
هفت صبح، فاطیما کریمی| در میان همه افرادی که برای ثبت جهانی الموت به کره جنوبی رفتهاند، یک نفر بیشتر از همه دل در دلش نبود تا پرونده ثبت جهانی الموت به ثبت یونسکو برسد. او که ردیف دوم و پشت سر مسئولان نشسته بود از همه بیشتر مضطرب بود. درست است که امسال برخلاف سالهای قبل نه تنها وزیر بلکه قائم مقام او هم به سفر کرهجنوبی رفت ولی در میان همه آنها حمیده چوبک به نمایندگی از جامعه باستان شناسی و همه کسانی که 25 سال از عمرشان را برای پژوهش، کاوش و زندگی در الموت صرف کردند روی صندلی یونسکو نشست تا بگوید جهانی شدن حق الموت است.

با او چندین و چند بار به الموت رفتم. جاده الموت همان ورودی قزوین از سمت تهران، حدود یک ساعت و نیم زمان میگیرد تا پیچ و خمها را رد کنی تا برسی به نوک قلعه. جادهای پر پیچ و خم و باریک اما زیبا. هر فصلش یک زیبایی دارد. بوتههای گل رنگارنگ را ضربدرهزار کنید تا برسید به دریاچه اوان. از آنجا به بعد تازه سفر شروع میشود. از روستاها میگذرید؛ روستاهایی که هر کدامشان یک قصه دارند با مردمانی از جنس مردان اسماعیلی. آنها که در دل کوه خانه و قلعه ساخته بودند.

تابستان که میشود لابهلای درختانش دانههای قرمز گیلاس و آلبالو و البته گردو چشمک میزند. پاییز اما هزاررنگ است و زمستان سفیدپوش پر خطر. برای همان جادهای که باریک است و سرد و مه گرفته.همه این زیباییها و خطرها را کارشناسان و باستان شناسان طی میکردند. روزی چندین و چند بار. تا برسند به الموتی که روزگاری اسماعیلیان آن را ساختند. جایی که حالا شهرتش نه فقط از قزوین و تهران عبور کرد بلکه از روز گذشته که ثبت جهانی آن در یونسکو پذیرفته شد، جهانیان میشناسندش.

ما هم عضو بسیار کوچکی از این افراد بودیم که به دنبالشان میرفتیم تا از اتفاقات افتاده در پای الموت و یافتههای جدیدش و گمانهزنی باستانیاش گزارش برای رسانههایمان بنویسیم. برای خبرگزاریها و روزنامهها و پایگاههای خبری و حتی فضای مجازی.یک بار را یادم هست که پژوهشگاه میراث فرهنگی پس از سالها به یادش افتاد باید خبرنگاران را به پایگاههای جهانی ببرد تا آنها از نزدیک پژوهشهای باستان شناسی را ببینند.

به همین دلیل چند نفری سوار بر ون شدیم و جاده را تا بالا رفتیم. ون تکانهای زیادی داشت و کسی حرف نمیزد تا رسیدیم بالا از ترس اینکه مبادا در راه اتفاقی در آن جاده و دره بیفتد. آنقدر پیچ و خم داشت که وقت رسیدن بیشتر باید به حال بدمان رسیدگی میکردیم و البته هزار بار به کارکنان سایت باستان شناسی الموت گفتیم چطور این راه سخت را میروید و میآیید. برای ما یک سفر چند ساعته بود، اما برای آنها، تکرار هر روزه زندگی. بار دیگر با شادی کابیانی از خبرنگاران حوزه میراث فرهنگی و گردشگری به الموت رفتم. آنقدر که مه بود تبریک به دست فرمان شادی گفتم که چه خوب توانست من را زنده و سالم تا آن بالا ببرد و برگرداند.

هر بار که به پایگاه میرسیدیم مثل همیشه، حمیده چوبک برایمان جز به جز انگار که اولین بار است اینها را تعریف میکند، روایت کرد که اسماعیلیان چطور به اینجا آمدند چرا قلعه را ساختند و از زمانی که برای الموت پایگاهی ساخته شده چه یافتههایی به دست آمد. شب در پایگاه ماندیم او مهمان داشت. جمعی فرهیخته از کارشناسان تاریخ. چوبک همیشه مهمان داشت. از سرتا سر ایران و جهان. میآمدند تا میراث آشیانه عقاب را ببینند. او ساختمانی برای پایگاه داشت که یافتههایش را آنجا نگهداری میکرد. پژوهشها همین جا انجام میشد و کارکنانش همینجا کار میکردند.

