روزنامه هفت صبح| یک: ‌باخت‌های دردناک تیم‌ملی را به‌یاد دارید؟ ‌یادم است ایران با اتریش بازی داشت. فکر کنم پس از تساوی با دانمارک در کپنهاگ. بعد از جام‌جهانی 1998 که اعتماد به‌نفس ایران به سقف چسبیده بود. با گل فرهاد مجیدی هم یک بر صفر جلو می‌افتیم اما بعدش 5 گل می‌خوریم! حداقل دوتا شکست سه بر صفر مقابل کره‌جنوبی و یکی هم مقابل ژاپن به‌یاد دارم.

یک شکست تحقیرآمیز 4 بر 2مقابل عمان. باز هم هست. شکست 4 بر یک مقابل پرو در جام‌جهانی 78 و 3 بر صفر مقابل هلند در همین جام. اگر مته به خشخاش بگذاریم دوتا شکست 4 بر صفر و 5بر صفر مقابل دانمارک و مجارستان در المپیک مونیخ هم جزو سرشکستگی‌های ما محسوب می‌شود و یک شکست 3بر صفر مقابل برزیل در یک بازی دوستانه در سال 1389. باز هم هست.

آن هفت بر یک مشهور مقابل آ اس رم که خب چون بازی با یک تیم باشگاهی بوده جزو فجایع رسمی محسوب نمی‌شود. ما یک شکست سه بر صفر هم مقابل پاری‌سن‌ژرمن در فاصله یک ماه قبل از جام‌جهانی 1978 تجربه کرده بودیم و یک باخت سه بر صفر مقابل کوئینزپارک رنجرز در تدارکاتی قبل از جام‌جهانی 2006. خب این مرور فجایع را این‌گونه پایان می‌دهم: ‌بی‌تردید بدترین و سخت‌ترین نتیجه تاریخ فوتبال ما در یک بازی رسمی شکست شش بر دو مقابل انگلیس در همین بازی دو روز گذشته بوده است.

دو: پیروزی عربستان مقابل آرژانتین ارزش تمرکز و ذهن‌های آرام و روحیه جنگندگی را در فوتبال به نمایش گذاشت. همه آن چیزهایی که تیم‌ملی فاقد آن بود. فراکسیون تخریب روحیه علیه فوتبالیست‌های ملی آن‌هم در جام‌جهانی ناشی از یک نوع میل و عطش برای مهندسی همه اتفاقات و احساسات از سوی گروه‌های ناراضی است که شخصا مرا از خود می‌راند و خب طرفدارانی هم متاسفانه دارد. اعضای این فراکسیون در مقابل فوتبالیست‌های متزلزل، ‌سنگدلانه به آنچه می‌خواستند رسیدند.

سه: مهدی مهدوی‌کیا هرچقدر فوتبالیست درجه یکی بود در اظهار‌نظرهایش سطح و جایگاه بین‌المللی خود را در نظر نمی‌گیرد. خشم او را درک می‌کنم اما… چه می‌دانم! به‌هرحال مهدوی‌کیا از بازیکن‌های افسانه‌ای تاریخ فوتبال ماست…

چهار: حتی اگر ردپای سازمان‌های جاسوسی را در ناآرامی‌ها قبول کنیم، ‌به‌نظرم حاکمیت باید در پی این برود که چرا این‌قدر در میان برخی از گروه‌های مردم کشورش نامحبوب است. بالاخره شما در جملات هنرمندان و فوتبالیست‌ها و حتی برخی از مردم نوعی ابراز بی‌علاقگی از برخی عملکردها را احساس می‌کنید.

این نارضایتی شدید از کجا ریشه گرفته است؟‌ آیا حاکمیت متوجه اصل قصه هست؟‌ آیا متوجه انتظار بی‌تابانه طبقاتی از جامعه برای درک و لمس برخی رفرم‌ها شده است؟ رفرم در کلمات، ‌در مظاهر تبلیغاتی،‌ در خواسته‌های بی‌شمار و کلافه کننده‌ حکومت از شهروندان،‌ در تغییر صداهای حاکم بر جامعه… علما و برخی مصلحین به‌درستی بر تلاش در جهت تقویت قوای اقتصادی مردم کوچه و بازار و از بین بردن بیکاری تاکید دارند اما این نارضایتی شدید الزاما حاصل مشکلات معیشتی نیست. پای مسائل دیگری در میان است. الان بحث دعوت به گفت‌و‌گو گرم است اما همین چند ماه پیش صدای بخشی از ناراضیان در رسانه‌های جمعی شنیده می‌شد؟‌

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - اجتماعیرا اینجا بخوانید.