روزنامه هفت صبح، فاطمه رجبی| «دنیای بلاگرها داره وارد مرحله خطرناکی میشه، از چشمام بابت دیدن این سَم معذرت میخوام»؛ این توصیفهای همراه با تعجب را یکی از کاربران توئیتر برای تصویری از صفحه یکی از اینفلوئنسرهای اینستاگرام به کار برده بود. در این تصویر دو زن را میدیدم که روی تخت مراسم تولد برگزار کرده بودند آن هم با لباسهای پوشیده اما نه چندان مانوس.
کسانی که تجربه حضور طولانی در توئیتر داشته باشند میدانند که چنین تصویر و توضیحی به تنهایی میتواند بارها دیده و دست به دست شود چرا که فرهنگ اینفلوئنسری یکی از موضوعاتی است که همیشه در فضای توئیتر محل انتقاد بوده اما اینبار ماجرا یک حاشیه دیگر هم پیدا کرد که داستان را وارد فاز دیگری کرد. در واقع همسر سابق یکی از دو زنی که در این تصویر حضور داشت (البته صورت زنها مشخص نبود) به این توئیت اشاره کرد و از زندگی سختش به عنوان «همسر یک بلاگر» نوشت. او داستان زندگیاش را اینطور شروع کرد:
«این توئیت باعث شد درباره چیزی بنویسم که سخته برام. این عکس مال همسر سابق منه و یکی از چندین دلیل جدایی من.
زندگی با یه بلاگر خیلی سخته، خصوصا وقتی که بهت دروغ گفته باشه یا نگفته باشه میخواد بلاگر باشه و گفته باشه میخواد مهندس بیمارستان باشه و یهو تو ماه عسل پیج بزنه.
زندگی با یه بلاگر سخته، وقتی که هفت میلیون حقوق بگیری و برای «رشد پیج» مجبور باشی عین هفت میلیون رو پول تستر اسمگ بدی، چون اگر اسمگ نباشه که فایده نداره! وقتی هم که بگی از پول خودت بده، بگه پول خودم و درآمد خودمه، هر کاری باهاش بخوام میکنم. در کل، چیزی که توی اینستا میبینید، همه دروغه. بلاگرا به شما دروغ میگن. چه تو تبلیغ، چه تو استوریای روزمره عادی.
مثلا، میرن کربلا، بعد میگن همسرم هم قرار بود بیاد، در حالی که من از یه ماه قبلش مشخص بود مأموریتم و درگیر کارای ویزای خودم بودم و حتی بدون اجازه من رفت. به خیال خودشون و خانوادهشون، دارن «فرهنگسازی» میکنن، ولی خب، همونطور که میبینید اینه فرهنگسازیشون. مثلا، شما رو میبرن بوکلند آواسنتر که براشون کتاب صورتی بخری که به کتابخونه بیاد، در حالی که کل چیزی که خوندن کتابهای درسی و دانشگاهی بوده. فکر میکنن جین ایر نویسنده است و نه اسم کتاب!
در کل، گول دروغای بلاگرا رو نخورید. چه تو تبلیغ، چه تو استوری، همیشه دارن دروغ میگن. تفاوت اینا اینه که ساعت ۱۲ میرن امامزاده علی اکبر چیذر که برای هیات ساعت ۵ جا بگیرن و بعد دروغ میگن. اسلامشون هم تلفیقیه. مثلا لاک ایراد نداره، آرایش چند منی حلاله!
من آدم مذهبی و معتقدی نیستم، ولی همون موقع بارها گفتم که این اسلام نیست، ولی هزار جور انگ و تهمت خوردم.»
این حرفها حاشیههای زیادی به راه انداخت و حتی در صفحه اینستاگرامی همسر سابق این کاربر هم انعکاس پیدا کرد اما جنبه جالبتر داستان آنجا بود که خیلی از کاربران دیگر شروع کردند به تعریف کردن تجربه خودشان از مواجهه با زندگی یک بلاگر اینستاگرامی.
