روزنامه هفت صبح، سارا غضنفری | درست است که زنها از لحاظ فیزیکی در برخی موارد از مردها ضعیفتر هستند و معمولا در پروندهها شاهد قتل زنان به دست مردان هستیم اما حالا ماجرا هم اینگونه نیست که زنها به یک لحظه خشم بر ایشان مستولی نشود و دست به قتل یک مرد نزنند؛ حتی اگر زورشان نرسد. در پروندههای اخیر شاهد چند مردکشی بودهایم. زنانی که تصمیم به قتل همسرانشان گرفتهاند؛ حالا یا به دلیل وعده ازدواج از سوی مردی دیگر، یا به دلیل خشونتهایی که قادر به تحملش نبودند و یا شاید به دلایل مالی. اما در بسیاری از پروندهها زنان به تنهایی دست به قتل نزدهاند و فرد دیگری را اجیر کردهاند. از دیگر سو، در گذشته زنان بیشتر از طریق مسموم کردن اقدام به قتل میکردند و حالا با روشهای خشنی در قتلها مواجه هستیم. در این گزارش پنج پروندهای که مردان به دست زنان و دختران به قتل رسیدهاند را مورد بررسی قرار دادهایم.
* یک: قتل برادرشوهر در خیابان با ضربات چاقو
روز جمعه ۲۸ خردادماه امسال، مرگ مشکوک جوانی حدود ۲۶ ساله را به قاضی ویژه قتل عمد گزارش دادند که در خیابان جان باخته بود. طبق گزارش کلانتری مشخص شد مرد ۲۶ساله بهنام محمود.ص در خیابان حر مشهد با زن ۳۲ سالهای بهنام فریده به مشاجره پرداخته و با یکدیگر درگیر شدهاند! با به دست آمدن این اطلاعات دستور دستگیری زن جوان صادر شد و ماموران انتظامی در یک عملیات اطلاعاتی، او را شناسایی و دستگیر کردند.
این زن به قاضی زرقانی گفت: «مقتول برادر شوهرم بود و آن روز قصد داشت به زور مرا سوار موتورسیکلت کند که من سوار نشدم، او عصبانی شد و روی من چاقو کشید! در لحظهای که میخواستم چاقو را از دستش بگیرم، تیغه چاقو به سمت گردن خودش برگشت و زخمی شد.» با توجه به اینکه اعترافات و اظهارات زن جوان، با حقیقت صحنه درگیری و طریقه اصابت چاقو، مطابقت نداشت، مقام قضایی او را برای انجام تحقیقات تخصصی در اختیار کارآگاهان پلیس آگاهی خراسان رضوی قرار دادند تا اینکه متهم در حضور افسر پرونده لب به اعتراف گشود و به وارد آوردن ضربه چاقو به ناحیه گردن مرد ۲۶ ساله اقرار کرد.
* دو: آدمربایی و قتل پسر پولدار توسط مادر و دختر!
رسیدگی به این پرونده از شهریورماه سال ۹۶ بهدنبال کشف بقایای جسد یک مرد جوان در حاشیه جاده هراز آغاز شد. شواهد نشان میداد مدت زیادی از مرگ این جوان گذشته و جسد متلاشی شده است و پزشکی قانونی علت مرگ پسر را خفگی تشخیص داد. در همین حین مردی میانسال نیز ناپدید شدن پسرش کامران را به پلیس گزارش داده بود. پسر جوان چند روز بود بهطرز مرموزی ناپدید شده و یک دختر با خانواده او تماس گرفته و در ازای آزادیاش پول خواسته بود.
پلیس رد یک مادر و دختر را در این ماجرا یافت و فهمید کامران آخرینبار به ملاقات آنها رفته بود و به این ترتیب آنها بازداشت شدند و دختر جوان لب به اعتراف گشود و گفت: «در دوردورهای شبانه با مقتول آشنا شدم و بعد از آن با هم دوست شدیم. چون پسر پولداری بود با مادرم نقشه کشیدیم تا او را گروگان بگیریم و در مقابل آزادیاش از خانوادهاش پول بخواهیم. من طبق نقشه او را به خانه دعوت کردم و در قهوهاش قرص خوابآور ریختم. ما با تلفن او با خانوادهاش تماس گرفتیم و برای آزادی او نیم میلیارد تومان پول خواستیم.» مادر دختر جوان، قتل کامران را گردن گرفت و گفت: «دخترم به من گفته بود با پسری دوست شده که خودروی تیگو دارد.
