روزنامه هفت صبح| یک: باخت آلمان به ژاپن واقعا دردناک بود چراکه آلمانیها کاملا تیم برتر میدان بودند. اما خب آنها مدتهاست که پس از کلوزه مهاجم نوک خوبی نداشتهاند و مجبورند بازیکنانی مثل هاورتز و توماس مولر را به این پست ببرند که ذاتا شماره 10 و یا 8هستند و نمیتوانند جای شماره 9های کلاسیک را پر کنند.
در دفاعهای کناری هم مدتهاست بازیکن درجه یکی در اردوگاه آلمان رویت نشده است. در واقع پس از بازنشستگی فیلیپ لام و تغییر پست کیمیچ. حالا ژاپن با این برد این شانس را دارد که با شکست دادن کاستاریکا شش امتیازی شود. اما حتی با شش امتیاز هم آنها نمیتوانند از صعودشان در این گروه مطمئن شوند.
دو: گل الدوساری به آرژانتین و گل ریچارلیسون به صربستان بهترین گلهای این دوره از مسابقات بودهاند. گلهای از راه دور بهندرت زده شده و گل روزبه چشمی به ولز از معدود توپهایی بود که از پشت هجدهقدم به گل بدل شدند.
سه: اگر بگویم از وار نفرت دارم شاید به نظرتان کمخردانه باشد. اما بهنظرم فیفا باید استفاده از تکنولوژی وار را به کنترل خط آفساید و عبور توپ از خط دروازه یا خط اوت محدود کند و اینگونه وار را در تمام تصمیمات مهم داوری ازجمله خطاهای داخل هجدهقدم دخیل نکند. جدا از وقفههای بیجهتی که در بازیها شکل میگیرد، الان با بازیکنانی روبهرو هستیم که متخصص وار هستند. یعنی میدانند که میتوانند در محوطه جریمه طوری خودشان را به حریف بزنند که در وار و در واقع در رودربایستی وار به خطای پنالتی ختم بشود. به نظرم این نکته را تنها کسانی که به شکل عملی به بازی فوتبال مشغول بودهاند درک خواهند کرد.
چهار: مزدک میرزایی را همیشه دوست داشتم اما نمیتوانم حرفهای این روزهایش را درک کنم. در مورد همکارش یعنی محمد تقوی که قبلا نتیجهگیری خودم را انجام داده بودم اما مزدک میرزایی در ایران همیشه چهره محترمی بود. تکرو و مستقل اما حالا چرا در منصب جدیدش در فلان شبکه ماهوارهای اینگونه هیجانزده و انتحاری عمل میکند. پس کو آن استقلالش؟ چرا همه حرفهای ترندهای مجازی را بازگویی میکند؟ میشود منطقی بود، میشود کاراکتر خود را حفظ کرد و انتقاد کرد اما اینطوری آخر؟ پس کو آن پرنسیب؟ نمیدانم راستش. این روزها از هیچ چیزی مطمئن نیستم.
پنج: آقای سروش نامهای درباره ناسزاهای فضای مجازی نسبت به احمد زیدآبادی نوشتهاند که انگار متنش از منشآت قاآنی درآمده است. نوعی مسجعنویسی و مکلفنویسی متصنع که هیچ راهی برای ارتباط گرفتن با فضای امروز ایران ندارد. این نثر بیشتر به تردستی شبیه است تا یک قطعه ادبی.
یادم است در روزنامهای کار میکردم که همکارم یکی از داوران انتخاب تیترهای مطبوعات در طول هفته و ماه بود. کاری که در وزارت ارشاد دولت اول روحانی مرسوم بود. دوست عزیز ما عاشق بازی با کلمات بود. مثلا تیتر: انتقاد دانشجو از دانشجویان. چراکه دانشجو وزیر علوم بود! یا مثلا منوی شام سرمیز روسیه! و خلاصه اینطور بازی با کلمات که به نظرم سالهاست از مد افتادهاند. نثر آقای عبدالکریم سروش هم به نظرم کهنه است. خیلی کهنه.
شش: روزنامه اعتماد گزارشی کار کرده بود از توزیع جغرافیایی ناآرامیها و اعتراضات. خب در برخی از قسمتهای کشور که مشکلات اقتصادی شدید هم بوده شما با حجم ناآرامی کمتری روبهرو هستید. این نشان میدهد که (اگر این مستندات تایید بشوند) ریشه ناآرامیها الزاما شرایط اقتصادی ناشی از تحریمها نیست و ماجرا رویکرد اجتماعی و سیاسی دارد. بهخصوص در میان دانشجویان و قشر جوان. این نکته مهمی است.
هفت: وسایل خاص پلیس مثل گلولههای ساچمهای؛ پینتبال و یا استفاده از باتوم ابتکاراتی برای کاهش تلفات در درگیریها و ناآرامیها هستند. خیلی هم عالی که از این موارد بیشتر و بیشتر استفاده میشود اما بهنظر میرسد در مورد شیوه استفاده از آنها باید آموزشهای بیشتری داده شود.
هشت: شکل شادمانی امیر قطر برای پیروزی ایران یعنی دیپلماسی عمومی به بهترین شکل ممکن. بعید است فوتبالدوست ایرانی باشی و از این حرکت کیف نکرده باشی.



