روزنامه هفت صبح| یک: امام جمعه کرج روز جمعه گفتند که پایین آمدن نرخ باروری نشانه یک توطئه و دسیسه بزرگ است. در مورد مسئله حجاب هم هنوز این فرضیه وجود دارد در میان خطبا و علما که گروهی به شکل سازماندهی شده و با گرفتن پول از سازمانهای جاسوسی و خرابکار در پی ترویج بدحجابی هستند. در هردو مورد حاکمیت در تلاش است اما به نظرم هردو دلایل دیگری به جز توطئههای دشمنان دارند. هردو پیش زمینهای اجتماعی و اقتصادی دارند و تقلیل آن به مسئله توطئه سازماندهی شده و دسیسه به نظرم راه اشتباهی است.
دو: آقای رسایی چهره محترمی هستند. در حال حاضر هم مسئولیتی ندارند اما با سماجت و پشتکار به نفر اول ویترین اصولگرایان در فضای مجازی بدل شدهاند. تقریبا همه نظریات خاص ایشان که معمولا همراه با میزان معتنابهی خشونت کلامی است به عنوان دیدگاه اصولگرایان در فضای مجازی بازتاب پیدا میکند. ایشان خیلی ساده در مواجههاش با یک زن کشف حجاب کرده؛ آن زن را با لفظی نامحترمانه توصیف میکنند و یا برای فلان چهره سینمایی تقاضای اشد مجازات را میکنند. مشخص است که ایشان عصبانی هستند و برکلام خود سوار نیستند. به هرحال خواستم شرح ماجرا داده باشم.
سه: ارتباط زندگی ما به دلار کمی حالت کاریکاتوری پیدا کرده است. یعنی در برخی از موارد مهم اقتصادی ما با سرعت مرزهای افزایش دلار را هم پشت سر گذاشتهایم. منظورم این است که طی سه سال گذشته دلار قیمتش دوبرابر شده است. اما مثلا قیمت خودرو چهار تا پنج برابر افزایش پیدا کرده و یا قیمت خانه. حتی اجاره خانهها هم در طی سه سال گذشته حداقل سه برابر شدهاند. تازه حداقل!
یعنی میخواهیم بگوییم در ایران داستان تورم و قیمتها نه تنها وابسته به دلار است که حتی در نقاط حساس سر گردنهای تاثیر گذار، دلار را هم جا میگذارد. در واقع ما در ایران برعکس مثلا ترکیه فقط با هیولای دلار نمیجنگیم. دلار برخی اوقات مثل یک سامورایی خسته و نفس بریده به گوشهای از صحنه میرود و با نگرانی شاهد جنگ شهروند ایرانی با هیولاهای دست ساز داخل کشورمان میشود. مسئله اضطراب در فضای اقتصاد کشور و فقدان دورنما چیزی فراتر از کنترل دلار و یا تزریق درهم و اینطور چیزهاست. مسئله عمیق است و بنیادین.
چهار: فیلمی دیدم از سینمای کرهجنوبی به نام خاطرات یک جنایت. محصول سال 2003. ساخته همین آقای کارگردان فیلم مشهور پارازایت که اسکار سال 2020 را به خودش اختصاص داد. خاطرات یک جنایت، روایت یک گروه پلیسی برای به دام انداختن یک قاتل سریالی در شهری کوچک در کرهجنوبی است و از یک ماجرای واقعی هم برداشت شده و حتی دیدن آن را پیش نیاز فیلم زودیاک ساخته معروف دیوید فینچر میدانند.
فیلم فضای سنگینی دارد اما با استانداردهای روز سینمای جهان ساخته شده و در کنار داستان جنایی تاثیرگذارش به غایت سرگرمکننده پیش میرود. کارگردان در همان محدوده سینمای ملی و محلی کشور خودش، تمام تلاش خودرا کرده که در کنار رعایت استانداردهای بینالمللی در ساخت فیلم و سختگیریهای فنی وهنری، تماشاگر خود را نیز سرگرم کند. در سینمای روبه افول ایران، صنعت فیلم کرهجنوبی میتواند راهحلهای مناسبی را در اختیار کارشناسان بگذارد.



