روزنامه هفت صبح، دکتر امیررضا مافی | حالا و بعد از چند روز بیخوابی طولانی و تلاقی اتفاقات فرسایشی اما کماهمیت، پشت فرمان اتومبیل در خیابانی که مسیر همیشگی من است، گم شدم. زمینههای این اتفاق را در قرارهای کاری این ایام، مثل فراموشی نام و تصویر و نسبت آدمها، یا ازبین رفتن منطق معمولم در گفتوگو دیده بودم.
همه ما مسائل کلانی داریم که در زندگیمان جریان دارد، اما مسائل خرد فرسایشی، مثل مسیرهای جانکاه بروکراسی که همهمان تجربه میکنیم، میتواند به گم شدن در یک خیابان و مسیر همیشگی یا به انسدادِ جریان آگاهی، تفکر و پدیدارشدن فرایندی که نتیجهاش انفعال محض است، منجر شود.
امروز من مسیر هر روزه را رفتم اما واقعاً گم شدم و باید کنار خیابان اتومبیلم را متوقف میکردم و به کسی زنگ میزدم تا نجاتم دهد یا از اینترنت استفاده میکردم تا موقعیتم را کس دیگری جای من راهبری کند. البته من سرم را گذاشتم روی فرمان و خوابم برد. بعدتر که با صدای بوق بیدار شدم، گرچه دیر شده بود، اما یادم آمد که کجا هستم، و دیگر فایده نداشت.
موقعیت انسداد، موقعیت برآمده از فشارهای نامتوازن همهسویه است. موقعیتی که در آن نیروهای متعارض، طی یک فراشد فرساینده و بدون نتیجه قابل ارجاع، موجب خستگی بیش از حد میشوند و تحقق هر امر عادی در آن سد میشود. اما چنین وضعیتی چرا پیش میآید؟ من اگر بهاندازه کار کنم، بهاندازه بخوابم، بهاندازه به خودم فشار بیاورم، کمتر احتمال قفل شدن اینچنینی وجود دارد، اما آیا در جهان همه چیز در اختیار من است؟
حتماً نه و به همین دلیل، موقعیت انسداد، باید جزو احتمالاتی باشد که هر فرد ممکن است در طول زندگیاش با آن مواجه شود و بهتر است از قبل برایش دستورالعمل داشته باشد. مهمترین دستور هم باید حول حل فشارهای سینوسی نیروهای متعارض پیرامونی و رفع عاملانش شکل بگیرد. موقعیت انسداد، موقعیت پیچیده تصمیمگیری نیست، موقعیت اختلال محض توانمندی است. موقعیتی که در آن امکان حرکت در هر مسیر و طرفی سد میشود و این نه بهخاطر امور جاری پیچیده که عمدتاً بهخاطر مسائل خرد و سبک، اما بدقلق پدید میآید.
در جامعه نیز رخ دادن موقعیت انسداد ممکن است، آنهم در لحظهای که جامعه تحت فشارهای نامتوازن، قالب تهی میکند و در یک مسیر هرروزه گم میشود و در انفعال محض قرار میگیرد. بخشی از وقوع این موقعیت انسداد اجتماعی، محصول انتخابهای خود جامعه است و بخشی از آن محصول انتخابهای دیگران درباره جامعه؛ اما هرچه هست پدیدار شدن این موقعیت سایه خطر بزرگی را بر آینده میافکند. خطر تکروی، خردگریزی، انزوا، نسیان و گم شدن.
انسداد اجتماعی، کیستی، چیستی و حتی وجود و شناخت را در لحظه از بین میبرد و جامعهای که دچار چنین وضعیتی است، توان رفتار خود را از دست داده و صرفاً در شکل کالبدی خود، بدون هیچ روحی باقی میماند. این روزها و پس از فشارهای اقتصادی، جامعه در یک مسیر طولانی بروکراتیک دردناک، در آستانه موقعیت انسداد است.
تابآوری جامعه به حداقلیترین وضع ممکن رسیده و هر آینه امکان دارد در مسیر هرروزهاش گم شود. با اینکه عمده متفکران حوزه اقتصاد به این اصلاحات جدی، اعتقاد دارند، اما آیا فشارهای نامتوازن گوناگون در این سالها، توانی برای جامعه برای اصلاحات باقی گذاشته است؟ برای جلوگیری از موقعیت انسداد باید چارهای عاجل کرد، چه در زندگی فردیمان و چه در جامعهمان.



