
هفت صبح| شهر در آستانه نوروز ایستاده است؛ فصلی که همیشه با شلوغی خیابانها، بوی سنبل و رفتوآمدهای طولانی همراه بود. امسال اما هوا شکل دیگری دارد. خیابانها زودتر آرام میشوند، سالنهای نمایش چراغهای خود را خاموش کردهاند و درهای بسیاری از موزهها بسته مانده است. با این حال زندگی فرهنگی شهر خاموش نشده؛ شکلش عوض شده است. فرهنگ آرامآرام از ساختمانهای رسمی بیرون آمده و به خانهها، اتاقها و صفحههای نورانی گوشیها پناه برده است.
نوروز همیشه وعده آغاز بوده است. حتی در زمانهایی که آسمان آرام نبوده، مردم ایران در آستانه سال تازه تلاش کردهاند رشتههای امید را نگه دارند. امسال هم قصهای مشابه در حال شکل گرفتن است؛ قصهای که قهرمانانش سالنهای بزرگ یا صحنههای پرنور نیستند، آدمهایی هستند که در خانهها برای همدیگر فیلم میگذارند، کتاب دست به دست میکنند، ساز مینوازند و در دل شبهای ناآرام چراغ کوچکی از فرهنگ روشن نگه میدارند.
فرهنگ ؛ بیرون از ساختمان
بسیاری از تجربههای فرهنگی سالها در ساختمانهایی مشخص تعریف میشدند؛ موزه، سینما، گالری، سالن تئاتر. هرکدام مکانی برای دیدار با هنر بودند. بسته شدن این فضاها در روزهای پرتنش، در نگاه اول به معنای سکوت فرهنگی به نظر میرسد؛ سکوتی که میتواند شهر را خالیتر از همیشه کند. با این حال تاریخ فرهنگ نشان میدهد هنر راه خود را پیدا میکند. زمانی در قهوهخانهها روایت میشد، زمانی در حیاط خانهها، زمانی در جمعهای کوچک روشنفکری. اکنون نیز همان الگو دوباره زنده شده است. بسیاری از تجربههای فرهنگی در مقیاس کوچکتر، صمیمیتر و خانگیتر شکل گرفتهاند.
در گوشهای از شهر چند دوست روی فرش اتاق نشستهاند و فیلمی قدیمی را از تلویزیون میبینند. در خانهای دیگر جمعی کوچک دور میز نشستهاند و درباره رمانی که تازه خواندهاند گفتوگو میکنند. جایی دیگر صدای گیتار یا سهتار از پنجرهای نیمهباز بیرون میآید. این صداها شاید کوچک باشند، با این حال در کنار هم شبکهای نامرئی از زندگی فرهنگی میسازند.
قرارهای کوچک برای دیدن یک فیلم
سینما همیشه تجربهای جمعی بوده است؛ تاریکی سالن، پرده بزرگ، صدای همزمان خنده یا سکوت تماشاگران. در روزهایی که سالنها تعطیل هستند، گروههای کوچک تلاش میکنند همان حس را در خانهها بازسازی کنند.قرارهای فیلمدیدن خانگی دوباره جان گرفته است. دوستانی که هر هفته فیلمی انتخاب میکنند و در خانه یکی از اعضا دور هم مینشینند. چراغها خاموش میشود، پردهای ساده یا صفحه تلویزیون نقش پرده سینما را میگیرد و فیلم آغاز میشود.
پس از پایان فیلم گفتوگوها شروع میشود؛ بحث درباره شخصیتها، کارگردانی، موسیقی یا حتی خاطره اولین باری که کسی آن فیلم را دیده است. این جمعهای کوچک گاهی شبیه باشگاههای فیلم قدیمی میشوند؛ فضایی برای گفتوگو، برای نگاه دوباره به سینما و برای تجربهای مشترک. در روزهایی که خبرها سنگین هستند، همین دو ساعت تماشای یک فیلم میتواند روزنهای از تنفس باشد. در برخی خانهها حتی شکلهای خلاقانهتری از این دورهمیها شکل گرفته است. پوستر کوچکی روی دیوار نصب میشود، بلیتهای نمادین چاپ میشود یا میز کوچکی با خوراکیهای ساده آماده میکنند؛ نوعی بازی جمعی برای بازآفرینی حس سینما.
کتابهایی که دست به دست میشوند
کتاب همیشه آرامترین همراه انسان در زمانهای دشوار بوده است. در روزهای اخیر بسیاری از علاقهمندان کتاب به سراغ شیوهای قدیمی رفتهاند؛ امانت دادن و گرفتن کتاب میان دوستان.یک رمان پس از خوانده شدن در قفسه باقی نمیماند. به خانه دوست دیگری میرود. سپس به دست خوانندهای تازه میرسد. گاهی در صفحه اول یادداشتی کوتاه نوشته میشود: «این کتاب حال مرا کمی بهتر کرد» یا «صفحه ۱۳۴ را با دقت بخوان».
