به گزارش هفت صبح برخی از اقتباس‌های انیمه‌ای به لطف ریتم هوشمندانه، انتقال عمیق‌تر احساسات و جادوی غیرقابل‌انکار موسیقی و صداپیشگی، موفق می‌شوند کیفیت مانگای خود را ارتقا دهند. وقتی یک تیم سازنده با احترام به منبع اصلی، کارگردانی خلاقانه‌ای را چاشنی کار می‌کند، داستان جان تازه‌ای می‌گیرد.

در مانگا، ما با تصاویر ثابت روبرو هستیم، اما در انیمه، رنگ و حرکت به تصاویر عمق می‌بخشند. حتی سکوت‌ها در انیمه، زمانی که با صدای محیط و اتمسفرسازی ترکیب می‌شوند، وزنی پیدا می‌کنند که در کاغذ حس نمی‌شود. یک تیم حرفه‌ای می‌تواند یک مانگای خوب را بگیرد و آن را به اثری ماندگار، تکان‌دهنده و فراموش‌نشدنی تبدیل کند.

البته روی دیگر سکه را نباید فراموش کرد؛ همه اقتباس‌ها به این سرنوشت شیرین دچار نمی‌شوند. برخی جزئیات طلایی مانگا را حذف می‌کنند یا برای گنجاندن داستان در چند قسمت محدود، روایت را قربانی می‌کنند. برخی دیگر نیز با انیمیشن‌های ضعیف یا تغییر لحن داستان، طرفداران را ناامید می‌کنند. اما امروز می‌خواهیم درباره نیمه پر لیوان صحبت کنیم؛ درباره ۱۰ اثری که انیمه آن‌ها، تجربه‌ای غنی‌تر از مانگا ارائه می‌دهد.

۸. مرد تک‌مشتی (One Punch Man)

در حالی که وب‌کمیک اصلی اثر «وان» (ONE) طراحی‌های بسیار ساده‌ای داشت و نسخه بازطراحی‌شده مانگا توسط یوسوکه موراتا شاهکار هنری بود، اقتباس فصل اول توسط استودیو «مدهاوس» (Madhouse) حکم انفجار بمب را داشت. این انیمه پارودی ابرقهرمانی را با سطحی از نبوغ کینتیک (جنبشی) بازتعریف کرد.

چهره سرد و بی‌تفاوت سایتاما در تضاد با انیمیشن‌های فوق‌العاده روان و پرجزییات مبارزات (مثل نبرد پایانی با بوروس)، طنز ماجرا را به هنر اکشن خالص تبدیل کرد. مانگا مفهوم «قهرمانی که با یک مشت همه چیز را تمام می‌کند» را به زیبایی منتقل می‌کند، اما انیمه مرد تک‌مشتی (One Punch Man) توانست همزمان هم «پانچ‌لاین» جوک‌ها و هم شکوه بصری مبارزات را به شکلی بی‌نقص اجرا کند که در مدیوم ایستا (کاغذ) امکان‌پذیر نبود.

۷. ناکجاآباد موعود (The Promised Neverland)

هرچند فصل دوم این انیمه مسیر متفاوتی را طی کرد، اما فصل اول ساخته استودیو «کلاورورکس» (CloverWorks) نمونه‌ای عالی از برتری انیمه بر مانگا در خلق دلهره است. منبع اصلی داستانی هیجان‌انگیز داشت، اما انیمه با استفاده استادانه از کارگردانی و طراحی صدا، تعلیق را به اوج رساند. لحظات سکوت، صدای قدم‌ها و نور کم شمع‌ها، وحشتی زیرپوستی ایجاد کرد که مانگا تنها می‌توانست به آن اشاره کند.

از نظر بصری، نورپردازی و زوایای دوربین در یتیم‌خانه «گریس فیلد» حس خفگی و نظارت دائمی را القا می‌کرد. مانگا شما را درگیر داستان می‌کند، اما انیمه ناکجاآباد موعود (The Promised Neverland) با فضاسازی دقیق، بیننده را به درون دنیای کلاستروفوبیک کودکان می‌کشد و حس ناامنی را واقعی‌تر جلوه می‌دهد.

۶. جوجوتسو کایسن (Jujutsu Kaisen)

اقتباس استودیو «ماپا» از این اثر، یک کلاس درس برای تبدیل مانگای شونن به انیمه مدرن است. در حالی که مانگای گِگه آکو‌تامی از خطوطی خشن، زبر و اکسپرسیو برای انتقال انرژی استفاده می‌کند، انیمه این انرژی را کانالیزه کرده و با افزودن ریتم، موسیقی و رنگ، آن را صیقل داده است.

مبارزاتی مثل رویارویی گوجو ساتورو با جوگو یا همکاری یوجی و نوبارا در برابر اسو و کچیزو، نمایشی از درخشش بصری هستند که در صفحات سیاه‌وسفید نمی‌گنجند. صداگذاری روی تکنیک‌های نفرین‌شده و گسترش قلمروها، به آن‌ها هویت بخشیده است. انیمه جوجوتسو کایسن (Jujutsu Kaisen) شاید آن زبری خاص مانگا را نداشته باشد، اما با ایجاد هم‌افزایی میان موسیقی راک/هیپ‌هاپ و اکشن سیال، هنر خام مانگا را به یک قدرت زیبایی‌شناختی تمام‌عیار تبدیل کرده است.