به دخترم گفتم او را به خانه بیاورد تا از او اخاذی کنیم. ما به او قهوه مسموم خوراندیم و کارت عابربانکش را گرفتیم، اما او رمز را اشتباهی به ما داد. ما سه شبانهروز او را در خانهمان نگه داشتیم، اما او مقاومت میکرد و رمز کارت را اشتباه به ما میداد. من او را با اتوی داغ شکنجه کردم، اما باز هم رمز کارتش را نگفت. خانواده او هم در پرداخت نیم میلیارد تومان پول تعلل میکردند و قصد داشتند با پلیس تماس بگیرند. به همین دلیل عصبانی شدم و با کشیدن کیسه پلاستیکی روی سرش او را خفه کردم.
بعد از سه روز وقتی دیدم جسد در حال متعفن شدن است با ساطور تکهتکهاش کردم و بقایای جسد را داخل ساک گذاشتم و در جاده هراز رها کردم. من چاقو و ساطور را نیز در قلعه حسنخان انداختم.» آنها از یک مرد دیگر هم ۶۰ میلیون تومان اخاذی کرده بودند. دادگاه برای مادر حکم قصاص و برای دختر ۲۰ سال زندان صادر کرد اما مادر چندی بعد در زندان سکته کرد و فوت شد. خانواده مقتول برای دختر درخواست قصاص دارند. اگرچه وقتی این دختر نوجوان بود، زن میانسال همسر اولش را نیز به قتل رسانده بود و با جلب رضایت خانواده همسرش در زندان نمانده بود.
* سه: قتل همسر با قندشکن
عصر هفتم اردیبهشتماه سال ۹۶ راننده یک تاکسی هراسان با پلیس تماس گرفت و گفت: «ساعتی قبل یک زن را از خیابان ششم نیروی هوایی سوار ماشین کردم تا به حاشیه تهران ببرم اما به محض اینکه او از ماشین پیاده شد، با صحنه وحشتناکی روبهرو شدم. زن بسته مشکوکی که پتو پیچ بود را حمل میکرد اما موقع پیاده شدن از ماشین پیکر مثله شده یک مرد از داخل پتو بیرون افتاد.» زن ۴۵ ساله بهنام مریم بازداشت شد. این زن همانجا به قتل شوهر سابقش بهنام اردشیر اعتراف کرد و گفت: «من و همسرم ۲۲ سال قبل با هم ازدواج کردیم اما شوهرم معتاد بود.
ما صاحب یک دختر بودیم اما چون از بدرفتاریهای او خسته شده بودم، از اردشیر جدا شدم. دخترم با پدرش زندگی میکرد و من گاهی اوقات به ملاقات دخترم میرفتم. مدتی بود دختر ۲۰سالهام بهشدت بیتابی میکرد و از من میخواست تا بار دیگر با پدرش ازدواج کنم و به خانه آنها بازگردم. اما چون میدانستم شوهرم مرد بدخلقی است قبول نکردم. پس از مدتی چون دیگر تحمل دیدن ناراحتی دخترم را نداشتم به او قول دادم یک روز درمیان به خانه آنها بروم و کنارش باشم. من آخرینبار به خانه همسر سابقم رفتم اما دخترم در خانه نبود. یک بار دیگر شوهرم شروع به بحث کرد و با من درگیر شد.
من که به یاد خاطرههای تلخ گذشته افتاده بودم، کنترل اعصابم را از دست دادم و با قندشکن از پشت سر به او حمله کردم و چند ضربه به سرش زدم. سپس با چاقو او را کشتم. من بلافاصله پشیمان شدم اما از ترسم تصمیم گرفتم جسد را به بیرون از خانه انتقال دهم. با چاقو سر همسرم را از بدنش جدا کردم. یک پا و دست او را نیز قطع کردم اما نتوانستم سایر قسمتهای بدنش را مثله کنم. جسد را لای پتو پیچیدم و سپس تاکسی گرفتم. میخواستم جسد را در حاشیه تهران رها کنم اما هنگام پیاده شدن از ماشین جسد مثله شده از داخل پتو بیرون افتاد و رسوا شدم.» دختر و اولیای دم برای این زن تقاضای قصاص کردهاند و پرونده هنوز در جریان است.
