روزنامه هفت صبح، اکرم احمدی| برای رفتوآمد با مترو به یک اسپری الکل، یک بسته دستمال مرطوب، ماسک و حتی یک زیرانداز نیاز دارید، از بس که مترو کثیف است. از اول تا آخر مترو کثیف است. از پلههای ورودی تا پلههای خروجی. بعضیوقتها کف واگن پوست تخمه و خرده ویفر میبینی، انگار مسافرها در اردوی تفریحی دورهم نشستهاند و تخمه خوردهاند و ویفرها را روی سر هم ریختهاند. صندلیها چسبناک و نوچ است، آدامسهای جویده شده را روی صندلیها چسباندهاند و رفتهاند.
کف بعضی از واگنها از کثیفی به سیاهی میزند. همین چند روز پیش یک مایع عجیبی کف واگن ریخته بودند که یکی از مسافرها میگفت شاید آبمیوه باشد. اما چه آبمیوهای اینقدر میتواند قدرت چسبندگی و نوچی داشته باشد که به سختی پاهایت را از روی آن بلند کنی و قدم برداری. یکی میگفت حتما قهوه با نبات است. اصلا چه کسی قهوه را با نبات میخورد؟ وضعیت صندلیهای مترو هم قرمز است؛ یکی در میان خاصیت چسبندگی شدیدی دارند.
چون در زمان کرونا روی آن ضربدر قرمز زده بودند که مسافرها فاصله را حفظ کنند و یکی در میان بنشینند. حالا آن چسبها کنده شده و یک ترکیب سیاه چسبناک روی صندلیها را پوشانده، دیگر نشستن روی این صندلیها با خودتان است؛ نشستن و چسبیدن هم دست خودتان. تازه پشت لباستان هم بهاندازه قدرت آلودگی آن چسب، سیاه میشود. شیشه بعضی از واگنها تار و پر از قطرههای آب است، انگار نشتیهای تونل روی شیشه ریخته باشد و باد آنها را پخش کرده باشد روی کل شیشه.
شیشههای تار، دیدن تابلوی ایستگاهها را سخت میکند. برای اینکه ببینی به مقصد رسیدهای یا نه در هر ایستگاه باید سرت را از لای در بیرون ببری. خدا بهسر شاهد است یک بار راننده مترو در را که بست حس کردم سرم از وسط نصف شد ولی نصف نشده بود، چون حتما میدانید آن خانمی که ایستگاهها را اعلام میکرد خیلیوقت است آرام گرفته و هیچی نمیگوید، برای همین با قیمت از دست دادن سرت هم که شده باید ببینی در کدام ایستگاهی.
تازه اینکه چیزی نیست در ایستگاههای صادقیه و کرج تا دلتان بخواهد ته سیگار است و حتی در آخرین قطاری که به کرج میرود، بعضیها سیگار هم میکشند و بوی سیگار همه جا را میگیرد. یعنی وقتی به خانه میرسی هم کثیفی، هم نوچی و هم بوی سیگار میدهی، با این شمایل حتی اگر قسم هم بخوری که من مترو بودم کسی حرفت را باور نمیکند.



