روزنامه هفت صبح، نگین باقری | ‌تولد در نجف آباد، تقدیر در تهران، محاکمه در یاسوج و مرگ در بوستون؛ این خلاصه زندگی یعقوب یادعلی است که دیروز بر اثر ایست قلبی جان خود را از دست داد. مردی که شهرتش را از کتابی با واکنش‌های کاملا متضاد به دست آورد و به خاطر همان کتاب هم ۱۲ سال سکوت را به نوشتن ترجیح داد. او سال ۱۳۸۳ کتاب معروف خود به نام «آداب بی‌قراری» را منتشر کرد، یک سال بعد بابت این کتاب برنده جایزه بنیاد گلشیری و اسفندماه همان سال باز به خاطر همان کتاب بازداشت شد.

ماجرای آزادی، حکم یک سال زندان و بعد تبرئه و دست آخر مهاجرت این نویسنده توجهات زیادی به خودش جلب کرد. او بعدا همزمان با انتشار آخرین اثر خود در دهه ۹۰ گفته بود که شش هفت سال از زندگی‌اش را بابت اتهامی که دست آخر با دخالت رئیس قوه قضائیه تبرئه شد، از دست داد.

ماجرای بازداشت دو ماهه چه بود؟
هیچ حادثه‌ای به اندازه ماجرای کتاب آداب بی‌قراری، شخصیت و قلم یادعلی را (که کلمه مرحوم کنار اسمش نمی‌نشیند) از ۱۹ سالگی و نوشتن در مجله آدینه تا همین ۵۱ سالگی، تحت تاثیر خود قرار نداد. اولین بار خبر بازداشت او را یک وبلاگ داد و ایسنا هم در گفت و گو با همسر این نویسنده آن را تایید کرد. اینطور که آن زمان وکیل یادعلی تعریف می‌کرد، شاکی یکی از کارمندان دادگستری استان کهگیلویه و بویر احمد بود که اعتقاد داشت نویسنده به اقوام ایرانی توهین کرده است.

دفاع از تخیلات آقای نویسنده
آن زمان بسیاری از خواننده‌ها هم اعتقاد داشتند با وجود توصیف‌های رابطه عاشقانه کامران (شخصیت اصلی کتاب) با تاجماه (همسر یکی از کارگران کامران) احتمالا به ذهن نویسنده هم نمی‌رسید که بابت اتهام توهین به قوم لر بازداشت شود. به خصوص آن قسمت‌هایی از کتاب مورد خشم شاکی قرار گرفته بود که تاجماه، یک زن ساده روستایی، با زبان لری با کامران حرف می‌زد و مکالمات اغواگرانه‌ای (تا همان اندازه که وزارت ارشاد مجوز بدهد) بینشان برقرار شده بود.

به غیر از این در اتهام‌های یادعلی نام کتاب دیگری هم آمده بود؛ شاکی به مطالبی در داستان کوتاه «زنی که نبود» در مجموعه داستان «حالت‌ها در حیاط» هم اشاره داشت و نویسنده را به خاطر تخیلاتش متهم کرده بود. به هر صورت ماجرا در دادگاه طوری پیش رفت که صالح نیکبخت، وکیل نویسنده، در دفاعیات درواقع از شخصیت‌های خیالی این رمان دفاع کرده و گفته بود که «دلبستگی عاطفی بین شخصیت داستانی تاجماه و کامران خسروی صرفا جنبه صوری دارد و به این معنا نیست که خانم تاجماه نماینده قوم لر است.»

سرنوشت یادعلی بعد از دادگاه
زمان اولین دادگاه یادعلی جوانی ۳۵ ساله بود که به تازگی بعد از به پایان رساندن تحصیلاتش در رشته فیلمسازی دانشکده صدا و سیما، کار خودش را به عنوان کارگردان در شبکه پنج استان کهگیلویه و بویراحمد در یاسوج شروع کرده بود. او بعد از برگزاری چند جلسه دادگاه به ۹ ماه حبس محکوم شد که بعد از اعتراض وکیل، در اتفاقی عجیب به یک سال افزایش پیدا کرد.

