هفت صبح| ‌ بحران کاغذ مدتی است از سطح یک خبر اقتصادی عبور کرده و به مسئله‌ای فرهنگی با تبعات اجتماعی رسیده است. نشر کتاب، که زمانی با همه دشواری‌ها نفس می‌کشید، امروز زیر فشار افزایش بهای مواد اولیه، نوسان ارز و وابستگی عمیق به واردات، با خطر فرسایش تدریجی روبه‌رو شده است. بحران فعلی نه ناگهانی است و نه بی‌سابقه؛ نتیجه انباشت تصمیم‌های ناتمام، سیاست‌های مقطعی و وعده‌هایی است که بیشتر روی کاغذ مانده‌اند تا در چرخه واقعی تولید اثر بگذارند.

 

کاغذ؛ کالای استراتژیک یا قربانی حاشیه‌ها


کاغذ در زنجیره نشر نقش ستون فقرات را دارد. هر افزایش ناگهانی در قیمت آن، مستقیم به بهای پشت جلد منتقل می‌شود. ناشرانی که پیش‌تر با حاشیه سود حداقلی کار می‌کردند، حالا ناچارند تیراژ را کاهش دهند یا پروژه‌های چاپ را به تعویق بیندازند. نتیجه روشن است: کتاب‌هایی که ماه‌ها آماده انتشار می‌مانند، قراردادهایی که بی‌سرانجام می‌شوند و نویسندگانی که سهمشان از بازار، به تعلیق تبدیل می‌شود.

 

در این میان، وابستگی شدید به واردات کاغذ با ارز گران، وضعیت را شکننده‌تر کرده است. هر نوسان ارزی، برنامه‌ریزی ماه‌هاه را به هم می‌ریزد. ناشر دیگر قادر نیست زمان چاپ را دقیق اعلام کند، کتاب‌فروش نمی‌داند چه زمانی قفسه‌ها دوباره پر می‌شود و مخاطب با قیمت‌هایی مواجه است که قدرت خریدش را پس می‌زند.

 

اثر دومینویی بحران بر بازار کتاب


افزایش هزینه چاپ، محدود به ناشر باقی نمی‌ماند. کتاب‌فروشی‌ها نخستین حلقه‌ای هستند که آسیب را عیان تجربه می‌کنند. کاهش تنوع عناوین تازه، افت فروش و در نهایت تعطیلی برخی کتاب‌فروشی‌های محلی، نشانه‌هایی هستند که طی ماه‌های اخیر تکرار شده‌اند. این تعطیلی‌ها فقط بسته شدن یک مغازه نیست؛ حذف یک پایگاه فرهنگی از بافت شهری است. کاهش تیراژ کتاب‌ها پیامد دیگری دارد که کمتر دیده می‌شود: کاهش دسترسی. کتاب‌هایی که با شمارگان اندک منتشر می‌شوند، خیلی زود نایاب می‌گردند و به بازار دست‌دوم یا نسخه‌های غیرقانونی راه پیدا می‌کنند. در چنین شرایطی، چرخه سالم نشر، ضربه‌ای عمیق می‌خورد.

 

  وعده خودکفایی؛ فاصله شعار تا اجرا


سال‌هاست صحبت از راه‌اندازی یا احیای کارخانه‌های تولید کاغذ داخلی مطرح می‌شود. طرح‌هایی که گاه با عنوان خودکفایی معرفی شده‌اند، گاه با وعده کاهش وابستگی ارزی. با این حال، واقعیت میدانی نشان می‌دهد تولید داخلی هنوز پاسخگوی نیاز نشر نیست. بخشی از تولید به کاغذهای غیرفرهنگی اختصاص دارد و بخش دیگر با مشکلات کیفیت، قیمت یا توزیع دست‌وپنجه نرم می‌کند. دولت‌ها در مقاطع مختلف به سراغ سهمیه‌بندی کاغذ یا تخصیص ارز ترجیحی رفته‌اند. این سیاست‌ها در کوتاه‌مدت مُسکن بوده‌اند، اما در بلندمدت به دلیل نبود شفافیت، ضعف نظارت و تغییرات مداوم، نتوانسته‌اند ثبات ایجاد کنند. ناشران بارها از نابرابری در توزیع سهمیه گلایه کرده‌اند و بازار آزاد همچنان مرجع اصلی تامین کاغذ باقی مانده است.

 

  نشر آموزشی و زنگ خطر محیط‌زیست


چاپ گسترده کتاب‌های درسی و کمک‌درسی، بخش قابل‌توجهی از مصرف کاغذ کشور را به خود اختصاص می‌دهد. این حجم مصرف، هم فشار مضاعفی بر بازار وارد می‌کند و هم نگرانی‌های زیست‌محیطی را افزایش می‌دهد. تناقض تلخی شکل گرفته است: از یک سو کمبود کاغذ و از سوی دیگر مصرف فزاینده منابع طبیعی. نبود سیاست جامع در مدیریت مصرف، بحران را پیچیده‌تر کرده است.

 

راه‌حل‌ها؛ فراتر از مُسکن‌های مقطعی


حل بحران کاغذ نیازمند نگاه ساختاری است. تقویت تولید داخلی با سرمایه‌گذاری واقعی، نه نمایشی؛ نخستین گام محسوب می‌شود. شفاف‌سازی زنجیره توزیع، حذف واسطه‌های غیرضروری و ثبات در سیاست‌های ارزی می‌تواند بخشی از فشار را کاهش دهد. در کنار آن، حمایت هدفمند از ناشران مستقل و کتاب‌فروشی‌های محلی، از فرسایش بدنه فرهنگی جلوگیری می‌کند. نشر دیجیتال نیز به عنوان مکمل مطرح است، هرچند نمی‌تواند جای کتاب چاپی را به طور کامل پر کند. تجربه نشان داده که بدون اصلاح ریشه‌ای، هر راه‌حل جانبی به سرعت به بن‌بست می‌رسد.

 

پایان باز یک بحران قدیمی


بحران کاغذ آینه‌ای است که ضعف سیاست‌گذاری فرهنگی را بازتاب می‌دهد. کتاب در این میان قربانی خاموشی است که صدایش دیر شنیده می‌شود. اگر نگاه تصمیم‌گیران از واکنش‌های کوتاه‌مدت به برنامه‌ریزی پایدار تغییر نکند، آینده نشر با چالش‌های عمیق‌تری روبه‌رو خواهد شد. فرهنگ مکتوب برای بقا به چیزی فراتر از وعده نیاز دارد؛ به ثبات، شفافیت و درک اهمیت کاغذ به عنوان زیرساخت اندیشه.