روزنامه هفت صبح| نکتههایی را برای امروز آماده کرده بودم که برخوردم به این یادداشت از تجربه شخصی محمدحسین بادامچی که در کانال تلگرامیاش نقل کرده بود. پس با کمی تلخیص این یادداشت را بخوانید که کلی اطلاعات مفید در خودش دارد.
یک: الان که دارم این یادداشت را مینویسم پشت در اتاق عمل منتظر نشستهام که بعد از ریکاوری عمل لوزه سوم علیرضا پسر سه سالهام به دیدنش بروم. بعد از اینکه شبهای زیادی علیرضا نمیتوانست بخوابد و مداوم در خواب خرخر میکرد و قرار نداشت بعد از دیدن چند پزشک اطفال و آسم و آلرژی و گرفتن عکس نهایتا یکی از اقوام لطف کرد و گفت از یک پزشک خوب گوش و حلق و بینی برایتان وقت گرفتم.
کارت ویزیت جناب پزشک را که دیدم متوجه شدم که دکتر محمد ف (تلخیص را هفتصبح انجام داده است) که در دهه شصت و هفتاد و نود سالها وزارت علوم و بهداشت این مملکت را برعهده داشته. وقتی که علیرضا را معاینه کرد و عکس را دید گفت که باید سریعتر عمل شود و همین فردا به بیمارستان عرفان بیایید. من هم به حساب تجربه عملهای قبلی و به امید بیمه تکمیلی برگه پذیرش بیمارستان را گرفتم و قبل از بیرون آمدن برای ایجاد آشنایی گفتم که هیات علمی پژوهشگاه وابسته به وزارت علوم هستم.
دو: بلافاصله بعد بیرون آمدن از مطب، از نگرانی هزینهها با بیمه تکمیلی آسیا تماس گرفتم تا معرفینامه بگیرم. گفتند اگر طرف قرارداد باشد همانجا آنلاین انجام میشود. با بیمارستان عرفان تماس گرفتم، گفت ما طرف قرارداد هستیم و مشکلی نداریم ولی آقای دکتر ف قبول نمیکند و هزینه شما هم حدود ۲۰ تا ۲۵ میلیون میشود. جا خوردم چون تابهحال چنین چیزی را نشنیده بودم.
چون روی بیمه حساب کرده بودم و تأمین چنین هزینهای -که بیشتر از حقوق یک ماه هیات علمی من است- به هیچ وجه برایم ممکن نیست مخصوصا که چوبخط قرضم هم این روزها حسابی پر شده، با منشی دکتر تماس گرفتم و ماجرا را گفتم. گفت نه اصلا چنین مشکلی تا بهحال نداشتیم و خیالتان راحت. ما هم با توکل به خدا صبح سحر به بیمارستان آمدیم و پذیرش هم ما را به صندوق فرستاد. به صندوق گفتم که بیمه تکمیلی آسیا هستیم. صندوق گفت آقای دکتر قبول نمیکنند. با منشیاش تماس گرفتم. با دکتر تماس گرفت. گوشی تلفن را که گذاشت گفت دکتر گفتهاند بیمه را قبول ندارم و دیگر با من تماس نگیرید.
سه: خیلی ناراحت و عصبانی شدم. جناب وزیر سابق با اهانت داشت میگفت تا نقدی ندهی بچه را درمان نمیکنم. داشتم فکر میکردم که با این حساب باید بیمارستان را ترک کنیم و جواب عطیفه، همسرم را چه باید بدهم و چند ماه دیگر باید علیرضا این ناراحتی لوزه و بدخوابی را تحمل کند تازه اگر دوباره با همین مسائل بیمه و اینها مواجه نشویم. گفتم شاید اگر به جناب طبیب اعظم شرایطم را بگویم که هیات علمی هستم و حقوقم کفاف پرداخت نقدی نمیدهد با توجه به اینکه ایشان وزیر علوم هم بوده راضی شوند که مثل همه پزشکان دیگر در کار بیمه و بیمارستان مداخله نکنند.
رفتم دم در اتاق عمل و به منشی اتاق عمل گفتم که الان باید علیرضا بستری شود ولی جناب دکتر هنوز اجازه ندادهاند که با بیمه هزینه پرداخت شود. لطف کرد و تلفنی تماس گرفت برایم. خواهش کردم که گوشی را بهدستم بدهد ولی چند ثانیهای گوشی را گذاشت و گفت دکتر گفتهاند ایشان صبح تا حالا چند بار بحث کرده و نمیشود و گوشی را قطع کرده.
خون خونم را میخورد. با اینحال یک ساعتی دم در اتاق عمل و رختکن پزشکان بین طبقه دو و سه رفتم و آمدم تا حضوری ایشان را ببینم. بعد یک ساعت فهمیدم که ایشان از در پشتی خصوصی دیگری رفته و از منشی اتاق عمل هم که خواستم ایشان را حضوری ببینم گفت دیگر داخل اتاق عمل شدهاند. با خودخوری و لعن و نفرین همه چیزی که از حقوقم مانده بود را به علاوه چند میلیونی که با رو انداختن به چند نفر گرفتم روی هم گذاشتم و پول را دادم تا بالاخره ساعت ۱۰ بگذارند علیرضا بستری شود…
چهار: عمل که تمام شد صدایم کردند و جناب دکتر محمد ف با تبختر آمد که بگوید عمل تمام شد، بچه گریه میکند و بروید ساکتش کنید. گفتم از رفتار صبح شما خیلی دلگیر شدم اگر شما هیات علمی هستید من هم هیات علمی هستم مضافاً که شما بیست سال هم در این کشور وزیر بودهاید و انتظار میرود وضعیت درآمد دانشگاهیها را بدانید. داد و بیدادی کرد که چه ربطی دارد و من بیمه را قبول ندارم و همکارانش بهم گفتند که آنجا را ترک کنم.



