روزنامه هفت صبح، سارا غضنفری | در روزهایی که ماجرای مثله کردن جسد فرزندان و داماد خانواده خرمدینها در صدر اخبار حوادث قرار گرفت، بد نیست اشاره کنیم که این اتفاق خودش جرم جدایی است که ورای جرم قتل است و در واقع به نام حقوق جسد در قانون است و اقدام قاتل برای از بین بردن جسد به هر نحوی یا جرمی که روی جسد انجام میدهد تحت عنوان جنایت بر میت است. سریال برکینگ بد را دیدهاید استاد شیمیای که جسد را با اسید از بین برد.
اما این ماجرا متاسفانه در فیلمها و سریالها رخ نداده و پروندههایی داشتهایم که قاتل بدون آنکه بداند جنایت روی جسد به هر دلیلی از جمله خشم،کینه،جابهجایی جسد موجب افزایش جرم او خواهد شد.پروندههایی که قاتل ادعا کرده چون قادر به جابهجایی جسد مقتول نبوده در نتیجه اقدام به مثله کردن کرده است یا مواردی که جسد را سوزاندهاند یا در اسید حل کردهاند. بد نیست قبل از اینکه خشم باعث شود اقدام به کشتن فرد دیگری شود و بعد به این موضوع فکر شود که جسد را چگونه از بین برد، به این فکر کرد که نه تنها قتل بلکه جنایت روی جسد هم جرم دارد.
در این گزارش، پنج پرونده حل کردن جسد در اسید را بررسی میکنیم که محکومانش به جرم جنایت روی جسد نیز محاکمه شدهاند. این پروندهها جهت عبرت گرفتن بازخوانی میشوند تا خواننده به یاد بیاورد در روزگاری که خشم نزدیکترین سلاح شده است هر عملِ خطایی، حکم مخصوص به خودش را به همراه خواهد داشت و هیچ عملی بدون پاسخ قانون نخواهد ماند.
* یک: ماجرای تلخ ستایش قریشی
داستان ستایش ۶ساله یکی از غمانگیزترین و هولناکترین جنایتها در این مقوله است. در فروردین سال ۹۸، در خیرآباد ورامین ستایش وقتی ساعت ١٢ و ٣٠ دقیقه برای خرید بستنی از خانهشان خارج شد، دیگر بازنگشت. او در تله پسر ١٧ساله همسایهشان گیر افتاد. این پسر با ربودن دختر ۶ساله، او را به خانهاش برد و مورد آزار و اذیت قرار داد اما این پایان ماجرا نبود. پسر دست از سر دخترک برنداشت. او اینبار با چاقو به او حمله کرد و پس از ضربات متعدد، جانش را گرفت.
حالا نوبت به از بین بردن جسد بود. پسر جوان راهکار عجیب و دردناکی را برای این موضوع انتخاب کرد. او جسد دخترک را در وانی از اسید انداخت تا کاملا سوزانده شود. بعد از آن، این پسر با دوستش تماس گرفت تا در انتقال جسد به او کمک کند اما دوستش حادثه را به پلیس اطلاع داد و پلیس هم بلافاصله اقدام به دستگیری مظنون به قتل کرد. بالاخره در جلسات دادگاه امیرحسین اعلام کرد که به قول خودش سیاه مست بوده و متوجه رفتارش نبوده است. بالاخره او به جرائم مختلف از جمله جنایت بر میت به قصاص محکوم شد و در دی ماه سال ۹۶ اعدام شد.
* دو: از بین بردن جسد پیرمرد پولدار!
اعضای باند سرقت خیابان هاشمی خیلی وقت بود زاغ سیاه خانه پیرمرد یهودی را چوب میزدند و منتظر فرصتی بودند تا به خانه او دستبرد بزنند. بالاخره یک روز که فرصت را برای ورود به منزل پیرمرد مناسب دیدند وارد خانه او شدند. سارقان هیچوقت فکر نمیکردند بستن دست و پای پیرمرد ممکن است موجب مرگ او شود.سارقان پس از آنکه متوجه شدند عامل به قتل رسیدن صاحبخانه شدهاند باز هم دست از اعمال جنایتکارانه خود برنداشتند و این بار با از بین بردن جسد پیرمرد با اسید، سعی کردند جسد او را سر به نیست کنند تا بتوانند بقیه اموال او را صاحب شوند.
