روزنامه هفت صبح، اکرم احمدی| نامش حاج کریم بخشاندیش است. همان مرد بلوچی که ویدئوی انگلیسی صحبت کردنش در فضای مجازی پربازدید شد. یک کپر چوبی و حصیری کنار دریاچه صورتی چابهار دارد و به گردشگرها صنایع دستی زنان بلوچ را هم میفروشد و هم تا جاییکه کلمات یاریاش میکند با زبان خودشان برای توریستها توضیح میدهد که مثلا سبد حصیری را یک پیرزن ساخته یا قلک چوبی را یک دختر 8ساله.
حاج کریم بخشاندیش 63ساله است و خودش را اینگونه معرفی میکند: «من عاشق حرف زدن هستم، عاشق رسیدن به یک حرف مشترک با انسانها. من دوست دارم با مردم حرف بزنم با همان زبانی که خودشان دوست دارند. برای همین همه عمرم تلاش کردم زبانهای مختلف را یاد بگیرم. از تنهایی و سکوت متنفرم. دلم میخواهد حرف بزنم.»
عربی و فارسی از 8 سالگی
حاج کریم 6 کلاس درس خوانده اما از کلاس دوم دبستان عربی و فارسی را یاد گرفته تا هم بتواند خوب شعر بخواند و هم بعد از نمازش چند آیه قرآن: «من عاشق قرآن خواندن هستم. وقتی نماز خواندن را یاد گرفتم به خودم گفتم این زبان چقدر قشنگ است. چقدر کلماتش زیباست. فکر کنم 8 یا 9 ساله بودم که فارسی و عربی را خیلی خوب یاد گرفتم.
زبان مادری ما بلوچی است. بلوچی هم خیلی زیباست مثل فارسی و عربی. برای همین خیلیزود فارسی و عربی را یاد گرفتم. بعد از این دو زبان هم هندی یا همان اردو را یاد گرفتم. زبان اردو خیلی راحت است. زبانشان پر از کلمات فارسی و عربی و انگلیسی است. زبان اردو هم آهنگین است. همین آهنگین بودنش باعث شد خیلیزود این زبان را یاد بگیرم.»
کلمات را جویدم
حاج کریم بعد از اینکه به اردو مسلط شد، زبان انگلیسی هم یاد گرفت تا به قول خودش برای دلش قدمی بردارد: «من از بچگی حرف زدن را دوست داشتم. یعنی نه حرف زدن به یک زبان. دوست داشتم با چند زبان حرف بزنم و با همه آدمهای دنیا رابطه برقرار کنم. شهر ما بندری است.
پر است از آدمهای مختلف. توریستها، ملوانهای هندی و پاکستانی و فیليپینی و آفریقایی. من وقتی این آدمها را میدیدم به خودم میگفتم یعنی این آدم چه حرفهایی در دلش دارد. یعنی وقتی او به من نگاه میکند چه حرفی توی دلش است. چه غمی دارد؟ الان دلش تنگ است؟ غصه دارد؟ برای همین اشتیاقم برای یادگرفتن زبان زیاد شد.
اینها را که میگویم اینطوری نیست که یک ماهه زبان یاد گرفتم، نه من خیلی تلاش کردم. یعنی همه عمرم یاد گرفتم. از بچگی تا حالا. زبان خواندن آنهم با امکانات ما در چابهار آنهم در زمان کودکی من خیلی سخت بود ولی من یاد گرفتم. از یک توریست کتاب میگرفتم. با یکی حرف میزدم. مینشستم پای تلویزیون و فیلمهای مستند با زیرنویس عربی میدیدم. اینجوری کمکم یاد گرفتم، یعنی کلمات را جویدم تا در ذهنم جا گرفت.»
مارواری؛ سختترین زبان دنیا
مرد بلوچ با همین روش و کمکم و از 8 سالگی تا حالا که 63ساله است زبانهای مختلف را یاد گرفت تا به قول خودش با همه با زبان خودشان حرف بزند. او حالا به 13 تا 14 زبان مسلط است و میتواند کارش را راه بیاندازد: «اردو، پشتو، بنگالی، انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، فیلیپینی، اتیوپیایی، عربی، اسپانیایی و چند زبان محلی هندی و پاکستانی را بلد هستم. اما اینها هنر نیست.
هنر حرف زدن است. من برای حرف زدن این همه زحمت کشیدم. بعضی از زبانها آنقدر سخت بودند که میگفتم این کار من نیست ولی چون دلم میخواست با آن ملوان حرف بزنم پای حرفهایش مینشستم و زبانش را کم و بیش یاد میگرفتم.» سختترین زبان برای حاج کریم زبان مارواری راجستان هند است.
خودش میگوید: «این زبان یک چیز خاصی است. انگار یک سری صدا را پشتسر هم بیان میکنند. وقتی برای اولینبار این زبان را شنیدم حالم بد شد و عرق کردم. گفتم چقدر این زبان سخت است ولی ناامید نشدم. بالاخره یکجوری این زبان را یاد گرفتم، چون دوست داشتم یاد گرفتم ولی هیچوقت سراغ زبان چینی نرفتم. هیچوقت این زبان به دلم ننشست. ژاپنی را هم دوست ندارم. البته توریستهای چینی و ژاپنی بیشتر انگلیسی حرف میزنند و دیگر لازم نیست زبان مشترکی برای حرف زدن با آنها پیدا کنم.»
نصیب من مشخص است
حاج کریم رزق و روزی را نصیبی میداند که مشخص است و البته لطف خدا، اما قبول دارد که صحبت کردن با زبان خود توریستها نقش مهمی در فروش صنایع دستی کپر کوچکش دارد: «شما خودت وقتی جایی میروی و کسی که فارسی صحبت میکند را میبینی از ته دلت خوشحال میشوی و حس میکنی دیگر غریب نیستی.
توریستها هم وقتی میبینند من زبانشان را بلدم بیشتر جلوی کپر من میایستند و بیشتر خرید میکنند. از من عکس میگیرند و خوشحال میروند. این یک نعمت است که خدا به من داده برای همین میخواهم زبانهای بیشتری یاد بگیرم. گفتم من بنده آشنایی هستم، هرچه بیشتر با مردم آشنا شوم، حالم بهتر میشود.»
شیرینترین زبانها
برای حاج کریم بخشاندیش که به چند زبان مختلف صحبت میکند هنوز هم بهترین و شیرینترین زبان، به جز فارسی همان بلوچی است: «زبان مادری ما خیلی زیباست. انگار کلماتش وزن و آهنگ دارد. مثل شعر گفتن است. این زبان به جانم چسبیده، زبان قلب و عشق است. من فرزند ندارم ولی با همسرم خیلی حرف میزنم. او هم زبان فارسی و عربی بلد است فارسی بسیار زیباست ولی وقتی میخواهیم از زندگی لذت ببریم بیشتر بلوچی حرف میزنیم.»



