامی شد و تحصیلات خود را در این زمینه ادامه داد. امیراحمدی در ۱۴ سالگی به فوج گارد سوار قزاق منتقل شد و در جریان کودتای ۱۲۹۹ از همراهان رضا خان بود.
قاب مشاهیر ۲
پنجشنبه هفته گذشته از سرنوشت نادیا امینه شیرین خواهر ناتنی شهناز پهلوی و دختر فوزیه فواد و اسماعیل شیرین بیگ برایتان نوشتم. اینجا سرنوشت خواهر بزرگتر او شهناز پهلوی را بخوانید. شهناز متولد ۵ آبان ۱۳۱۹ نخستین فرزند محمدرضا پهلوی و همسر اول او فوزیه فوادشاهزاده مصری است. با جدایی فوزیه از شاه در سال ۱۳۲۶ ، شهناز پنج ساله تحت سرپرستی عمهاش اشرف و ندیمههای درباری قرار گرفت. شهناز در هشت سالگی راهی سوئیس شد و در پانسیون ماری ژوزه به مدت پنج سال تحصیل کرد.
شهناز پهلوی در سال ۱۳۳۶ با اردشیر زاهدی فرزند سپهبد فضلالله زاهدی ازدواج کرد. حاصل این ازدواج دختری به نام مهناز است.
این ازدواج پس از هفت سال به دلایل نامعلوم به جدایی انجامید. شهناز سپس در سال ۱۳۴۹ با خسرو جهانبانی، فرزند امانالله جهانبانی و برادر نادر جهانبانی ازدواج کرد. حاصل این ازدواج پسری به نام کیخسرو و دختری به نام فوزیه است. این ازدواج تا زمان درگذشت خسرو جهانبانی در سال ۱۳۹۳ پایدار بود.
ازدواج شهناز و خسرو به دلیل زندگی هیپیوار و بیبندوباری خسرو در آغاز با مخالفت محمدرضا روبهرو شد اما سرانجام با اصرارهای شهناز، مخالفت او کاری از پیش نبرد. شهناز در حال حاضر و در سن ۸۱سالگی در سوئیس زندگی میکند. در سال ۱۳۹۲ دولت مصر به شهناز تابعیت مصری داد. ارثیهای که از شاه و داراییهای ملت ایران به او رسید، هفت درصد کمتر از فرحناز و لیلا بود و موجب شکایت وی شد. شهناز پس از انقلاب نام هاجر را برگزید . البته او در مراسم خاکسپاری محمدرضا حضور نداشت .به هر روی پس از مرگ خسرو، شهناز اصرار داشت که بهعنوان دختر پادشاه و یکی از اعضای خاندان پادشاهی نام برده شود.
قاب نوستالژی
تهران خرداد ۱۳۸۴



