روزنامه هفت صبح، محمدجواد ترابی | «زمان طلاست»؛ این جمله را صدها بار در کودکی شنیدیم. جملهای آسانسازی شده برای اینکه قدر زمان را بدانیم و هزینه-فایده کِش دادن کارها را بدانیم؛ آنقدر که تصور کنیم طلا از دستمان رفته. حالا اما طلایمان رنگ مس گرفته. چنان که در هیچ کاری عجله نداریم.
مسائل را آنقدر کش میدهیم که با کش دادنش یا خودمان سِر و بیحس شویم یا طرف مقابل بیخیال پیگیری شود و ما نفسی تازه کنیم تا پیگیری بعدی. همین ماجرای ورود خانمها به ورزشگاه از همان ماجراهایی است که هر بار به اضطرار به شکلی رفع و رجوع میشود تا دفعه بعدی. قرار بر حل ماجراست؟ تقریبا ارادهای برای حل شدنش وجود ندارد.
ته کوچهای که میرویم بنبست است؟ خب باشد، فوقش چند سال تعلیق است، آنهم بعد از ناکام ماندن در دادگاه عالی ورزش که ما تیتر میزنیم موفقیت نسبی ایران در دادگاه و… چند سال میگذرد دوباره همهچیز از اول آغاز میشود. توافق پاریس را همه اعضا، امضا کردند باز ما نکنیم. زمین گرمش است به ما چه ارتباطی دارد؟
ما که با تغییر اقلیم و اعتراضات آبی اصلا مواجه نبودیم که بخواهیم زیر بار تعهدات برویم و امضا کنیم. حال اینکه جزو فهرست ۱۰ کشور اصلی منتشرکننده دیاکسید کربن هم هستیم، فدای سرمان. ما را از چه میترسانند؟ ما طرحهای خودمان را هم ادامه نمیدهیم. پنج سال گوش فلک را با ماهوارهبرها پاره میکنیم، رئیس جمهوری میآید (پیشین) که به فضا اعتقاد و باوری ندارد و زیر بار هزینههایش نمیرود، به آسانی هشت سال را در سکوت طی میکنیم.
اینکه همسایهمان، امارات هم با سرمایهگذاری سنگین با ژاپن و آمریکا قرارداد بسته تا در مدار مریخ موفقیتی بهنام خود بزند هم به ما ربطی ندارد. اینکه نیروی انسانیاش را در حساسترین آزمایشگاههای خط مقدم علمی جهان آموزش داده، باز هم برایمان اهمیتی ندارد. اینکه ژاپن خودش موفقیتی در مریخ نداشته ولی سبب موفقیت امارات شده و ماهوارهبرش را در اختیار قرار داده هم ربطی به دیپلماسی علمی درست ندارد.
کلا تا میشود یک کاری را که سختمان میآید، انجام ندهیم. چرا انجام دهیم؟ اشتباه نکنید، نظر ما منفی نیست. نظرمان با این شرایط مثبت هم نیست و اینهم درد ما نیست و باقی دنیا باید فکری کنند. ما خیلی وقت است طلاهایمان را فروختهایم، اینجا زمان ارزان شده؛ برای مس و مفرغ که چانه نمیزنند.