* چهار: اعتراف مادر تبریزی به قتل پسرش
اوایل خردادماه امسال، خبر قتل یک پسر تبریزی به دست مادرش گزارش شد. مادر یاشار ۲۰ ساله دلیل قتل او را محافظت از عروس و نوهاش عنوان کرده بود. همسر این زن معتاد به هروئین بوده و بر سر همین ماجرا هم همسرش فوت میکند و پسرش نیز از ۲۰ سالگی شروع به مصرف مشروبات الکی میکند. او در اعترافاتش میگوید: «هیچ وقت از دست یاشار آسایش نداشتیم؛ نه من و نه عروس و نوه چهار سالهام، آیهان. دیگر تا آن اندازه از دست یاشار خون به جگر شده بودیم که هر روز ساعت شش عصر از ترس آمدنش مثل بید بر خود میلرزیدیم.
وقتی به خانه میآمد، رویمان چاقو میکشید و تهدید میکرد. شش ماه پیش، از دست آزار و اذیتهای یاشار، پدر و دایی عروسم آمدند و عروس و نوهام را با خود بردند.
من ماندم و یاشار که هر روز رفتارش بدتر از دیروز میشد. حتی روزی از روزها که در خانه تنها بودم، سر و کله او پیدا شد، خیلی مست بود؛ روی هر کدام از مبلها که مینشستم، با چاقو کنار همان قسمت از مبل را پاره میکرد. به بهانه رفتن به دستشویی، بدون مانتو از خانه فرار کردم و به منزل همسایهها پناه بردم.» صبح روز حادثه به شدت نگران پسرم بودم که نکند او هم مانند پدرش در دام اعتیاد به مواد مخدر گرفتار و به سرنوشت وی دچار شود. ساعت ۱۰ صبح تصمیم گرفتم به منزل پسرم بروم تا از حال و روزش خبردار شوم. وقتی در را به رویم باز کرد و وارد منزل شدم، به حدی مست و بدحال بود که سعی کردم رفتار بسیار آرامی با وی داشته باشم. اما او در وضعیت طبیعی خود نبود، دوباره چاقو را برداشت و به سمتم حمله کرد. سخنان بسیار زشتی نثارم میکرد. خیلی ترسیده بودم. کمد را باز کردم شال عروسم را برداشتم و یاشار را خفه کردم. بعد از خفه کردن یاشار، با پلیس تماس گرفتم و اعتراف کردم.
* پنج: قتل شوهر با چاقوی آشپزخانه بهخاطر یک سیلی
سیلی محکم شوهر بهصورت همسرش باعث شد زن جوان در اقدامی جنونآمیز چاقوی آشپزخانه را در قلب او فرو کند. شامگاه دوشنبه ۱۶ شهریورماه ۹۹ ساعت از ۱۰ گذشته بود که صدای تلفن اورژانس به صدا درآمد. زن جوانی گریان و وحشتزده درخواست کمک کرد و گفت: «همسرم با چاقو زخمی شده خون زیادی از بدنش میرود، هرچه سریعتر خودتان را به اینجا برسانید.» مرد ۴۰ ساله به دلیل خونریزی فوت کرد. همسایهها از درگیری زوج گفتند و زن اعتراف کرد: «من همسر دوم بابک بودم. او چند سال قبل همسر اولش را طلاق داده بود و حدود دو سال قبل با من که همسایهشان بودم ازدواج کرد. بابک و همسر اولش بچهدار نمیشدند و سر همین موضوع اختلاف داشتند تا اینکه مدتی بعد یک نوزاد پسر را به فرزندی گرفتند، با این حال زندگیشان به سامان نرسید و طلاق گرفتند.
الان پسرشان هفت ساله شده و بعد از جدایی با مادرش زندگی میکند. مدتی بود که بابک اصرار داشت پسرخواندهاش را نزد خودش بیاورد و با ما زندگی کند، اما من از این موضوع ناراحت بودم و راضی به این کار نمیشدم. شب حادثه، داخل آشپزخانه در حال آماده کردن غذا بودم که بابک به آشپزخانه آمد و دوباره موضوع بچه را و اینکه باید با ما زندگی کند، پیش کشید خیلی عصبانی شدم و با پرخاش جواب منفی دادم. اما او وقتی مخالفت مرا دید، ناگهان با عصبانیت سیلی محکمی به گوشم زد. من که از این برخورد بابک شوکه شده بودم و انتظار چنین برخوردی را نداشتم، یک لحظه چنان عصبانی شدم که انگار خون به مغزم نرسید و با چاقویی که در دست داشتم، ضربهای به قلب همسرم زدم. بابک ناگهان روی زمین افتاد و زمانی که خون را دیدم به خودم آمدم و متوجه شدم چه اشتباه بزرگی مرتکب شدهام.»



