روزنامه هفت صبح، اکرم احمدی| مرد جوان یک چرخ لوازم بهداشتی داشت، پر از کرمهای شترمرغ که هم به قول او مرطوبکننده بود و هم به درد زانو میخورد. میگفت اگر زانویتان ذُقذُق میکند، نوک انگشت از این کرم کافی است، کمی کرم را بمال روی زانویت و ماساژ بده. یک لوسیون بزرگ صورتی هم داشت که میگفت اگر پوست بدنتان کویر لوت هم باشد، میشود مثل پنبه، نرم و خوشبو.
اما به قول خودش سلطان محصولاتش یک صابون دورنگ بود. یک طرفش شیشهای و طرف دیگر قهوهای. یک طرفش گلیسيرین بود و آنطرف هم تریاک. مرد جوان صابون دورنگ را دستش گرفته بود و با صدای بلند میگفت با این صابون تریاک با هرچی لک و جوش داريد، خداحافظی میکنید.
صورتتون میشه آینه، صاف و درخشان. میگفت هر کی باورش نمیشه شمارهام را میدهم. اگر بعد از یک هفته صورتتان سفید و درخشان نشد زنگ بزنید فحش بدهید. صابون تریاک یک رنگ هم داشت، قهوهای خالص. میگفت این را امروز بهخاطر گل روی شما رونمایی کردم: «به این نگاه کنین صورتتون صاف میشه. تریاکه خالص».
دختر جوانی صابون را از مرد گرفت و بو کرد و بعد ظاهرا به طنز گفت: «اگه تریاکه خالصه چرا بزنیم به پوستمون. تریاک میکشیم اینطوری که بهتره. یا میخوریمش، اینجوری خاصیتش کامل به بدنمون میرسه.» مرد جوان با تعجب به دختر نگاه میکرد: «مگه بلدین تریاک بکشین؟ به سن و سالتون نمیخورهها. این چیزا واسه شما زود نیست یه کم؟»
اما انگار زود نبود، چون دختر جوان هم بلد بود چطور تریاک را بکشد و هم اینکه چطور با چای حل کند و بخورد: «چیه مگه؟ تریاکه دیگه. قشنگ میذارین کف دستتون با چاقو یه تیکه کوچیکشو میبرین. یه کم چای غلیظ میریزین تو نعلبکی… (ترجیح می دهم ادامهاش را ننویسم. بدآموزی دارد). کشیدنش هم اصلا سخت نیست، گاز پیکینیکی و یک سیخ و…» دختر جوان داشت توضیح میداد که مرد صابون را از دستش قاپید، صابون تریاکش را زیر کرمهای شترمرغ پنهان کرد و خیلی سریع از واگن بانوان خارج شد.



