هفت صبح| اظهارات غیراخلاقی، سخیف و زشت دونالد ترامپ درباره «بازگرداندن ایران به عصر حجر» به‌طور همزمان دو حوزه مهم را هدف قرار می‌دهد: حافظه تاریخی یک ملت و چارچوب‌های حقوقی که رفتار دولت‌ها را در شرایط بحران تنظیم می‌کنند. حرف‌های رئیس جمهور آمریکا را نباید از سر قدرت ارزیابی کنیم. این سخنان بازتاب نوعی فاصله گرفتن از واقعیت‌های تاریخی و بی‌اعتنایی به قواعد تثبیت‌شده جهانی است.


ایران کشوری کهن با تاریخ و تمدن چندهزار ساله است. اولین کشور جهان که پایه‌های تمدن امروزی را شکل داده است. سخنان ترامپ در سطح تاریخی با یک تقلیل آشکار همراه است. اگر به روایت‌های معتبر بازگردیم، از جمله آنچه ویل دورانت در «میراث شرقی ما» ترسیم کرده است، جغرافیای ایران و پیرامون آن از نخستین بسترهای شکل‌گیری تمدن بشری به شمار می‌رود. در همین محدوده، تجربه‌های اولیه شهرنشینی، نظام‌های حقوقی و سازمان اجتماعی شکل گرفتند. در ادامه، ساختارهای حکمرانی در دوره‌هایی مانند هخامنشیان، مفاهیمی چون اداره سرزمین‌های گسترده، مدارا با تنوع فرهنگی و ایجاد شبکه‌های ارتباطی را تثبیت کردند.


با چنین پیشینه‌ای، نسبت دادن این سرزمین به «عصر حجر»، نادیده‌گرفتن آگاهانه تاریخ است. چون تمدن‌ها به زیرساخت‌های فیزیکی محدود نمی‌شوند که با تخریب از میان بروند. تمدن‌ها، شبکه‌ای از اندیشه، تجربه و فرهنگ هستند که در طول زمان استمرار می‌یابند. این استمرار در مورد ایران به‌وضوح در ادبیات و سنت‌های فرهنگی قابل مشاهده است.
در ادبیات کلاسیک فارسی، آثار فردوسی، حافظ، سعدی، مولانا و هزاران اندیشمند ایرانی در طول تاریخ، تصویری از جامعه‌ای ارائه می‌دهند که در آن خرد، اخلاق و زیست جمعی جایگاه مرکزی دارد. این متون تاریخی و غنی، حامل نوعی نگاه به انسان و جامعه‌اند که در طول قرن‌ها تداوم یافته است. در کنار آن، آیین‌هایی مانند نوروز، یلدا، مهرگان و آیین‌های دیگر به‌عنوان یکی از کهن‌ترین سنت‌های زنده جهان، نشان می‌دهند که فرهنگ ایرانی چگونه توانسته در برابر تغییرات تاریخی دوام بیاورد و خود را بازتولید کند.


در حوزه دانش نیز، سهم اندیشمندان ایرانی در انتقال و توسعه علوم قابل توجه است. نام‌هایی مانند ابن سینا در پزشکی و فلسفه یا خوارزمی در ریاضیات، بخشی از این میراث علمی هستند که تأثیر آنها فراتر از مرزهای جغرافیایی رفته است. چنین کارنامه‌ای، نشان می‌دهد که نقش این سرزمین در گذار بشر به مراحل پیشرفته‌تر دانش، قابل چشم‌پوشی نیست. در حافظه تاریخی ایران، روایت رویارویی با تهدید و عبور از بحران، امری تکرارشونده و مستند است. این سرزمین در طول هزاران سال، بارها با تهاجم‌ نظامی و فشارهای بیرونی مواجه شده، اما آنچه در نهایت باقی مانده است نه قدرت مهاجمان که تداوم فرهنگ، زبان و هویت ایرانی بوده است. مرور این تجربه تاریخی به‌روشنی نشان می‌دهد که تخریب فیزیکی، هرچند می‌تواند خسارت‌بار و دردناک باشد، اما قادر به حذف یک تمدن ریشه‌دار نیست.در تاریخ باستان، حمله اسکندر مقدونی به ایران با ویرانی‌های گسترده همراه بود. 

