بیداری‌،

خواب‌،

در یک جهان زیباتری‌،

در جهان دیگر عاشق‌تر !

من در کدامیک زندگی کنم‌؟

در کدامیک بمیرم‌؟

بیدارم !

اما خوابگردی می‌کنم در گذشته.

پدرم با چشم‌های بسته می‌گوید :

« کی جرأت داره وقتی بابا خوابه ببوسدش‌؟ »

شجاعانه می‌بوسمش و پیروزمندانه می‌گریزم

با چشم‌های بسته اشک می‌ریزم 

گونه‌ام بوسیده می‌شود 

می‌ترسم بیدار شوم‌، دیگر نباشی و بفهمم خواب بوده‌ام !

می‌ترسم بخوابم‌، هنوز باشی و بفهمم خواب بوده‌ام !

خودم را بیدار می‌کنم از بیداری

خودم را به خواب می‌زنم در خواب

از خوابِ بودنت می‌پرم در کابوسِ نبودنت

چشم باز می‌کنم 

یا نیستی، 

یا پیروزمندانه گریخته‌ای ...

.

.

.

کیانوش خان‌محمدی