۵. دفترچه مرگ (Death Note)

نبردهای ذهنی و دیالوگ‌محور مانگای دفترچه مرگ (Death Note) افسانه‌ای بودند، اما استودیو «مدهاوس» با رویکردی جسورانه، این مکالمات را به اپرایی باشکوه و دلهره‌آور تبدیل کرد. موسیقی متن کُرال و حماسی، همراه با قاب‌بندی‌های تیز و نورپردازی‌های نمادین، فضای داستان را سنگین‌تر کرد.

صداپیشگی‌های شاهکار (به‌ویژه خنده‌های جنون‌آمیز لایت یاگامی و صدای آرام ال)، صفحات صامت مانگا را به تئاتری از بازی‌های روانی تبدیل کرد. صحنه معروف «برداشتن و خوردن چیپس» توسط لایت، بهترین مثال برای قدرت انیمیشن است؛ جایی که یک عمل پیش‌پاافتاده با کارگردانی و موسیقی، به لحظه‌ای حماسی و نمادین بدل می‌شود. انیمه ضمن وفاداری کامل به متن، لبه‌های تیز درام فلسفی اثر را با دقتی سینمایی صیقل داد.

۴. موب سایکو ۱۰۰ (Mob Psycho ۱۰۰)

طراحی‌های «وان» در مانگا عامدانه غیرحرفه‌ای و خام است و هرگز ادعای کمال زیبایی‌شناختی نداشت. اما استودیو «بونز» (Bones) این خامی را به عنوان یک سبک هنری پذیرفت و آن را به یکی از خلاقانه‌ترین آثار بصری تاریخ انیمه تبدیل کرد. استفاده از رنگ‌های نئونی و سوررئال، حرکات سیال دوربین و سبک نقاشی‌گونه در لحظات انفجار احساسات، بازتاب‌دهنده دنیای آشفته ذهن «موب» است.

این اقتباس با استفاده از صدا و تمپو، زمینه احساسی داستان را تقویت کرد. انیمیشن به طرز زنده‌ای اضطراب و کشمکش‌های درونی را به تصویر می‌کشد و آشفتگی ذهنی را به زبان بصری ترجمه می‌کند. جایی که مانگا فقط به یک احساس اشاره می‌کند، انیمه موب سایکو ۱۰۰ (Mob Psycho ۱۰۰) اجازه می‌دهد آن احساس مثل انرژی روانی موب، تمام صفحه را پر کند.

۳. وایولت اورگاردن (Violet Evergarden)

تولیدات استودیو «کیوتو انیمیشن» (KyoAni) همیشه به کیفیت بالا مشهورند، اما در اینجا آن‌ها فراتر از حد انتظار ظاهر شدند. لایت‌ناول و مانگای کانا آکاتسوکی داستانی احساسی داشت، اما انیمه وایولت اورگاردن (Violet Evergarden) این داستان را با زیبایی مالیخولیایی و جزئیاتی دیوانه‌وار (از انعکاس نور در آب تا حرکت ظریف انگشتان فلزی وایولت) به تصویر کشید.

این انیمه قدرت سکوت و نگاه را می‌شناسد. موسیقی متن ارکسترال و فضاسازی‌های بصری، بارِ احساسیِ کلمات را به دوش می‌کشند. مانگا تأثیرگذار است، اما انیمه با تلفیق موسیقی، نور و انیمیشنِ واقع‌گرایانه، طنینی در قلب مخاطب ایجاد می‌کند که کلمات روی کاغذ به‌تنهایی قادر به ایجاد آن نبودند.

۲. کیمیاگر تمام‌فلزی: برادری (Fullmetal Alchemist: Brotherhood)

مانگای هیرومو آراکاوا یکی از کامل‌ترین داستان‌های شونن تاریخ است، اما اقتباس سری دوم یعنی «برادری» (Brotherhood)، آن را به شاهکاری از نظر ریتم و پیوستگی تبدیل کرد. برخلاف اقتباس سال ۲۰۰۳، این نسخه کاملاً به مانگا وفادار بود اما با حذف زوائد و فیلرهای غیرضروری، تجربه‌ای خالص و منسجم ارائه داد.

موسیقی متن، شدت اجراهای صوتی و کارگردانی دقیق، مضامینی مثل رستگاری، فداکاری و جاه‌طلبی بشر را با قدرتی عجیب به مخاطب منتقل می‌کند. انیمه موفق شد بین آرک‌های داستانی پل‌های احساسی مستحکمی بسازد و سفر برادران الریک را حماسی‌تر جلوه دهد. پایان‌بندی انیمه و اوج‌گیری داستان در قسمت‌های آخر، تجربه‌ای است که خواندن مانگا به تنهایی نمی‌تواند جایگزین آن شود.

۱. نئون جنسیس اونگلیون (Neon Genesis Evangelion)

در مورد نئون جنسیس اونگلیون (Neon Genesis Evangelion)، انیمه صرفاً یک اقتباس نیست، بلکه خودِ اثر اصلی و مرجع است. هیدئاکی آنو با این انیمه یک نقطه عطف هنری خلق کرد که بسیار جلوتر از نسخه مانگای آن (که سال‌ها بعد تکمیل شد) حرکت می‌کرد.

این سری تجسمی از ناامیدی وجودی، فروپاشی روانی و داستان‌گویی سوررئال بود که بر نسل‌های بعد از خود تأثیر گذاشت. قاب‌بندی‌های جسورانه، استفاده از سکوت‌های طولانی (حتی به دلیل کمبود بودجه) و تدوین تجربی، به هر صحنه بافتی نمادین بخشیدند. کارگردانی آنو، انیمیشن تلویزیونی را وارد قلمرو سینمای مؤلف کرد و نشان داد که انیمه می‌تواند در واکاوی شکنندگی انسان و فلسفه، شانه‌به‌شانه ادبیات سنگین حرکت کند.