به این ترتیب کتاب مسیر کوچکی میان خانهها طی میکند؛ مسیری که شبیه رودخانهای آرام در دل شهر جاری است. هر خواننده تجربه خود را به آن اضافه میکند و کتاب با لایههای تازهای از احساس و خاطره به خواننده بعدی میرسد. در برخی جمعها حتی حلقههای مطالعه کوچک شکل گرفته است. چند نفر کتابی مشترک انتخاب میکنند و پس از خواندن درباره آن صحبت میکنند. چنین گفتوگوهایی گاهی از خود کتاب فراتر میرود و به زندگی، ترسها، امیدها و آینده میرسد.
کنسرتهای کوچک در اتاق نشیمن
موسیقی در لحظههای دشوار نیرویی ویژه دارد. شاید به همین دلیل است که در بسیاری از خانهها سازها دوباره از جعبهها بیرون آمدهاند. کسی که سالها پیش گیتار میزد، دوباره چند آکورد تمرین میکند. کسی که سهتار دارد، در جمع دوستان قطعهای کوتاه مینوازد.این اجراها شکل کنسرتهای بزرگ را ندارند. جمعی پنج یا شش نفره دور هم مینشینند و موسیقی آغاز میشود. گاهی قطعهای سنتی، گاهی ترانهای قدیمی که همه آن را بلد هستند. در میانه اجرا ممکن است کسی همخوانی کند، کسی ضرب بگیرد یا خاطرهای تعریف کند.
در برخی خانهها این اجراها ضبط میشود و ویدئوی کوتاهی در شبکههای اجتماعی به اشتراک گذاشته میشود. دوستان دورتر آن را میبینند و برای لحظهای احساس میکنند در همان اتاق حضور دارند. به این ترتیب موسیقی از یک اتاق کوچک راهی صفحههای گوشی میشود و به گوش آدمهای بیشتری میرسد.
فضای مجازی؛ سالن تازه فرهنگ
شبکههای اجتماعی در این روزها نقش نوعی سالن فرهنگی تازه را پیدا کردهاند. صفحههای کتاب، سینما و هنر فعالتر شدهاند. افراد پیشنهادهای خواندن و دیدن خود را با دیگران به اشتراک میگذارند. گاهی فهرستهایی از فیلمهای مناسب برای تماشا در خانه منتشر میشود، گاهی معرفی کتابهایی که میتوانند حال مخاطب را بهتر کنند. برخی هنرمندان نیز اجراهای کوتاه آنلاین برگزار میکنند. خواندن یک شعر، نواختن قطعهای موسیقی یا گفتوگویی کوتاه درباره هنر.
این اجراها شاید ساده باشند، با این حال برای بسیاری از مخاطبان معنایی فراتر از سرگرمی دارند؛ نشانهای از ادامه زندگی فرهنگی.
فضای مجازی همچنین امکان شکلگیری جمعهای تازه را فراهم کرده است. افرادی که شاید هرگز در یک شهر زندگی نکردهاند، در یک گفتوگوی آنلاین درباره فیلم یا کتابی مشترک صحبت میکنند. این شبکهها نوعی همدلی فرهنگی ایجاد میکنند؛ احساسی که در روزهای پرتنش ارزش زیادی دارد.
نوروز و رسم قدیمی امید
نوروز در فرهنگ ایرانی همیشه با مفهوم تجدید همراه بوده است. سبزهای که از دل خاک بیرون میآید، خانهای که تمیز میشود، سفرهای که با دقت چیده میشود. همه این نشانهها یادآوری میکنند که زندگی مسیر خود را ادامه میدهد.امسال بسیاری از این نشانهها در خانهها شکل تازهای گرفتهاند. سفرههای هفتسین کوچکتر شدهاند، دیدارها محدودتر شدهاند با این حال همان رسم قدیمی در جریان است. در کنار سیب و سمنو ممکن است کتابی تازه یا فیلمی که قرار است جمعی دیده شود نیز جایی روی میز پیدا کند. در چنین فضایی فرهنگ تبدیل به نوعی پیوند اجتماعی میشود؛ رشتهای نامرئی که آدمها را به هم وصل میکند. یک فیلم، یک قطعه موسیقی، یک رمان یا حتی یک گفتوگوی ساده درباره هنر میتواند لحظهای از آرامش ایجاد کند.
شاید در سالهای آینده وقتی از نوروز این سال یاد شود، بسیاری از مردم تصویرهای کوچکی را به خاطر بیاورند: اتاقی نیمهروشن، جمعی کوچک از دوستان، صدای فیلمی که تازه شروع شده، کتابی که از دستی به دست دیگر میرود یا ساز کوتاهی که در سکوت شب نواخته میشود.
در دل همین تصویرهای ساده، فرهنگی زنده جریان دارد؛ فرهنگی که برای ادامه یافتن به سالنهای بزرگ وابسته نیست. گاهی یک اتاق، چند دوست و اندکی موسیقی یا داستان برای روشن نگه داشتن چراغ امید کافی است.






