"راینهارد هایدریش" از بالاترین مسئولان گردان حفاظتی آلمان نازی (SS) رئیس دفتر امنیت اصلی رایش و فرماندار رایش در "بوهم و موراویا" بود. هایدریش در عملیات آنتروپوید توسط سربازان چکسلواکی به قتل رسید. اما او چگونه به یک هیولا بدل شد؟ ماجرای زندگی هایدریش خواندنی است. از او به خاطر اقداماتش با القابی چون «قصاب پراگ، هیولای موطلایی، مرد اعدام، نابغه اهرمینی هیملر و الهه جوان مرگ» یاد میشود.
به گزارش فرادید به نقل از دیلی میل، در پراگ فقط چند عمارت زیباتر از کاخ والنستاین (Wallenstein Palace) میتوان به چشم دید. این عمارت در قرن ۱۷ میلادی و به سبک معماری باروک ساخته شد.
این عمارت تاریخی و باشکوه که حالا میزبان مجلس سنای کشور چک شده، در طول تاریخ نیز همیشه "میزبان قدرت" بوده است. قدرت هیچگاه به اندازه یک روز خاص در این کاخ به اوج خود نرسیده است: روز ۲۶ ماه مه ۱۹۴۲ میلادی.
در آن روز، نازیها در سرسرای اصلی کاخ دور هم جمع شده بودند و بر ناحیهای حکمرانی میکردند که روزی چکسلواکی بود؛ اما آن ناحیه تا پیش از آن سال تحت لقای دو منطقه تحتالحمایه «بوهم و موراویا» تحت کنترل نازیها بود.
چرا راینهارد؟
نازیهای برای شنیدن چند قطعه از یک کوارتت سازهاى زهى آلمانی آنجا گرد هم آمده بودند که چهار سال پیش از آن تاریخ از دنیا رفته بود. نام آن آهنگساز «برونو هایدریش» بود و قطعاتی که گوش میدادند نیز متعلق به اپرایی به نام «آمین» بود که او در سال ۱۸۹۵ نوشته بود.
آن اُپرا در جنگلی در مناطق مرکزی آلمان اتفاق میافتاد. شخص اول نمایش قهرمانی دلیر بود که با یک رهبر رعیتی ظالم به نبرد میرفت. نام او «راینهارد» بود. آن اپرا در زمان خودش کاملا موفق بود. ماه مارس ۱۹۰۴ میلادی یعنی زمانی که فرزند اول برونو، کارگردان اپرا، و همسرش به دنیا آمد، آنها تصمیم گرفتند که نام قهرمان داستانشان را روی او بگذارند: «راینهارد.»
۳۸ سال از آن ماجرا میگذرد و حالا پسرش میزبان مراسم کاخ والنستاین است.
پستهای قصاب پراگ
راینهارد هایدریش (Reinhard Heydrich) در اوج زندگی شخصی و کاریاش قرار دارد: او ژنرال گردان حفاظتی آلمان نازی (SS) بود؛ رئیس دفتر امنیت اصلی رایش که بر عملکرد گشتاپو و دیگر نیروهای امنیتی نازیها نظاره داشت؛ و از سپتامبر سال ۱۹۴۱ میلادی، فرماندار رایش در بوهم و موراویا شد. هایدریش با شخصیت اول اپرای پدرش همخوانی داشت.
با ورود او و همسرش لینا به سرسرای اصلی، ماموران نازیها و همکاران چکیِ به افتخارشان سلام نازیها را اجرا کردند.
هایدریش از همه لحاظ به پیشوای نازیها نزدیک شده بود. یونیفرم نظامی SS او پر از مدالها و افتخارات بود و دیگر جای خالی دیده نمیشد.
هایدریش، هیتلری دیگر
او در جایگاه یک موسیقیدان موفق از آن مجلس بزم لذت میبرد و احتمالا داشت به این مسئله فکر میکرد که چقدر خوب نیروهای چکی را به خط کرده بود. ترکیب اقدامات ظالمانه او، مانند صدها اعدام سریع و بدون محاکمه، و اقداماتی مهربانانهتر، مثل افزایش جیره غذایی، باعث نفوذ بیشتر او شده بود. هایدریش همچون هیتلر دارای احترام بین نیروها بود.
او حتی احتمالا در مورد نقش کلیدیاش در کشتار یهودیها فکر کرده بود و اینکه سیاستهای نازیها تا چه میتوانست بهتر باشد. هایدریش احتمالا در همایش حومه برلین در ماه ژانویه که خودش ریاست آن را به عهده داشت، در مورد امکان نسلکشی نیز بحث کرده بود.
پس از پایان مراسم، هایدریش با برگزاری یک ضیافت باشکوه در هتل بزرگ آوالون همه را شگفتزده کرد. فرماندار سرد رایش چندان به خوشرویی شهره نبود. یک شاهد عینی او را این چنین وصف میکند: «استاد آداب معاشرت، سرگرم کننده، مشتاق به آشنایی با دیگران و یک گفتگو کننده جذاب.»
پس از ضیافت نیز او به همراه همسرش به خانه لوکس ییلاقیشان در ۱۵ کیلومتری پراگ میروند. هایدریش از خوشحالی در پوست خود نمیگنجید.
