روزنامه هفت صبح، اکرم احمدی| اگر تا دیروز نگهبان چشمه، ساختمان، مجتمع تجاری، پارک و … داشتیم از امروز باید نگهبان داربست را هم به آن اضافه کنیم چون افرادی هستند که داربستها را میدزدند و میبرند به ضایعاتیها میفروشند و این نگهبانها باید مراقب داربستهایی باشند که به ساختمان وصل شدهاند.
اما خیلی راحت با یک آچار باز میشوند و از قافله داربستهای وصل شده جا میمانند. ماجرا درباره سرقت داربست است، همان آهنهای به هم پیوسته که جلوی ساختمانهای بلند قد کشیدهاند و تا آسمان رفتهاند. همانهایی که کسی فکرش را هم نمیکند بشود آنها را دزدید ولی گویا میشود. در این مطلب دو روایت از داربست دزدی را که در همین چند روز اخیر اتفاق افتاده برایتان روایت میکنیم.
ما را نشان کردهاند
نگهبان بیرون ساختمان روی صندلی نشسته. یک آتش هم در حلبی بزرگی برپا کرده و تکیه داده به داربست. چیزی نمانده نمای آجر بهمنی ساختمان چهارطبقه تمام شود، هنوز داربستها سرجایشان هستند، البته بدون یکی که دیگر نیست تا یک جای کار بلنگد. نگهبان ساختمان که این روزها به طور ویژه از داربستها مراقبت میکند میگوید یک شاخه از داربستهای پایین را دزدیدهاند، برای همین بساطش را از ته خانه و اتاقی که با دیوارهای گچی برای خودش ساخته بود، به جلوی خانه و حتی بعد از در ورودی ساختمان آورده:
« دیشب یکی از داربستها را دزیدند. خیلی سریع آخرین میله داربست را با آچار مخصوص باز میکنند و میبرند. من هم یک صندلی گذاشتهام بیرون در و نگهبانی میدهم. صاحب کارم گفته اگر یکی از این داربستها کم شود از حقوق من کم میکند.» داربستها از آهن ساخته شدهاند و به راحتی به گفته فرهاد در بازار آب میشوند:« کاری ندارد که . آچار مخصوص باز و بسته کردن بستهای داربست را میخرند یا آن را هم میدزدند بعد وقتی کارگرها حواسشان نیست یک میله از بستهای پایین را میدزدند و میاندازند پشت ماشین و فرار میکنند.
دیشب یکی از داربستهای ما را دزدیدند. دم صبح هم سر و صدا شنیدم ولی تا چراغ را روشن کردم، فرار کردند. انگار ما را نشان کردهاند. امشب هم ممکن است برگردند. برای همین تا صبح همین جا مینشینم تا ببینم چه کسی میخواهد از ما داربست بدزدد.» هر میله داربست حدود 15 تا 17 کیلو آهن دارد. اگر قیمت آهن ضایعاتی دستتان نیست مابه شما میگوییم هر کیلو آهن را در ضایعاتیها حدود 10 تا 12 هزار تومان میخرند. یعنی هر میله داربست حدود 150 تا 170 هزار تومان قیمت دارد.
فرهاد میگوید:« یکی از هموطنانم- فرهاد افغانستانی است- در یکی از این ضایعاتیها کار میکند، میگوید روزی چند میله داربست برای فروش میآورند. کسی هم کاری ندارد که این میلهها از کجا آمده. ضایعاتی کارش خرید همین چیزهاست. هر تعداد آهن و میلگرد و میله داربست داشته باشید میخرند و به آبکنندهها میفروشند و پول خوبی هم به جیب میزنند.
وقتی اینقدر راحت میخرند، دزدها کمین میکنند تا داربستها را بدزدند و تاوانش را بیندازند گردن ما نگهبانهای خسته که صبح تا شب چشمهایمان به خاطر آنها روی هم نمیرود.» فرهاد یک تنه بزرگ از درختهای خشک شده خانه نیمه ساز درون حلبی میاندازد و دستهایش را روی آتش میگیرد و به داربستهای ساختمان نگاه میکند:
« قبلا دله دزدها کیسه گچ و سیمان و بیل و کلنگ میدزدیدند که خیلی ضررش به چشم نمیآمد. مثلا دلشان را میزدند به دریا و از غفلت نگهبان ساختمان استفاده میکردند و یک گونی سیمان میانداختند روی دوششان و فرار میکردند، اما حالا داربست میدزدند، جلالخالق.»
باد عکس را برد
عکس مرد جوانی که فوت کرده را در ابعاد بزرگ روی بنر چاپ کردهاند و با چهار میله داربست به تیر برق سرکوچه وصل کردهاند. به گفته پسر این مرد مرحوم دزدها لطف میکنند و تا مراسم سوم به این خانواده احترام میگذارند اما از روز اول دست به کار میشوند. علی پسر مردی که عکسش روی داربست باد میخورد میگوید:
« روز اول یکی از داربستهای پایین را دزدیدند ولی چون خیلی مشخص نبود، گوشه بنر را سوراخ کردیم و با طناب به تیر برق بستیم. فکر نمیکردیم دزدها دوباره برگردند، اما برگشتند و یکی از دو میله داربست عمودی را دزدیدند. باز هم گوشه بنر را سوراخ کردیم و با طناب به در خانه همسایه وصل کردیم. ولی باز هم…»
دزدان داربست اما به این دو میله راضی نشدند و صبح روز چهارم دو میله باقی مانده را هم بردند تا عکس را هم باد ببرد. علی میگوید:« دزدها هر چهار میله را برده بودند و فقط تکه بریده شده بنر و طنابهای قرمزی که به تیر برق بسته بودیم، مانده بود. عکس را هم باد انداخته بود داخل خانه همسایه.
خیلی دردناک است دیگر. برای چند هزار تومان پول به خانواده عزادار بیاحترامی میکنند. مادربزرگم میگفت قدیمها خانه عزادار تا چهل روز حرمت داشت و اگر هم در خانه باز بود هیچ چیز نه تنها از آن کم نمیشد، بلکه مردم به آن خانواده کمک میکردند و مخفیانه برنج و نان و گوشت میگذاشتند. اما حالا عکس پدر مرا بریدهاند و داربستها را بردهاند. حالا تاوان داربستها به کنار ، این بیاحترامی ما را خیلی ناراحت کرد.»



