روزنامه هفت صبح | یک: ‌این شیوه بلیت فروختن برای بانوان دست آخر کار دست فوتبال ما می‌دهد. با توجه به حساسیت‌های اینفانتینو باید منتظر مسائل و جنجال‌های آتی باشیم. این‌که دوستان فکر می‌کنند همه‌چیز را می‌شود مهندسی کرد، یک سنت دیرپا در مسئولان اجرایی کشور است. خیلی از این وضعیت خوششان می‌آید! همین الان زمزمه شده است که اعضای کمیته استیناف برای اعلام رای خود در مورد تخلفات گل‌گهر در حال مهندسی افکار عمومی هستند. بابا رها کنید. هرچه بود حضور بانوان موجب شده بود که سطح بازی اعضای تیم ملی به‌شدت ارتقا پیدا کند.

دو: بازی دادن به کنعانی‌زادگان کار درستی بود. بعدها گوشش را بپیچانید. اما ظرفیت فوتبال ما از این‌گونه جنجال‌ها انباشته شده است.

سه: توئیتی دیدم از جناب دکتر مخبر برادر دکتر مخبر معاون اول رئیس‌جمهور که در آن با عکسی از برادر خود نوشته بودند: ‌جونم داداش عزیزم… و بعد اشاره کرده بودند که دکتر بدون محافظ در ورزشگاه حاضر بوده و بین مردم نشسته است‌ و بدون دک و پز قبلی‌ها. به‌هرحال ضمن این‌که این حرکت دکتر مخبر را تمجید می‌کنیم باید بگوییم حضور بین مردم دیگر مثل گذشته یک اتفاق شگفت‌انگیز محسوب نمی‌شود.

سیاستمدارهای اسکاندیناوی و یا هلند و بلژیک مدت‌هاست که این رویه را به‌عنوان یک طریقه سیاست‌ورزی ادامه می‌دهند و حتی جاستین ترودوی کانادایی هم در این وادی حرکات ویژه‌ای انجام داده است. طبیعی است که حضور بین مردم کار خوبی است اما در شرایط فعلی دیگر به‌عنوان یک ضرورت محسوب می‌شود و از نگاه مردم حرکت خارق‌العاده‌ای نیست. خدمت برادر دکتر عرض کنم که ارادت شما به برادر بزرگوار محترم است اما این‌قدر هم ذوق‌زدگی نداشت.

چهار: فرهادی مرد بسیار تیزهوشی است. چندباری که با او مواجهه داشتم به‌راحتی این سرعت انتقال و درک او را می‌توانستم ارزیابی کنم. اما در مورد مستند خانم مسیح‌زاده، به وضوح شیوه اشتباهی را در پیش گرفته. شخصا حتی یک لحظه هم فکر نمی‌کنم که خانم مسیح‌زاده در موفقیت فیلم قهرمان شریک باشد و خواندن مصاحبه ایشان در مجله تجربه که یک آه و ناله پرسوز و گداز درباره سوءاستفاده فرهادی از دسترنج اوست، این نقطه‌نظر را در من بیشتر تقویت کرد.

همان اول در توضیح حضورش در کارگاه‌های فرهادی می‌گوید که فرهادی سوژه‌هایی را درباره پیدا کردن و بازگرداندن اشیای گمشده به صاحبانشان انتخاب کرده و به هنرجوها داده که عموما حول کارگران شهرداری می‌گذشته اما خانم مسیح‌زاده وقتی از سوی دو همگروهی خود برای پروژه مشترک پذیرفته نمی‌شود، به‌تنهایی دنبال سوژه زندانی شیرازی می‌رود. یعنی یک اتفاقی افتاده،‌ رخ داده و ایشان در جهت ایده فرهادی، آن را مستند کرده است.

فرهادی بعد از روی همین سوژه و احتمالا فیلمی که مسیح‌زاده ساخته‌، ‌به فکر ساختن یک فیلم سینمایی می‌افتد. فیلمی پر از جزئیات و ریزه‌کاری‌های هنری و سینمایی که در سطح جهان دیده شده و احتمالا جزو ده فیلم برتر سال در تمام دنیاست. شخصا خانم مسیح‌زاده را در این موفقیت سهیم نمی‌دانم اما فرهادی بایست با دقت فیلم خود را از این حواشی ساده دور نگاه می‌داشت. چرا این اشتباه را فرهادی کرده؟‌ راستش بخشی از آن به‌خاطر پیچیدگی این پرونده است.

این‌که تبدیل یک سوژه خام به یک فیلم سینمایی جزئیاتی را در خود دارد که شاید در یک پرونده قضایی و یک جنجال مطبوعاتی چندان قابل تشخیص نباشد. و این خود هزینه مضاعفی برای فرهادی ایجاد کرده است. به‌خصوص که شکایت فرهادی از این خانم به جرم افترا، ‌و حکم برائت احتمالی مسیح‌زاده از پرونده افترا، ‌کل ماجرا را به شکل آزارنده‌ای علیه فرهادی و اقتباسش نشان خواهد داد. یادداشت رضا هاشمی در یکشنبه هفته پیش به‌خوبی این ماجرا را شرح داده بود.

تازه‌ترین تحولاتکاربران ویژه - اجتماعیرا اینجا بخوانید.