روزنامه هفت صبح| یک: یک فهرست طول و دراز از ناکامان نامدار ورزش ایران در بازیهای آسیایی میتوان تشکیل داد. ناهید کیانی قهرمان جهان و پرچمدار کاروان ایران در همان دور اول، جواد فروغی قهرمان المپیک و دیگر پرچمدار کاروان که در جای نازل 24 ایستاد، شهربانو منصوریان، علی پاکدامن کاپیتان تیم شمشیربازی، دانیال شهبخش امید بوکس و بالاخره فرزانه فصیحی چهره مشهور دوهای سرعت که به شکلی ناباورانه از رسیدن به فینال بازماند.
چرا که رکورد 11/70در دوی 100 متر بانوان او را در میان 25 شرکت کننده دو گروه در جای نهم قرار داد. خوشبختانه حمیده اسماعیل نژاد با رکورد 11/57به فینال راه پیدا کرد. امیدواریم این ناکامی چهرههای مشهور گریبانگیر کشتی گیرهای ما نشود و آنها بدون غرور و با تمام ظرفیت مسابقاتشان را شروع کنند.
نقره غیرمنتظره الفتی در ژیمناستیک اتفاق فرخندهای بود که میرود در کنار برنز فرانک پرتوآذر در دوچرخه سواری بانوان به عنوان جالبترین موفقیتهای ورزشکاران ایرانی در این بازیها قرار بگیرد.
دو: گفتوگویی دیدم از لویی سی کی کمدین مشهور آمریکایی که با تحسین از دو فیلم ایرانی به عنوان آثار محبوبش یاد میکند. اولی طعم گیلاس که او خلاصهای از داستان فیلم را هم میگوید و دومی جدایی نادر از سیمین. جالب اینجاست که صحنه مورد علاقهاش از جدایی نادر از سیمین هیچ کدام از آن صحنههای مشهور این فیلم نبود او از صحنهای یاد میکند که پدر یعنی پیمان معادی، دخترش ترمه را وادار میکند که در پمپ بنزین برای اولین بار به اتومبیلشان بنزین بزند وخودش ازآینه اتومبیل با دقت و اضطراب مواظب دخترش است.
هیچ وقت فکر نمیکردم یک کمدین آمریکایی این قدر با ظرافت یک فیلم جدی ایرانی را ببیند و با آن همذات پنداری کند.
سه: اتومبیل پژو صندوقدار سفید با خیال آسوده جلوی در پارکینگ پارک کرده بود و رفته بود و برای من که به خاطر این که باید پس از حضور در روزنامه براي یک ملاقات کاری تا جاده مخصوص میرفتم وضعیت غیرقابل تحملی را ایجاد کرده بود. به 110 زنگ زدم. شماره پلاک اتومبیل را دادم و آنها گفتند سعی میکنیم با مالک خودرو ارتباط بگیریم. اما از قرار موفق نشدند.
سرایدار مجتمع روبهرو آمد به کمک و گفت به اتومبیل ضربه بزنیم تا دزدگیرش به کار بیافتد و مالکش بیاید. در تلاش براي این کار بودیم و دست زدن به دستگیرههای درها و صندوق عقب که ناگهان در جلو به قولی در مربوط به شاگرد، باز شد! بیخود و بیجهت. و من در شوک ایمنی این اتومبیل بودم كه سرایدار گفت خوب شد.
حالا هلش بدهیم تا برود جلو. من راستش احتیاط کردم و گفتم شوخی میکنی؟ اما خودش با اعتماد به نفس نشست پشت فرمان و خلاص کرد و گفت اینجا دوربین هست و همه چیز ثبت میشود. خیالتان راحت. حالا هل بدهید! ما هم هل دادیم و راه باز شد و ما هم به کارمان رسیدیم. این هم سرگرمی دلهرهآور ما در بعدازظهر جمعه بود.



