مرغ بی‌لانه‌ام و شر شر بارانی تو

خاک بی‌حاصلم وابر بهارانی تو

غم هرگز نرسیدن به دلم خواهد ماند

عابری خسته‌ام و طول خیابانی تو

سرنوشت من و تو تا به ابد دوری بود

پسر رعیتم و دخترک خانی تو

هر دو هرچند ز یک خاک و دیاریم ولی

ارگ ویران منم و قالی کرمانی تو

گرچه یک عمر غزلخوان تو بودم اما

دیده‌ام با غزل غیر غزلخوانی تو

.

.

.

بابک نبی