روزنامه هفت صبح، امیررضا مافی | سِر شدن یعنی اینکه حواس ما از کار بیفتد. مثلا وقتی تیغ جراحی روی پوست ما قرار میگیرد، یا دندانپزشک بخواهد دندان ما را بکشد، حتما در شرایط طبیعی نمیتواند زیرا اعصاب ما با تلاش بسیار زیاد باعث واکنشهای ناخودآگاه میشود و جلوی جراحی شدن یا تحمل چنین دردی را خواهند گرفت.
همه ما در زندگی تجربه «سِر» شدن را از سر گذراندهایم. تجربهای آمیخته با شگفتی، خصوصا موقع دندانپزشکی که احساس میکنیم در عین هوشیاری، نیمی از صورتمان از کار افتاده یا اصلا نیست. «سِر» شدن این امکان را به ما میدهد تا خرابیهای دندانهایمان را از بین ببریم، بیماریهایی را که با جراحی علاج مییابند درمان کنیم و عمر بیشتری داشته باشیم.
این خدمتی است که امکان «سِر» شدن به ما میکند، اما همه چیز در علاج بیماریهای تن نیست. بخشی از وجود ما، اگرچه متأثر از جسم است، اما جسمانی نیست، اسماش را هر چیزی میتوانیم بگذاریم، روح، روان، ذهن، نفس، عقل یا هر چیز دیگری که قابل اندازهگیری طول و عرض و ارتفاع نخواهد بود و «منِ» ما را میسازد.
«سِر» شدنِ بخش نرم وجود ما خیلی خطرناک است. نه از این جهت که موجب تسکین و آرامش ما خواهد شد که خیلی از داروهای روانپزشکی ممکن است طی مداخلاتشان چنین خدمتی کنند، بلکه از جهت انفعالی که پدید میآورد.«سِر» شدن روح، بدون مداخلات پزشکی از تکثر یک رخداد دردناک پدید خواهد آمد که نمونهاش را در آزمایشهای کتاب علوم تجربیمان بر جسممان از سر گذراندهایم.
اگر یک سوزن را با سرعت و پشت سر هم به دستمان بزنیم، از یک جایی به بعد ضربات آن را به درستی احساس نمیکنیم، حال اگر یک سوزن، میخ یا تیغی را هر روز بر روان خود احساس کنیم دیگر آن را متوجه نخواهیم شد و به اصطلاح «سِر» میشویم. میتوانید همین حالا نمونههای مختلف روانی آن را به خاطر بیاورید.از لحظهای که وجدان به دلیل اقدام مکرر به یک عمل از کار میافتد تا لحظهای که پزشکان برای جراحی و با دیدن خون دچار احوالی نمیشوند که مردم عادی!
حالا اگر این «سِر» شدن ابعاد وسیع روحی بیابد و به انفعال «منِ» فرد بینجامد، یک خطر بزرگ در کمین او پدید خواهد آمد: سقوط! آدمی که مدام زیر بار فشار مکرر و متناوب قرار میگیرد، یا درد برایش تبدیل به رنج میشود، دیگر درد و فشار را نمیفهمد و حتما به مقادیر بیشتر و معتنابه آن تن خواهد داد، زیرا انگیزهای برای مقابله ندارد.
به عبارت دیگر با «سِر» شدن، فشار، درد و رنج مبتذل میشود و اهمیت خود را از دست میدهد. بهتر است اینطور بگوییم که تکرار بیمنطق هر امری منجر به ابتذال معنای آن خواهد شد و درد، فشار و رنج نیز از این دستهاند. آدمهایی که سِر میشوند، دچار انفعال خواهند شد، خودتخریبگر میشوند، ممکن است به تخریب دیگران دست بزنند، اما برای خروج از درد «عمل» نمیکنند، «سر» شدن لحظه فرو رفتن در باتلاقی است که حتی برای نجات دست و پا نمیزنی!
برای گریز از چنین رخدادی که ممکن است در شرایط سخت فعلی بیماری و رنج معیشتی برای همه ما پیش بیاید، تلنگر زدن به و نیشگون گرفتن از خویشتن است که شاید کمک کند. همه ما باید مراقب باشیم که «سِر» نشویم، باید خودمان را هوشیار نگه داریم و از این مَثَلِ «آب که از سر گذشت…» دوری کنیم.
آب اگر یک وجب بگذرد، با اندکی تقلا زنده میمانیم، پس حتما با ۱۰ وجب بالای سرمان امکان حیاتمان متفاوت است. ما هر روز که از خواب بیدار میشویم باید به این فکر کنیم که «سِر» نشده باشیم، مثل آدمهایی که در یخبندان نباید بخوابند، زیرا خوابشان، مساوی است با مرگشان!



