
هفت صبح| تقدیم به روح پرفتوح عبدالله موحد و تمامی دوستدارانش. یا علی مدد و بدون هیچ مقدمهچینی میخواهم بروم سر اصل مطلب که سالهاست در محافل خصوصی میگویم؛ اما جرأت و جسارت نوشتن آن در رسانهها را نداشتهام!
اینکه چرا همه عمر بیبهانه و با بهانه از جهانپهلوان تختی خوانده و نوشتهام؛ اما از ابرستاره ورزش پیش از انقلاب ایران... فقط یک مصاحبه! دهه ۶۰ برای من و همنسلانم یعنی متولدین دهه ۵۰ دههای توفانی، پرتلاطم و سخت بود که الگوهای خاصی داشت؛ دههای که ستارههای سینماییاش فرامرز قریبیان و جمشید مشایخی بودند و ستارههای ورزشیاش مجید ترکان و رضا سوخته سرایی!
آشنایی من با نشریات قدیمی «دنیای ورزش» و «کیهان ورزشی» از همان اوایل دهه ۶۰ آغاز شد؛ روزهایی که تلویزیونها سیاهوسفید بودند و ورزشیها هم باید همه چیز را سیاه یا سفید میدیدند! در تمام آن سالهای نوجوانی آقا تختی نماد معرفت، مردانگی، قهرمانی و همه ویژگیها و تعاریف پهلوانی و انسانی بود و قهرمانانی چون عبدالله موحد و امامعلی حبیبی نماد مدال خالی!
مینوشتند و میخواندیم و میگفتند و میشنیدیم که پهلوانی بالاتر از قهرمانی است و جهانپهلوان غلامرضا تختی را مردم بهخاطر مدالهایش دوست ندارند؛ بلکه برای مرام، مسلک و پهلوانیاش عاشق او شدهاند.جوری مطالب و یادداشتها را به خورد ما میدادند توگویی مدال گرفتن یا قهرمانی جرمی نابخشودنی است که عبدالله موحدها و امامعلی حبیبیها مرتکب شدهاند!
هیچ نویسنده شیرپاکخوردهای هم پیدا نشد که بنویسد پهلوانی و قهرمانی از هم جدا نیست و میشود هم مدال گرفت، هم برای ایران افتخار کسب کرد و هم پهلوان بود.وقتی خبر کوچ عبدالله موحد به دیار سایهها را خواندم، خواستم مطلبی بنویسم که کمی با بقیه مطالب خودم فرق داشته باشد. اینکه مدیحهسرایی کنم و از ویژگیهای مثبت و نیکیهای آن مرحوم تازه سفرکرده بنویسم راحتترین و دمدستیترین کار ممکن بود اما...
شاید عبدالله موحد هم بغضی داشت که برای همیشه فروخورد و هرگز اجازه نداد آن بغض حتی در غربت بترکد و سرباز کند. اولین و آخرین بار سالها پیش و در میانه دهه ۸۰ به لطف همکار کشتی نویس و پیشکسوت خودم «اکبر فیض» در دفتر هفتهنامه «دنیای ورزش» با عبدالله موحد ملاقات کردم. آقا فیض هماهنگ کرده بود که «فیض» مصاحبه با طلاییترین کشتیگیر تاریخ کشتی آزاد ایران نصیب من شود.
گپوگفت بدی نشد؛ اما هنوز افسوس میخورم که از او نپرسیدم: ناراحت و دلخور نشدید که سالها شما نماد قهرمانی و مدالآوری خالی بودید و غلامرضا تختی نماد جهانپهلوانی؟! شاید در حین مصاحبه یکی دو باری هم اشاره کرد که زندهیاد تختی ساعتها در اردو کنارش بوده، شطرنجبازی کرده؛ اما اصلاً آدم سیاسی نبوده است!
اصرار داشت که شادروان غلامرضا تختی خودکشی نکرده و جلال (آلاحمد) راوی قصه بوده است. عبدالله موحد همان روز گفت که «تختی» عضو گروهی شد که بهزور جهانپهلوان را به سمت خود بردند که بگویند کار سیاسی میکند! آن روز و در پایان مصاحبه از موحد که بسیار پخته و ادب آموخته سخن میگفت، خواستم نصیحتی کند که در زندگی به درد من بخورد.
خدابیامرزد عبدالله موحد را که آب سردی نوشید و صدایی صاف کرد و گفت: «جوان! کاری را نکن یا در آن بهترین باش!» امروز سعی کردم بهعنوان یک نویسنده که نه بلکه یک دوستدار ورزش که سالهای سال درگیر واژههای قهرمانی و پهلوانی بودم و هرگز هم نتوانستم این مرز را بشکنم، دریچهای به دنیای مردانی باز کنم که هم مدالآور و قهرمان بودند و هم پهلوان!
مردانی که هرگز به طبقه خود پشت نکردند، ادا و ادعایی هم نداشتند و «جلال» و «دُری» هم پشت سرشان نبود که برای آنها حماسهسرایی کنند؛ اما تعهد ورزشی و چگونه افتخار ایران بودن را به دیگران یاد دادند. راستی شکی ندارم من، تو، او، ما، شما و ایشان تاریخ درگذشت عبدالله موحد دارنده ۶ مدال طلای متوالی مسابقات جهانی و المپیک کشتی آزاد را سال بعد یا سالهای آینده فراموش میکنیم؛ اما هرگز و هرگز روز ۱۷ دیماه، سالروز درگذشت جهانپهلوان تختی را فراموش نخواهیم کرد! روحش شاد و یادش جاودان.