یکی از کاربران نوشت:
«تو سفر اخیرم با یک خانواده بلاگر همسفر بودم،خیلی خوب بودن ولي در ظاهر!همه چیز بازی بود! لباس و کفش و دمپایی و ساک همه تبلیغاتی بود. بعد که رفتن کلی بگ لباس و وسایلشان چند تا کیسه زباله شد! زندگیبراشون جور دیگهایه. در تیزر تبلیغاتی زندگی میکنند. هیچ چیز مفهوم نرمال نداشت!»
کاربر دیگری تجربهاش را اینطور روایت کرد: «یکی از این بلاگرها همسفر ما بود. توی کمپ لنگ ظهر با کلی غر از خواب بیدار میشد. شوهرش یه صبحونه درست میکرد. بعد چهارتا عکس میگرفت و برمیگشت. ولی تو استوریهای همون سفر سحرخیز بود خیلی با سلیقه صبحانه میخورد. بماند که عکسهای ما رو به عنوان خاطرات خودش منتشر میکرد.»
البته خیلی از کاربران به مرد داستان تذکر دادند که نباید یک طرفه آن هم در ملأعام درباره زندگی گذشتهاش شکایت کند اما ماجرا به همین جا ختم نشد و اسکرین شاتهای این توئیت به اینستاگرام رسید و اینبار نوبت خود بلاگرها بود که واکنش نشان بدهند. ثمین، بلاگری که یک جفت دو قلو دارد و برای نزدیک به ۲۰۰هزار مخاطبش از زندگی روزمرهاش روایت میکند یک نوشته نسبتا بلند منتشر کرد که بین واکنشهایی که بلاگرهای مختلف داشتند جالبتر به نظر میرسید.
او نوشت: «هر شغلی سختیهای خودش را دارد. من کاری به اینکه زن به مرد دروغ بگویند یا مرد از زن انتظار فرمانبرداری کامل داشته باشد ندارم. بلاگری واقعا سخت است و مثل هر شغل سخت دیگری میتواند به زندگی شخصی آدمها آسیب وارد کند مخصوصا اگر این کار از یک سرگرمی خارج شده و به عنوان یک حرفه پولساز قرار باشد شغل اصلی آدم باشد.
مردم نمیخواهند زندگی واقعی شما را ببینند. من بارها به مخاطبهایم گفتهام که تمام زندگی من این نیست که شما میبینید اما باز هم همه دوست دارند رویاهایشان را ببینند نه واقعیت. اصلا برای دیدن واقعیت سراغ صفحه شما نمیآیند. آنها میآیند تا ببینند میتوانی مادر دو تا بچه کوچک باشی اما همیشه خانهات تمیز باشد.
میتوانی به سرعت بعد از زایمان وزن کم کنی. میتوانی همیشه غذای گرم و متنوع داشته باشی. آنها به این چیزها نیاز دارند و اگر روی این خط حرکت نکنی قضاوتها شروع میشود. حالا میشوی سیبل قضاوتها و ناسزاها و توهینها.» بلاگر دیگری هم در توئیتر درباره سختیهای این کار نوشت:
«هیچ وقت یادم نمیره بچهام پاش با آب جوش سوخته بود و ما تو درمانگاه بودیم اما چون یه تبلیغ گرفته بودم و باید میرفتم ایونت یه برند معروف مجبور شدم بچه رو بذارم پیش پدرش و برم تازه بعدش هم کلی کشمكش داشتیم که چرا بچه رو نیاوردی! قرار بود بچه هم باشه. آخرش هم پولی که طی کرده بودیم رو ندادن.»
یکی دیگر نوشت: «تو به عنوان یه بلاگر باید همیشه شاد و سرحال و رو فرم باشی وگرنه آدما دیگه دوستت ندارن.»
درکنار همه این حرفها بودند کسانی که یادآوری کنند بلاگرهایی هم هستند که واقعا تولید محتوای مفید میکنند و تلاش دارند که واقعیتها را نشان بدهند.