 

بسیاری از شهرها آسیب دیدند و ساختارهای سیاسی فروپاشید، اما این پایان ایران نبود. در دوره‌های بعد با بازسازی ساختارهای حکمرانی و احیای فرهنگی، هویت ایرانی دوباره خود را تثبیت کرد. این الگو در قرون بعد نیز تکرار شد. حملات مغول به رهبری چنگیز و سپس لشکرکشی‌های تیمور از خشن‌ترین و ویرانگرترین رویدادهای تاریخ منطقه به‌شمار می‌روند. شهرها نابود شدند، جمعیت‌ها کاهش یافتند و زیرساخت‌ها از بین رفتند، اما در نهایت این مهاجمان بودند که در بستر فرهنگ ایرانی جذب شدند و نه برعکس.


تجربه تاریخی ایران نشان می‌دهد که عنصر اصلی تداوم، صرفاً به قدرت نظامی برنمی‌گردد و پیوستگی فرهنگی و اجتماعی است که تاثیر می‌گذارد. زبان فارسی، ادبیات، آیین‌ها و نظام‌های فکری در طول قرن‌ها منتقل شده و حتی در دوره‌های بحران، کارکرد انسجام‌بخش خود را حفظ کرده‌اند. این استمرار، نوعی سرمایه تاریخی ایجاد کرده که امکان بازسازی را در دوره‌های پس از بحران فراهم می‌کند.


در این چارچوب، اظهاراتی مانند «بازگرداندن ایران به عصر حجر» بیشتر به یک تعبیر سیاسی کوتاه‌مدت شباهت دارد تا تحلیلی مبتنی بر واقعیت. سخنان ترامپ، پیچیدگی تاریخی و ظرفیت‌های یک جامعه را نادیده می‌گیرد و از درک ماهیت تمدن فاصله دارد. تمدن‌ها صرفاً به زیرساخت‌های فیزیکی محدود نمی‌شوند که با تخریب از میان بروند، بلکه شبکه‌ای از تجربه، دانش و حافظه جمعی هستند که در طول زمان بازتولید می‌شوند. از این منظر دولتمردان آمریکایی باید بدانند که هرگونه تحلیل درباره آینده ایران، بدون توجه به این پیشینه، تحلیلی ناقص خواهد بود. تاریخ ایران بیش از آنکه روایت شکست باشد، روایت بقا و بازسازی است. واقعیتی که در برابر هرگونه ادبیات تهدید، همچنان پابرجا باقی مانده است.


با این حال مسئله تنها به تاریخ و فرهنگ محدود نمی‌شود. در سطح حقوق بین‌الملل، ادبیاتی که بر نابودی گسترده یک کشور تأکید دارد، با اصول پذیرفته‌شده جهانی در تعارض قرار می‌گیرد. بر اساس کنوانسیون‌های ژنو به‌ویژه کنوانسیون چهارم، هرگونه اقدام یا تهدیدی که به آسیب گسترده به غیرنظامیان منجر شود، ممنوع است. مفهوم «مجازات جمعی» دقیقاً برای جلوگیری از چنین رویکردهایی تعریف شده است.


تهدید به تخریبی که یک جامعه را به فروپاشی زیرساختی بکشاند، در عمل به معنای هدف قرار دادن زندگی غیرنظامیان است. تجربه‌های تاریخی، از جنگ جهانی دوم تا درگیری‌های معاصر، نشان داده‌اند که چنین اقداماتی پیامدهایی طولانی‌مدت دارند و بازسازی آنها سال‌ها زمان می‌برد. بنابراین، استفاده از این نوع ادبیات، با روح حقوق بشردوستانه در تضاد است و نمی‌تواند در چارچوب قواعد موجود توجیه شود.


به هر حال سخنان سخیف ترامپ در «بازگرداندن به عصر حجر» بازتاب فاصله فراوان او از فهم تاریخی و بی‌توجهی به چارچوب‌های حقوقی است. در جهانی که بر پایه تجربه‌های گذشته و قواعد مشترک اداره می‌شود، ادبیات ترامپ که حرف از  مذاکره می‌زند، به حل مسئله کمک نمی‌کند و چشم اندازی هم برای کاهش تنش ارائه نمی‌دهد. این سخنان به عاملی برای پیچیده‌تر شدن شرایطی تبدیل می‌شود که صد البته نیازمند عقلانیت و درک دقیق‌تر مسائل است. چیزی که فعلا در رئیس جمهور آمریکا مشاهده نمی‌شود.