متهمان که سرانجام به دام قانون گرفتار شدند، در دادگاه کیفری محاکمه شدند و حکم آنها به تأیید دیوان عالی کشور رسید.این اتفاق در سال ۸۹ با مراجعه زنی درباره ناپدید شدن عمویش پیگیری شد. در آن زمان اعلام شد متهمان پرونده۱۰ نفر هستند که چهار نفر از آنها متهماند دست به سرقت منجر به قتل زدهاند و پنج نفر دیگر، مردی را شبیه مقتول درآوردهاند تا بتوانند خانه هشت میلیارد تومانی را بالا بکشند. آنها با کمک یکدیگر به خانه پیرمرد رفته دست و پای او را میبندند و بعد از سرقت طلاها و دلار، او را رها میکنند.
چهار ماه از ماجرای سرقت اعضای باند میگذشت که بار دیگر سردسته باند به مجید و بقیه گفت باید بار دیگر به خانه پیرمرد بروند. رئیس باند به آنها گفته بود چند وقتی است از خانه آن پیرمرد بوی بدی میآید و شنیدهام که همسایهها از بوی تعفن کلافه شدهاند. او از سارقان میخواهد تا بار دیگر به خانه پیرمرد بروند و ببینند اوضاع از چه قرار است.
یکی از متهمان گفت وقتی داخل خانه در شهید محلاتی رفتیم با جسد متعفن پیرمرد که دست و پا بسته بود مواجه شدیم و تصمیم گرفتیم جسد را با اسید از بین ببریم.او در دادگاه گفت:«اسید را خودم تهیه کرده بودم. دیگر رفت و آمد به خانه پیرمرد برایمان عادی شده بود. جسد او که بعد از گذشت چند ماه ورم کرده بود را به حمام خانهاش بردیم و کاملا در اسید حل کردیم و اسید را هم در چاه حمام ریختیم.» اعضای این باند به جرم سرقت، جعل سند، قتل و جنایت بر میت به قصاص و زندان محکوم شدند.
* سه: راز قتل راننده تاکسی و سوزاندنش با اسید
۱۵ اسفند ۸۹ به دنبال تماس مرد جوانی در دستور کار تیم جنایی پایتخت قرار گرفت. وی با صدای لرزان و وحشتزده از کشف جسد سوخته مرد ناشناسی در جوی آب مقابل خانهاش در شرق تهران خبر داد. صورت مرد ناشناس با اسید به شدت سوخته بود به طوری که شناخت هویت او ممکن نبود. نخستین بررسیها حاکی از آن بود عاملان جنایت قربانی را در محل دیگری به قتل رسانده و پس از سوزاندن صورتش با اسید، جسد را در تاریکی شب داخل جوی آب رها کردهاند. تا اینکه پسرجوانی خبر از گم شدن پدرش داد. اما ماجرای قتل این مرد میانسال به زمانی بازمیگشت که راننده سرویس فرزندان یک زن و شوهر بود.
سرانجام مرد خانواده به قتل اعتراف کرد و گفت:«وقتی متوجه شدم «یعقوب» دست از مزاحمتهایش برنمیدارد، نقشه قتل او را طراحی و با همدستی همسرم اجرایش کردیم. روز حادثه - یکشنبه ۱۴ اسفند - یعقوب را به خانه کشانده و او را با کارد زدم، سپس صورتش را با اسیدی که از قبل خریده بودم، سوزاندیم. وقتی هوا تاریک شد، جسد را با تاکسی خودش به حوالی خیابان «استخر» در منطقه تهرانپارس برده و در جوی آب رهایش کردیم. صبح روز بعد هم خودرویش را در یکی از خیابانهای شمال شهر رها کرده و به خانه برگشتم.مریم نیز به همدستی در قتل اعتراف کرد.»
* چهار: جسد پدرخوانده نامزدم را داخل بشکه اسید انداختم
۵ اردیبهشت ۹۴ مرد میانسالی با مراجعه به شعبه سوم دادسرای امور جنایی تهران اظهار داشت کامران برادر ۶۸ سالهاش مفقود شده است. او گفت:« چند سال قبل به آلمان رفتم و در آنجا سکونت دارم، از آنجا تلفنی با برادرم کامران در ارتباط بودم، کامران حدود ۳۰ سال قبل دختری به نام آتوسا را به فرزندخواندگی خودش قبول کرد. من آتوسا را هیچوقت ندیدم.
اما کامران همیشه از او تعریف میکرد و به او علاقه داشت؛ ارتباط تلفنی من و کامران ادامه داشت تا اینکه از حدود دو سال قبل دیگر وی پاسخگوی تلفنهایم نبود و تماسهایش نیز با من قطع شد، من هیچ خبری از او نداشتم و هیچکدام از فامیلها نیز خبری از او نداشتند، من نیز به دلیل مشغله کاری نمیتوانستم به ایران بیایم اما دیگر دلم طاقت نیاورد و به ایران آمدم، زمانی که به ایران رسیدم به خانه برادرم در شرق تهران رفتم اما متوجه شدم که خانه او، دو سال قبل به فروش رفته است و اکنون برای یافتن او از شما درخواست کمک دارم.