‌به غیر از یک سال زندان، بخش دیگر حکم او این بود که باید هر شش ماه یک مقاله در خصوص یکی از چهره‌های شاخص استان کهگیلویه و بویر احمد حداقل در یک صفحه تهیه و با هزینه خود در یکی از هفته‌نامه‌های محلی منتشر کند و در صورت استنکاف حکم تعلیق وی برداشته شود.

رویه قضایی ماجرا باعث شد که او درخواست اعاده دادرسی کند و در نهایت دادگاه بعد از ۷ سال در سال ۱۳۹۱ این نویسنده را با دخالت رئیس قوه قضائیه و اعتراض‌های انجمن‌های ادبی و نویسنده‌های زیاد تبرئه کرد. با این حال این نویسنده و کارگردان بعد از گرفتن حکم اولیه یک سال حکم زندان بابت کتاب آداب بی قراری، به آمریکا رفت و تا سال ۱۳۹۶ دیگر به وطن برنگشت.

اولین تجربیات یادعلی در نوشتن
یادعلی نوشتن را از ۱۹ سالگی شروع کرده بود. آن زمان دست نوشته هایش را در مجله‌ها منتشر می‌کرد و اولین کتاب را سال ۱۳۷۰ منتشر کرد؛ یعنی درست زمانی که نشر آسا برای اولین بار داستان‌هایی از نویسنده‌های جوان منتشر کرده بود و در تمام نوشته‌ها هنوز رد جنگ مشاهده می‌شد.

این نویسنده در ۲۸ سالگی مجموعه داستان «حالت‌ها در حیاط» را منتشر کرد که اولین تجربه‌های او برای نوعی روایت بی پروایانه بود. بعد از آن برای مجموعه داستان دیگری که به نام «احتمال پرسه و شوخی» در سال ۱۳۸۱ نوشته بود جایزه رمان برگزیده جایزه یلدا را گرفت تا اینکه سال ۱۳۸۳ نوبت به نشر رمان آداب بی‌قراری و همه حاشیه‌هایش رسید.

آداب دنیا، این بار کمی محتاط‌تر
۱۲سال بعد از آن تلخ‌کامی‌ها او دوباره کتابی به نام آداب دنیا راهی نشر کرد. این بار حتی اول کتاب احتمالا با کنایه نوشت که تمام شخصیت‌ها تخیلی هستند تا شاید اجازه ندهد بار دیگر اتفاق‌های قبلی تکرار شود. اگرچه آداب دنیا هم پازلی از هویت یادعلی است اما دیگر آن هنجارشکنی‌ها در این اثر آخر دیده نمی‌شد.

یادعلی تا سال ۱۳۹۹ ایران بود و سال پیش باز هم اینجا را ترک کرد. او در آخرین مصاحبه‌های خود گفته بود: «طول کشید تا از آن بلایای ذهنی خلاص شوم. کمی به مکان‌ وقوع داستانم حساس شدم و دیگر قید استفاده از لهجه را زدم که برای هیچ بنی‌بشری سوءتفاهم نشود و تصمیم گرفتم اولِ همه‌ رمان‌های بعدی‌ام آن جمله‌ کلیشه‌ای را بنویسم که همه‌ آدم‌ها و وقایع این کتاب تخیلی و ساخته‌ ذهن نویسنده است و هرگونه تشابه احتمالی… بله، دیگر!

می‌بینید چه تأثیرات شگرفی روی کارم گذاشته!» البته با این حال میل عجیب او برای ترسیم کردن لهجه‌ها باز هم در «آداب دنیا» با نوشتن از زبان یک شهروند افغانستانی به خوبی تکرار شده بود. این نوشتن با لهجه هم به پس‌زمینه‌های زندگی‌اش در خانواده‌ای ترک‌زبان، با اقوامی با زبان لری و گرجی و معلم‌هایی با لهجه بی بی در «قصه‌های مجید» یعنی نجف آبادی برمی‌گشت که به گفته خودش بعد از آن تجریه تلخ دیگر سعی کرد در آثار خود از کارکرد آن چشم بپوشد.

سایر اخبارکاربران ویژه - اجتماعیرا از اینجا دنبال کنید.