روزنامه هفت صبح| یک: یکی از دوستان به همراه همسر و دخترش در حال تردد در خیابان میرداماد بوده است. دخترش یک دانشجوی سال آخر مهندسی است. روایت میکند در ترافیک بودیم كه یک جوان نقابدار با دیلم در عقب ماشین را باز کرد و در میان حیرت ما گوشی را از دست دخترم قاپید و فرار کرد و دست ما هم به هیچ جا بند نبود. همین دیگر خواستم بگویم.
دو: ما در هفته گذشته حدود 60 هزار کلمه درباره و در بزرگداشت داریوش مهرجویی مطلب نوشتهایم. درباره ماجرای قتل او و وحیده محمدیفر، درباره بهترین فیلمهایش، درباره جایگاه بزرگ مهرجویی در سینمای ایران، درباره موتیفهای تکرار شونده کارهایش، درباره مراسم بزرگداشتش، درباره سنت و تجدد در بهترین فیلمهایش و… همهاش هم در همین پنج شش شماره هفته پیش.
دوبار هم عکس اول روزنامه شده است. منتی نیست که جایگاه مهرجویی را ما بیشتر از همه مدعیان درک میکردیم و فقدانش را باتمام وجود احساس میکردیم. با پوست و گوشت و استخوانمان. در لابهلای این حجم انبوه از مطالب، 700 کلمه هم داشتیم درباره اتومبیل کهنهای که در ویلای مهرجویی بود.
یک تویوتای مدل 2005 که الان نه مارکت دارد و نه هواخواهی. برای ما جالب بود که سینماگر بزرگ کشورمان چنین اتومبیل قدیمی و خارج از ردهای را زیرپا داشته و دربارهاش یک مطلب نوشتیم و اتومبیل را معرفی کردیم. بعد گروهی از دست دومهای رسانهای وانمود کردند که این مطلب تنها مطلب ما درباره مهرجویی بوده و اینکه مطلب به خاطر تبلیغ خودرو بوده است.
این خندهدارترین افاضه فضل منتقدان رسانهای بود که با مقداری نیات سوء بچگانه هم مخلوط شده بود. دسته مضحکها! تبلیغ اتومبیل 2005؟ خوبید؟ جالبتر گروه دیگری بودند که از قرار گرفتن در موضع برتر اخلاقی به یک شوریدگی احساسی و جسمی میرسند و ما را با عبارات شرم بر شما و مگر وجدان ندارید و اینطور چیزها مهمان کردند بیآنکه اصلا بفهمند ماجرا چیست. دوستان عزیز ما شما را دوست داریم بهخصوص وقتی در اوضاعی اینچنین تراژیک، اینقدر بامزه هستید.
سه: هزاروصد کودک در غزه کشته شدهاند. 1100 تا! عدد شگفتانگیز است. از حد ارزیابی و تحمل ما فراتر است. 1100 تا کودک بیگناه. این عدد در تاریخ ثبت خواهد شد.
چهار: از دست دادن پاکو خمس و مورایس یعنی از دست دادن دوتا از بهترین مربیان خارجی که به ایران آمدهاند. مربیانی که خسته شدهاند از این حجم تعطیلی و بیبرنامگی و زمینهای بد. تاج و دوستانش کمی باهوش باشند، کمی ابتکار عمل را به دست بگیرند. کمی از رفتن به لاک «خب چه کارکنیم» خارج شوند. عمل کنند انرژی بگذارند تا مشکلات حل شود و مرواریدهایی مثل پاکو خمس و مورایس و یا بازیکنان بیحاشیه و درجه یکی مثل یامگا را بیخود و بیجهت از دست ندهیم.
پنج: بازی پرسپولیس و پیکان در قزوین چه بازی شیرین و زیبایی بود. پرسپولیس که به یک بیمارستان سیار تبدیل شده(گروه پزشکی این تیم باید مورد مطالعه قرار بگیرند. این همه مصدوم غیرعادی است. شاید هم مشکل شیوه تمرینات و آمادهسازی پرسپولیس بوده است. بههرحال معمولا یک جای کار میلنگد و داستان یک بدشانسی صرف نیست) ترابی و امیری و پورعلیگنجی و یاسین سلمانی و میلاد سرلک و امید عالیشاه.
در واقع مهمترین و گرانترین ستارههای تیم مصدوم هستند. با این حال پرسپولیس سرحال و روان بازی کرد و پیکان هم شجاعانه و پا به پا. بعد از مدتها از یک فوتبال زیبا و هجومی لذت بردیم. آن هم با میلاد سورگی و محمد عمری و فرشاد فرجی. البته که ستارههای اصلی سروش و شهاب زاهدی بودند با اين حال نباید از یکی دو واکنش نجاتبخش بیرانوند هم یادی نکنیم.



