روزنامه هفت صبح، سارا غضنفری | پسر جوان حدود دو ماه است از زندان آزاد شده. وقتی در ۲۴ سالگی به جای این که به فکر خوشی و جوانی باشی، مجبور باشی تعداد روزهای زندان را بشماری چندان حال شگفتی برایت باقی نمی‌ماند. شاید وقتی پشت میله‌ها، روی دیوار را خط می‌کشی و روزشمار آزادی را در دلت دم گرفته‌ای، هزار بار هم با خودت بگویی:«من دیگر اینجا باز نخواهم گشت.»

اما بعد از دو ماه، حالا که سردی آهن دستبند را روی مچ‌های لاغرت حس می‌کنی، یادت نمی‌آید حداقل به خودت قول داده بودی دیگر پشت آن میله‌های سفت و سخت بازنگردی. دیگر سراغ سرقت نروی، دیگر…اما واقعیت این است جلوی چشم این همه آدم و دختری که گوشی‌تلفن همراهش را سرقت کرده‌ای و با خشم نگاهت می‌کند، ایستاده‌ای و با سرِ پایین فقط به رو به رو نگاه می‌کنی.

سرت که پایین است آثار زخم و چاقو روی گردنت خودنمایی می‌کند، شاید سوغات درگیری در زندان باشد و شاید نزاع‌های محله‌ای، هر چه هست صورت خوشی ندارد. زنی که از او موبایلش را قاپیدی از دور می‌خواهد خشمش را به روی تو سرریز کند، آدم عکس‌ها را که می‌بیند با خودش فکر می‌کند حتی با دست بسته هم جرأت نزدیک شدن به تو را ندارد، واقعیت او ترسیده، خیلی هم ترسیده است.

اینجا طرح محله محور سرکلانتری دوم است. سارقان، گوشی‌قاپ‌ها و کیف‌قاپانی که در این چند وقت باعث رعب و وحشت شهروندان محله جنت‌آباد شده‌اند بعد از دستگیری متهمان برای شناسایی توسط مالباخته‌ها به محل کلانتری این منطقه آورده شده‌اند. رئیس پلیس پیشگیری از جرم تو می‌گوید:« ۲۰۰ فقره گوشی‌‌قاپی، ظرف دو ماهی که از زندان آزاد شده‌ای!»

می‌گویند: «روزی ۶ فقره گوشی‌‌قاپی انجام داده‌ای و تو انگار اعتراضی نداری. وقت دستگیری ۶ فقره موبایل سرقتی به همراه سلاح سرد هم با تو بوده است.» شاید اگر همین زن جوان که در تصویر با خشم او را نگاه می‌کند برای دادن گوشی‌اش به او تعلل داشته چاقو میان‌شان حکم می‌کرد و…حالا شهروندان برای شکایت از این جوان آمده‌اند.

اویی که کمین می‌کرده تا در فرصت مناسب موقع مکالمه، موبایل آنها را قاپ بزند و حتما سریع راهی محله مولوی شود و به مالخر گوشی چند میلیونی را ۳۰۰ هزار تومان بفروشد تا به قول خودش یا خرج مواد کند یا خرج زندگی روزمره! آخر تکلیفش هم معلوم نیست، ۴ سال زندان کشیده و حالا دوباره سرنوشتش همین است؛ میله‌های خشک و سرد.

شاید اگر پای حرف‌هایش بنشینی بگوید:« وقتی سوء‌سابقه داری کسی به تو کار نمی‌دهد، شاید بگوید در زندان راه و روش گوشی‌‌قاپی را بهتر یاد گرفته است، شاید هزار توجیه بیاورد که چرا در روز ۶ گوشی تلفن همراه قاپ زده است.» اما هیچ‌کدام از این حرف‌ها از تلخی و خشم نگاه زن جوان به او کم نمی‌کند، حتما او هم ترسیده و از این به بعد در خیابان در هر قدم دائم اطرافش را نگاعه می‌کند که نکند دستی به ناگاه از سایه بیاید و مالش را ببرد آن هم در این وانفسای گرانی موبایل! حکایت سارق و مالباخته هم حکایت غریبی است.

برای پیگیری اخبارکاربران ویژه - اسلایدراینجا کلیک کنید.