پس از ثبت فقدانی کامران، تلاش برای یافتن وی آغاز و مشخص شد حقوق بازنشستگی وی همچنان به حسابش واریز و برادشت میشود. همچنین بررسیها نشان داد که آتوسا دو سال قبل منزل کامران را فروخته، محل سکونتش را تغییر داده و مدتی است که با مردی در شمال کشور ازدواج کرده و در آنجا سکونت دارد.با کشف این سرنخ تلاش برای دستگیری آتوسا آغاز شد و اواخر تیر سال گذشته آتوسا و همسرش در چمستان نور دستگیر شدند.
دخترخوانده اعتراف کرد:« کامران او را به شدت کتک میزده و روز حادثه نیز او را میزند در نتیجه شوهرش وارد شده و با گلدان به سر پدرخواندهاش میزند.» سپس اعتراف کرد:«جسد کامران را داخل بشکه انداختم و با کمک دو کارگر بشکه را به پاکدشت بردم، در آنجا بشکه را پر از اسید سولفوریک کردم و بشکه چند ماه آنجا بود، سرانجام نیز با کمک یکی از کارگران بشکه را داخل رودخانهای فصلی در حوالی قرچک انداختیم.»
* پنج: حل کردن خواهر در بشکه اسید
اوایل اسفند سال ۹۹ یک جنایت هولناک خانوادگی در شرق تهران رخ داد. ماجرا توسط دوست دختر خانواده نزد پلیس فاش شد. او گفت:«در محله ما زنی به همراه دو دختر و همسر جدیدش زندگی میکند.خانه آنها در طبقه پنجم ساختمانی ۵ طبقه در شرق تهران است. یکی از دوستانم مدتی قبل با دختر بزرگ این خانواده دوست شد و به خانه آنها رفت و آمد داشت. چند شب قبل دوستم را مقابل این خانه رساندم و خودم هم وارد آنجا شدم که از دستشویی استفاده کنم.اما اتفاقی وارد حمام شدم و چشمم به جسد مادر خانواده و همسر او افتاد.
شوکه شدم و وحشتزده از آنجا بیرون آمدم و در این مدت میترسیدم به کسی حرفی بزنم، اما به خاطر فرار از عذاب وجدان تصمیم گرفتم ماجرا را به پلیس اطلاع دهم.» با ورود پلیس به محل عنوان شده مشخص شد اجساد متعفن شده و از فوتشان حدود یک ماه میگذرد. همچنین ماموران کمی آن طرفتر بشکهای را دیدند که پس از باز کردن در آن متوجه شدند داخل آن اسید است. داخل بشکه نیز بقایای جسد دختر کوچک خانواده پیدا و معلوم شد که عاملان جنایت قصد داشتهاند با استفاده از بشکه اسید، اجساد را از بین ببرند.
دو نفر از مقتولان مادر ۴۲ ساله و دختر ۲۰ سالهاش بودند و نفر سوم، شوهر صیغهای مادر خانواده بود. اما هیچ اثری از دختر بزرگ خانواده به نام مونا نبود. دختری ۲۴ساله که بهنظر میرسید در این جنایت هولناک نقش داشته است. مادر خانواده سالها پیش از شوهر اولش جدا شده بود. او زنی پولدار بود که بهگفته همسایهها دو خودروی مدل بالا داشت. اما نه اثری از خودروها بود و نه وسایل باارزش خانه و محتویات گاوصندوقی که در یکی از اتاقها به چشم میخورد. در این شرایط جستوجو برای دستگیری دختر بزرگ خانواده آغاز شد.مونا مدتی قبل از شوهرش جدا شده و همراه مادرش (مقتول) زندگی میکرد.
مونا در پاتوق پسر مورد علاقهاش بازداشت شد و در بازجوییها اسرار قتلعام خانوادهاش را فاش کرد. او گفت: «چند وقت قبل در یکی از پارکها با پسری ۱۹ساله به نام محسن آشنا شدم. با هم قرار ازدواج گذاشتیم اما او بیکار بود و پولی نداشت. به او گفتم مادرم پولدار است و کلی پول و طلا دارد که میتوانیم همه آنها را تصاحب کنیم، چراکه مادرم رفتار خوبی با من و خواهرم نداشت و دل خوشی از او نداشتم.» در نهایت مشخص شد دوست پسر دخترجوان، قتلها را انجام داده و ۳۰۰ میلیون دستمزد قرار بوده بگیرد و بعد از انداختن جسد خواهر کوچک در اسید تصمیم بر انداختن اجساد دو نفر دیگر را نیز داشته است.



