
هفت صبح| چند سال قبل رسیدگی به یک پرونده قتل با اعلام از سوی صاحب یک ساختمان نیمهکاره در دستور کار کارآگاهان پلیس جنایی قرار گرفت.بهاینترتیب تیم جنایی به همراه مأموران پلیس برای رازگشایی از ماجرا وارد محل حادثه شدند و تحقیقات ابتدایی کلید خورد. در بررسیهای اولیه مشخص شد که مقتول افغان، نگهبان جوان پروژه ساختمانی بوده که در اتاقک نگهبانی ساختمان، به تنهایی زندگی میکرده است.
اولین کسی که جسد نگهبان به نام شکور را کشف کرد صاحب ساختمان بود، به همین دلیل او در ابتدا هدف تحقیقات تیم جنایی قرار گرفت.
اولین سرنخها
صاحب ساختمان به مأموران گفت: «صبح زود بود که برای نظارت بر ساختمان مطابق معمول هر روز سر کارم آمدم اما دیدم که شکور برخلاف هر روز صبحانه را برای کارگران آماده نکرده است. سراغ او را گرفتم و همه کارگران گفتند که امروز اصلاً او را ندیدهاند. برای همین به سمت اتاقک شکور رفته و دیدم که در بسته است. به کمک یکی از کارگران با دیلم در را باز کردیم و با صحنه وحشتناکی مواجه شدیم. جسد شکور غرق در خون روی زمین افتاده بود و یک کمربند هم محکم دور گلوی او پیچیده شده بود.»
در بررسیهای تیم تشخیص هویت پلیس آگاهی تهران قلوهسنگی خونین در کنار جسد کشف شد که نشان میداد عامل جنایت ابتدا با آن به سر مقتول ضربه زده و سپس کمربند را دور گلوی مقتول پیچیده و او را خفه کرده است.در همین حال یک کاپشن و یک گوشی تلفن همراه نیز از محل وقوع جنایت کشف شد.
در دومین گام از تحقیقات پسرعموی شکور بهعنوان یکی از نزدیکترین افراد به او هدف تحقیقات قرار گرفت. این جوان به مأموران گفت: «من این کاپشن را میشناسم. متعلق به یکی از دوستان صمیمی شکور به نام ماجد است. من بارها هنگامی که همراه ماجد و شکور بیرون میرفتیم این کاپشن را بر تن ماجد دیده بودم و شکی ندارم که متعلق به اوست.»با این سرنخ، ماجد تحتنظر گرفته شد و مشخص شد که آخرین تماسها با گوشی کشف شده از محل جنایت با همسر ماجد برقرار شده بود.بهاینترتیب ماجد بهعنوان تنها مظنون پرونده بازداشت شد.
انکار قتل
متهم از همان برخورد ابتدایی با مأموران منکر ارتکاب به جنایت شد و ادعا کرد که شب وقوع جنایت همراه همسرش در خانه خودشان بوده است.
اما وقتی همسر او نیز هدف تحقیق قرار گرفت، زن جوان ادعا کرد که شب حادثه مهمانی بودهاند و همین تناقضگویی باعث شد که ماجد بار دیگر بازجویی شود و این بار ادعا کرد که به دیدار شکور رفته بوده؛ اما وقتی از اتاقک او بیرونآمده او سالم بوده است.
متهم ادعا کرد: «آن شب برای دیدار شکور به اتاقک نگهبانیاش رفتم. ما قبلاً با همدیگر همکار بودیم و در یک پروژه کار میکردیم؛ اما ناگهان شکور دیگر سر کار نیامد. برای همین سراغش رفتم تا احوالش را بپرسم و سراغی از او بگیرم. من چنددقیقهای بیشتر کنارش نبودم تا اینکه یک زن و جوان ایرانی که مهمان او بودند از راه رسیدند و همین باعث شد که من از آنجا رفتم. شاید آنها عاملان جنایت هستند.»