وقتی به الموت رفتم تنها از یافتههایش و اهمیت این محوطه جهانی شده مطلع نشدم، فهمیدم چوبک و همکارانش فقط برای قلعه و میراث آنجا کار نکردند. آنها مردم روستای الموت را هم توانمند کردند تا از محل این قلعه و بناهایش و میراثی که به جا مانده منتفع شوند. مردم بوم گردی ساختند. صنایع دستیشان را به معرض فروش و نمایش گذاشتند. تاریخشان را برای مردم روایت کردند و کسب و کاری ایجاد کردند و غذاهایشان را به گردشگران معرفی کردند تا روستا هم از محل رفت و آمد افراد و گردشگران داخلی و خارجی سود ببرند. در این راه چوبک به آنها کمک کرد چون معتقد بود باعث میشود تا مردم روستا حافظان قلعه باشند.
دیروز که تصاویر نشست یونسکو منتشر شد، بسیاری از فعالان میراث فرهنگی نیز نگاهشان به همان زن ردیف دوم بود. هر کدام مطلبی در این باره نوشتند. الهام گوران خبرنگار صدا و سیما که سالهاست در این حوزه کار کرده، نوشت: «او که اینگونه شبیه دختری پر از شوق و هیجان صورتش را پشت دستهایش پنهان میکند حمیده خانم چوبک است. 25 سال در ارتفاعات الموت که اگر رفته باشی میدانی کجاست در سرمای جانکاه و گرمای سوزان، دل خاک و سنگ را کاوید و کاوید... برای مطالعات میدانی و باستان شناسی قلعههای الموت. این شوخی نیست. جدی است خیلی خیلی جدی. یادم هست اتاق استراحتش را یک اتاق کوچک با یک تخت چوبی یک میز و یک صندلی و خرده وسایلی تشکیل میداد. 25 سال کم نیست. خیلی است. هر بار که این شوقش را میبینم چشمانم خیس میشود.گریه میکنم. حتی وقتی میخندم و خوشحالم باز هم گریهام میگیرد.»
مرجان حاجی رحیمی از خبرنگاران خبره حوزه میراث فرهنگی است که در صفحه مجازی خود نوشت: «این ذوق زنی است که در زمان حیات، ثمره کارش را دید. او که آن انتها در گوشه سمت چپ هیئت ایرانی ردیف دوم نشسته، بیش از همه ارزش این ثبت جهانی را میداند. حتی بیش از آنهایی که از سر ذوق یک سفر خارجی ردیف اول را قرق کردهاند. استاد آرمان شیشهگر حرف قشنگی زد. اگر چوبک نبود قلعه الموت نیز مانند بسیاری از قلعهها و محوطههای تاریخی و باستانی دیگر فرمواش و تخریب میشد. چوبک عمر و جوانی خود را در الموت گذاشت.
بار دیگر این رخداد جهانی را به او و همه ساکنان روستاهای اطراف قلعه و همین طور استان قزوین که طعم نخستین اثر جهانی خود را میچشد شادباش میگویم و امیدوارم مراقب قلعه و البته حریم آن باشند و به بهانه ساخت ویلاهای یکبار مصرف که تا پنجاه سال هم عمر نمیکند این اثر جهانی را مخدوش نکنند.» من هم وقتی قلعه الموت و بناهای اطرافش ثبت شد خداراشکر کردم که چوبک این لحظه را دید و لمس کرد و به یاد فاطمه کریمی استاد باستان شناسی افتادم که سالها قبل او هم کم برای الموت زحمت نکشید و اولین کاوشها را به دست گرفت و سرپرستی کرد. یادشبهخیر او نیست که این روزها را ببیند و مثل چوبک ثمره رفت و آمدها و زحمتهایش را ببیند.
چرا الموت جهانی شد؟
قلعه الموت، که در حدود سال ۸۶۰ میلادی بر فراز صخرهای بلند ساخته شد، در سال ۴۸۳ هجری قمری به دست حسن صباح به مرکز حکومت اسماعیلیان نزاری تبدیل شد. حکومتی که نزدیک به ۱۷۰ سال بخش مهمی از تاریخ ایران را رقم زد. این مجموعه تنها یک قلعه نیست. شبکهای از دژها، محوطههای باستانی، سامانههای آبرسانی، مسیرهای ارتباطی و چشمانداز فرهنگی است که نشان میدهد انسان چگونه توانسته در دل کوهستان، تمدنی پیچیده و پایدار ایجاد کند.
همین ویژگیها، همراه با ارزشهای تاریخی، معماری، باستانشناسی و منظر فرهنگی، سبب شد پرونده «محوطههای فرهنگی و تاریخی دره الموت» معیارهای یونسکو را برای ثبت جهانی به دست آورد. اما هیچ پروندهای تنها با چند جلد سند ثبت نمیشود. پشت هر پرونده جهانی، سالها پژوهش، کاوش، مستندسازی، حفاظت و پیگیری قرار دارد کاری که در الموت بیش از دو دهه ادامه داشت. برای من هم ثبت جهانی الموت فقط اضافه شدن یک نام دیگر به فهرست میراث جهانی ایران نیست.
ثبت جهانی، پایان یک مسیر نبود پاداش نسلی از آدمهایی بود که جوانیشان را در دل کوه گذاشتند تا امروز جهان، آشیانه عقاب را نه فقط با افسانه حسن صباح، بلکه به عنوان بخشی از میراث مشترک بشریت بشناسد. از امروز، مسئولیت ما تازه آغاز شده است مسئولیتی برای حفاظت از این چشمانداز فرهنگی، جلوگیری از ساختوسازهای بیضابطه، حفظ حریم اثر و پاسداری از روستاهایی که قرنها همسایه این قلعه بودهاند. الموت جهانی شد اما جهانی ماندنش، دیگر تنها وظیفه باستانشناسان نیست، وظیفه همه ماست.



