روزنامه هفت صبح | کتابی بسیار خواندنی و خوشخوان منتشر شده به اسم روایت قتل پادشاه که گزیده متنهایی است از دهها کتاب تاریخی و خاطرات که سیر اتفاقات ختم شده به قتل ناصرالدینشاه توسط میرزا رضای کرمانی را نقل میکند. به کوشش علیرضا قاسمخان. جدا از مهارت قلم برخی از این راویان که واقعا غافلگیرکننده است، چند نکته جالب برای من، یکی این بود که ناصرالدینشاه کمی بیشتر از 48 سال حکومت میکند و نه آنطور که مشهور است پنجاه سال.
در واقع طبق تاریخ قمری به عدد پنجاه رسیده بود و نه تاریخ شمسی. و اینکه او تقریبا همان نقطهای ترور میشود که شش سال قبل از آن ماموران شاه، سیدجمالالدین اسدآبادی را به زور و تحقیر از حرم حضرت عبدالعظیم بیرون کشیده بودند و راهی مرز کرده بودند و نوکر وفادار سیدجمال را هم بهسختی کتک زده بودند. آن نوکر وفادار همان میرزا رضای کرمانی بوده است.
و قبل از اینکه در روز موعود ناصرالدین شاه وارد حرم شود و به تیر میرزا رضا گرفتار، سر قبر جیران معشوقه دوران جوانیاش در حیاط شاه عبدالعظیم میرود و آنجا با لحنی عاشقانه خطاب به یکی از همراهانش میگوید اگر خدا در آخرت جیران را به من بدهد از حوری صرفنظر میکنم! (استاد ورودش به بهشت را قطعی میدانسته است)
یک ساعت بعد از این جمله، جسدش را روی همین قبر جیران قرار داده بودند! و البته نکات جذابی درباره شخص سیدجمالالدین اسدآبادی در این کتاب مطرح میشود. قبلا در مورد شک و تردیدهایم نسبت به میرزا کوچکخان و کلنل پسیان روایت کرده بودم. بهنظرم سیدجمالالدین اسدآبادی هم مستحق یک بازخوانی دوباره است.
درباره نقشش، نیاتش و عملکردش. ماجرا آنقدر که بهنظر میرسد ساده و سرراست نبوده است. جالب آنکه سیدجمال 10ماه پس از ترور ناصرالدینشاه، بر اثر اهمال یک پزشک در تجویز داروی دنداندرد سکته ميکند و میمیرد. هرچند برخی مرگ او را بهخاطر سرطان فک میدانند و دورانی که او بهخاطر نفوذش در ترور ناصرالدینشاه از چشم سلطان عثمانی افتاده بود و در فقر زندگی میکرد.
و دیگر اینکه قبلا در مورد کتاب خاطرات بسیار نفیس خانم گرنرود بل یکی از مشهورترین جاسوسهای انگلیسی که حاصل سفرش به تهران بود نوشته بودم. تاریخ سفر بل به تهران تقریبا آخرین سالهای سلطنت ناصرالدینشاه است. اگر این دو کتاب در کنار هم خوانده شوند نمایی کامل و جامع از منظر شرق و غرب درباره زندگی مردم ایران در اواخر قرن نوزدهم به دست شما میدهد.