در بررسیهای بعدی زن و مرد جوانی که ماجد ادعا میکرد آنها را دیده شناسایی شده و مشخص شد که آنها برای کاری کارگر میخواستند و برای کار سراغ شکور رفته بودند.مرد جوان گفت: «من و همسرم سراغ شکور رفتیم. او را یکی از همسایههای ما معرفی کرده بود؛ اما در مورد موضوع مالی با او تفاهم نکردیم. صحبت ما با شکور زیاد طول نکشید و حتی وارد اتاقک هم نشدیم و دم در ساختمان با او حرف زدیم. اما دیدیم که مهمان داشت و وقتی از آنجا بیرون میرفتم مهمانش هنوز در اتاق نشسته بود.»
زن و مرد جوان ماجد را شناسایی کرده و شهادت دادند که مهمان شکور همین فرد بود. اما ماجد ادعا کرد که آنها را نمیشناسد و همچنین گفت که کاپشن و گوشی کشف شده متعلق به او نیست.باوجود انکار شدید متهم اما باتوجهبه ادله و مستندات موجود بر علیه او کیفرخواست صادر شده و متهم در شعبه دهم دادگاه کیفری یک استان تهران پای میز محاکمه رفت.
در دادگاه
درحالیکه در ابتدا اولیای دم پرونده شناسایی نشده بودند؛ اما سرانجام آنها با ارائه گواهی حصر وراثت دادخواست خود را مبنی بر قصاص متهم به دادگاه ارائه دادند.در ابتدای جلسه رسیدگی کیفرخواست صادر شده قرائت شد، سپس نوبت به متهم رسید که از خود دفاع کند و گفت: «من بیگناهم و اینهمه سال بیدلیل زندانی شدهام. من از شکور مبلغ ۸ میلیون تومان پول طلب داشتم و برای وصول طلبم آن شب به او مراجعه کردم؛ اما بعد از چند دقیقه که در اتاقک او بودم به من گفت مهمان دارد و از من خواست از آنجا بروم.»
قاضی گفت: «تو بارها در اظهارات خودت تناقضگویی داشتی. یکبار گفتی برای سرزدن به شکور آنجا رفتی و یکبار گفتی میخواستی طلبت را بگیری. از طرفی در ابتدا گفتی خانه خودت بودی و بعد از اینکه همسرت گفت با تو مهمانی بوده، به دیدار با شکور اقرار کردی.»
متهم گفت: «او دوستم بود و میخواستم به او سر بزنم و پولم را هم بگیرم. در مورد اینکه اول نگفتم شکور را دیدم هم دلیلش این بود که ترسیدم بیجهت پایم در یک پرونده جنایی باز شود.»
قاضی گفت: «زن و مردی که آن شب برای کار سراغ مقتول رفته بودند شهادت دادند که بعد از رفتن آنها تو هنوز آنجا بودی و همچنین کاپشنی پیدا شده که پسرعموی مقتول گفته بارها آنها را تن تو دیده. گوشی تلفن همراهی هم آنجا بوده که بارها با همسر تو با آن گوشی تماس گرفته شده بود.»
متهم گفت: «من حرف این زن و مرد را قبول ندارم. آن وسایل هم برای من نیستند.» در این قسمت از محاکمه وکیل متهم گفت: «موکل من در زمان وقوع جنایت زیر هجده سال سن داشته است و اگر دادگاه تشخیص دهد که او گناهکار است، باید مجازاتی متناسب با سن و سالش برای او در نظر گرفته شود.»
قاضی گفت: «اما متهم به نظر حدود ۴۰ساله میآید!»
متهم گفت: «من آن زمان فقط ۱۷ سال داشتم.»
قضات دادگاه دستور بررسی سن متهم توسط کارشناسان پزشکی قانونی را صادر کردند و بعداز ارائه گزارش پزشکی قانونی به دادگاه، قضات برای صدور رای وارد شور خواهند شد.