یکی از مهمترین لحظات جنگ جهانی دوم
خوشحالی بیوصف او تنها ۱۰ ساعت طول کشید. فردای آن روز، او روی تخت بیمارستان خوابیده بود و داشت برای زنده ماندن دست و پا میزد؛ یکی از سربازان چک یک نارنجک را داخل خودروی او انداخته بود. یک هفته بعد نیز هایدریش درست شبیه قهرمان اپرای پدرش، از دنیا رفت.
ترور هایدریش یکی از مهمترین لحظات جنگ جهانی دوم به شمار میرود. درست است که آن ترور باعث شد نازیها یکی از موثرترین ستارههایشان را از دست دهند، اما اقدامات تلافیجویانه بسیاری نیز علیهشان صورت گرفت: کشته شدن ۱۷۰۰ مرد، زن و کودک و همچنین افزایش اعزام هزاران یهودی به اردوگاههای مرگ.
مستندی برای هایدریش
در آخر هفته جاری، مستندی در مورد "کشتار هایدریش" عرضه خواهد شد که «جیمی دورنان» در آن نقشآفرینی کرده است. نام مستند برگرفته از عملیات ترور هایدریش "آنتروپوید" است. نام عملیات در حقیقت اسم رمزی بود که سرویس مخفی بریتانیا به آن داده بود، زیرا خودشان ترور هایدریش را برنامهریزی کرده بودند. مستند علاوه بر بازآفرینی کشتار، به این مسئله میپردازد که آیا اساسا ترور هایدریش به نفع چکیهای محاصره بود یا خیر.
شخصیت هایدریش یا ماشین ترور نازیها
گرچه پیشتر به معماهای پیرامون ترور هایدریش مفصلا پرداخته شده اما مسئله شخصیت پیچیده او آنطور که باید باز نشده است. سوال اینجاست که چگونه محصول یک خانواده پیچیده و شاد به مردی تبدیل شد که میلیونها نفر را کشت؟
به همین منظور در ابتدا باید دوران کودکی او را بررسی کرد. او در شهر هاله در ۱۵۰ کیلومتری جنوب غربی برلین به دنیا آمد. او پسری لاغراندام و ضعیف بود که به خاطر یک بیماری زمینگیر شده بود. او اما مصمم بود که آن بیماری مانع پیشرفتهایش نشود و بتواند ورزشهایی چون قایقرانی و فوتبال را ادامه دهد.
نباید در مورد تک بعدی بودنِ هایدریش زیاد مطالعه کرد، زیرا اعتماد به نفس مثالزدنیِ او حاصل پرورش خانوادگیاش در محیطی امن بود و نه به خاطر مسئلهای دیگر. گنجینه هنری پدرش بسیار موفقیتآمیز بود. خانواده هایدریش در خانهای بزرگ و مجلل زندگی میکردند. مادرش «الیزابت» از خانوادهای ثروتمند بود و برای تربیت راینهارد و برادر و خواهرش پرستار استخدام کرده بود.
راینهارد جوان در مدرسه و به ویژه در درس علوم چندان عملکرد خوبی نداشت، زیرا او قصد داشت شیمیدان شود. علاوه بر آن، او شیفته رمانهای کارآگاهی و جاسوسی بود. او بعدها بخش جاسوسی SS را به نام SD راه انداخت.
نابغه موسیقی
او از پدرش موسیقی را فرا گرفت و تا پیش از سن ۶ سالگی ویالون و پیانو مینواخت. تا آن زمان، هایدریش جوان هیچ نشانهی غیرعادی از یک "هیولا" را نداشت. او پسری بااستعداد، فرهنگی و باانگیزه بود. جنگ آغاز شد و او نیز مانند هر جوان میهنپرست دیگری دوست داشت از کشورش دفاع کند.
گرچه او هرگز سنگرهای جنگ را از نزدیک ندید، اما شاهد خشونتهای فجیعی در شهر محل زندگیاش بود. شهر هاله همچون دیگر شهرهای آلمان بین سالها ۱۹۱۹ و ۱۹۲۰ شاهد نزاعهای سیاسی شدیدی بود که در آن واحدهای ناسیونالیست فرایکورپس با کمونیستها درگیر بودند و نیروهای دولتی نیز سعی در برقراری نظم داشتند.
مرد اعدام هیتلر
هایدریش جوان به کمونیسم اهمیتی نمیداد - که با توجه به گرایشهای وقت رویکردی عجیب بود. او در عوض به عضویت "نیروی دفاعیِ" واحد فرایکورپس درآمد. رابرت گروارث، نویسنده کتاب زندگینامه هایدریش به نام "مرد اعدام هیتلر" میگوید که هیچ مدرکی دال بر جنگیدن هایدریش با فرایکورپسها نیست.
پروفسور گروارث مینویسد: «بزرگترین انگیزه او از فعالیتهای شبه نظامی این بود که کلاه فلزی بزرگش را به رخ دوستان نوجوانش بکشد.» علاوه بر این مسئله، چنین به نظر میرسد که هایدریش از نظر سیاسی انگیزه نداشت. گرچه او بعدها مدعی شد که عضو نهادهای راستیِ طرفدار نازی است، اما شواهد کافی برای اثبات ادعاهایش وجود ندارد.



