روزنامه هفت صبح | یک: از بانک بیرون آمدم. یک چک رمزدار دستم بود و باید به یک شعبه خاص یک بانک دیگر میرفتم. خانم صندوقدار با دستانش یک مقصد نامعلومی را نشان داده بود. پیاده راه افتادم در پاسداران. خیابانی که برای پیادهروی بینظیر است. واقعا حوصلهات سر نمیرود . خب چند صد متر راه رفتم و بانک را پیدا نکردم. مردی کنار موتورش ایستاده بود و در فکر فرو رفته بود. نشانی بانک را پرسیدم. سعی کرد کمک کند اما دقیق نمیدانست.
گفت ماشین داری؟ گفتم نه پیادهام. گفت بیا با هم برویم پیدا کنیم. تعارف کردم و اصرار کرد. سوار موتورش شدیم و راه افتادیم و در راه برایم از دردسرش گفت و آن کم بودن فشار آب خانهاش است و این که یا باید ورودی آب به ساختمان را گشاد کند و یا پمپ بخرد و این که چون طبقه آخر ساختمانشان است همه هزینهها را هم خودش باید بدهد. وسط راه ایستاد و گفت بروم از مغازهها پرس و جو کنم. رفتم و برگشتم و دوباره راه افتادیم. مرا برد دم در بانک پیاده کرد و یک یاعلی گفت و خداحافظی کرد. به همین سادگی. مردم نازنین.
دو: شب راه افتادم که با مترو بروم. ماندن اتومبیلم در تعمیرگاه موجب شد تا به مترو علاقهمند بشوم. ساعت ده شب بود که سوار شدم. مترو خلوت بود. در واگنی که من بودم سه یا چهار نفر بودیم. در یکی از ایستگاهها یک دستفروش سوار شد. مردی ۵۰ ساله حدودا که کلاه بافتنیاش را تا روی چشمهایش پایین کشیده بود. جغجغه میفروخت.
کت سبز مندرسی تنش بود. کسی در واگن نبود که برای فروش اجناسش تبلیغ کند. با این حال هر چند ثانیه یک بار صدای جغجغه را در میآورد. میگفت دیگر غیر ارادی شده! داشت از سختیهای زندگیاش میگفت و از بالارفتن نرخ اجناس. میگفت که من آن دوران جنگ هم رفتم اما قرار نبود که این طوری بشه. نمیدونم چرا این طوری شد… آخر هرجملهاش جغجغهاش به صدا در میآمد. مردم نازنین.
سه: در ظاهر طرح صیانت با عقبنشینی روبهرو شد و بخشهایی از اصولگرایان به شکل علنی مخالفت خود را با این طرح و یا حداقل شیوه تصویب این طرح اعلام کردند. فرهیختگان، صبح نو و رسالت از تریبونهایی بودند که علنا مخالفت خود را اعلام کردند اما خبرگزاری فارس همچنان بر پشتیبانی خود بر این طرح پافشاری دارد و عقیده دارد که این طرح خوب درک نشده است. به هرحال معمولا این نوع عقب نشینیها ختم میشود به پاتکهای ناگهانی. تجربهام و خاطراتم این را میگویند. از ما گفتن.



