روزنامه هفت صبح| یک: ‌آقای شریعتمداری در سرمقاله دیروز کیهان ضمن یک رشته استدلال علیه فضای استارتاپی کشور با این جملات یادداشت خودشان را تمام می‌کنند: «مگر امکانات و ظرفیت‌های مورد استفاده آنها متعلق به نظام نیست؟ بنابراین چرا مالکیت و مدیریت آنها در اختیار نظام نباشد؟! می‌فرمایند به نیروی کارآزموده نیاز است. بسم‌الله! مگر مدیران کنونی این پلتفرم‌ها شق‌القمر می‌کنند؟! توان و هوشمندی نیروهای متعهد و پا به‌رکاب ایران اسلامی را دست‌کم نگیرید.»

راستش می‌فهمم که پلتفرم‌ها باید قوانین جاری کشور را رعایت کنند. این‌که کاملا بدیهی است. اما متوجه نشدم معنا و منطق جمله «مگر امکانات و ظرفیت‌ها متعلق به نظام نیست پس چرا مالکیت و مدیریت آنها در اختیار نظام نباشد» یعنی چه؟‌ از آن دست جملات است که می‌توان با انتخاب زاویه دیدی دیگر درباره هر پدیده تجاری در کشور گفت و اصلا منطق استفاده شده در این جمله را نمی‌فهمم. هرچند مطمئنم اگر آقای شریعتمداری یا همکارانشان بخواهند آن را اثبات کنند بالاخره می‌توانند!

جاده منطق و استدلال مسیر خاصی است که…بگذریم. بیاییم سر ماجرای این‌که: «مگر مدیران این پلتفرم‌ها شق‌القمر می‌کنند»، راستش باز هم متوجه نمی‌شوم. خب یک ایده‌ای مطرح شده،‌ ایده جذابی بوده، ‌درباره‌اش تحقیق کرده‌اند، سرمایه‌گذار پیدا کرده‌اند، سرمایه خارجی احیانا جذب کرده‌اند و وارد کارزار اقتصادی شده‌اند. اسمش را می‌گذاریم کسب‌وکار. برخی موفق بوده‌اند و برخی نه.

برخی از رانت استفاده کرده‌اند و برخی نه. اما اصل ماجرا همان ایده بوده است. ایده، ‌ایده اصلی برای استارتاپ ربطی به پایگاه فکری نداشته است. مسئله فکر کردن و پرورش ایده و کنترل پروژه و این‌طور چیزهاست. در بطن ماجرا هم مسئله رقابت است. این‌که چه کسی بهتر است و یا چه کسی زودتر شروع می‌کند و چه کسی بهتر پروژه را پیش می‌برد. البته که این‌ها بدیهی هستند و توضیحش اینجا شاید اطاله کلام باشد.

در مورد «نیروهای خوشفکر جبهه انقلابی» هم همان‌طور که آقای شریعتمداری گفته خب حرفی نیست. ما در حوزه‌هایی مثل علوم هسته‌ای،‌ تسلیحات و فناوری موشکی و یا مثلا نانو تکنولوژی توان این دوستان را دیده‌ایم اما مشخص است که این جوانان خوشفکر در حوزه خدمات عمومی و مراوده با مشتری و مخاطب خاص درخشش خاصی نداشته‌اند.

مثلا در صنعت خودرو و یا در عرصه‌هایی مثل تلویزیون و رادیو و یا در مسئله تولیدات فرهنگی (حوزه هنری، سازمان اوج) و حتی به‌عنوان شهردار و سازمان فرهنگی هنری شهرداری، موفقیتشان از رقیبان بخش‌خصوصی که اتفاقا امکانات آنها را هم نداشته‌اند، کمتر بوده است. هم در بعد کیفیت محصول و هم در بعد رضایت مشتری. نبض مشتری را نمی‌توانند درک کنند. آن‌هم مشتری‌ای که ممکن است الزاما با افکار آنها همراه نباشد.

این نکته واضحی است که همین الان هم کاملا مشخص است. چه بخواهیم و چه نخواهیم در مسئله کیفیت، ‌رقابت هم وجود دارد و فعلا بخش‌خصوصی به‌رغم محدودیت‌های بیشتر، خیلی بهتر عمل کرده‌اند. مسئله اینجاست که خدمات‌رسانی به مشتری و راضی کردن او با تمام سلیقه‌های خاص کار مهمی است.

اگر سیاست دولت جذب سرمایه است، اگر سیاست دولت دعوت ایرانیان به داخل کشور و استفاده از توان علمی و ذهنی آنان است، اگر سیاست دولت تبدیل ایران به کشوري با‌کیفیت زندگی بالاتر است، ‌قاعدتا این راه پیشنهاد شده از آقای شریعتمداری نمی‌تواند آن هدف‌ها را محقق کند. شاید هم منظور از جوانان خوشفکر، دوستان عزیزی مثل آقای عبدالملکی، ‌آقای جبرئیلی و آقای رائفی‌پور بوده‌اند. که خب این یک داستان دیگر است و در فرصت دیگری باید به آنها پرداخت.

دو: کریستیانو رونالدو در فینال جام باشگاه‌های آسیا یکپارچه آتش بود. تیمش 10نفره شده بود اما او قهرمانی می‌خواست. یک گل زد که آفساید شد، ‌یک ضربه عالی‌اش را مدافع حریف از روی خط دروازه بیرون کشید و بالاخره با زدن دو گل النصر را در دربی بزرگ عربستان و در فینال باشگاه‌های عربی بر حریف مهم خود یعنی الهلال پیروز کرد.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - اجتماعیرا اینجا بخوانید.