
هفت صبح| نوزدهم فروردین سال 1403 رسیدگی به قتل یک خانم پرستار خانگی به نام سهیلا 47 ساله با اعلام از سوی کادر درمان یکی از مراکز درمانی پاکدشت در دستور کار تیم جنایی قرار گرفت. به این ترتیب بازپرس کشیک قتل به همراه کارآگاهان پلیس آگاهی برای رسیدگی به موضوع بالای سر جسد مقتول در سردخانه بیمارستان حاضر شدند و تحقیقات را آغاز کردند.
در بررسیهای ابتدایی مشخص شد که مقتوله ساعتی قبل از اینکه به کام مرگ فرو برود در حالی به بیمارستان منتقل شد که به دلیل اصابت جسم سخت به سرش اوضاع جسمی وخیمی داشت. بلافاصله اقدامات لازم درمانی جهت معالجه و درمان سهیلا آغاز شده بود اما شدت آسیب به سر به حدی بالا بود که او جان خود را از دست داد.
در ادامه تحقیقات مشخص شد که سهیلا پرستار یک آقای سالمند معلول است و در یک خانه باغ واقع در پاکدشت به صورت شبانه روزی با زوج سالمند زندگی میکرده است. به این ترتیب این زوج هدف تحقیقات جنایی قرار گرفتند.
دستگیری متهم
در تحقیقات از این زوج مشخص شد که عامل جنایت جوانی به نام هومن است که هر روز برای تزریقات مرد معلول به خانه باغ میرفته است. همسر پیرمرد معلول به ماموران جنایی گفت:«هومن مرد جوانی بود که هر روز برای شوهرم آمپول میزد. او بارها زمانی که به خانه ما میآمد با سهیلا جر و بحثش شده بود اما من فکرش را هم نمیکردم که یکی روز درگیریهای لفظی این دو نفر به اینجا کشیده شود که شاهد مرگ سهیلا باشیم.
روز حادثه شنیدم که صدای سهیلا بالا رفت و همان موقع ناگهان جیغ وحشتناکی کشید. من خودم را به مقابل ساختمان رساندم و دیدم که سهیلا روی زمین افتاده و از سرش خون میآمد. هومن هم پا به فرار گذاشته بود. در آن لحظه به جز هومن فرد دیگری در خانه ما نبود.»
به این ترتیب هومن به عنوان تنها مظنون پرونده تحت تعقیب قرار گرفت و سرانجام به دام ماموران پلیس افتاد. با توجه به ادله و مدارک موجود در پرونده، هومن خودش را در بن بست اطلاعاتی میدید و راهی جز پذیرفتن اتهامش نداشت.با اعتراف صریح متهم به وارد کردن ضربه مرگبار و تکمیل تحقیقات، کیفرخواست پرونده از سوی دادسرا صادر شد و هومن با اتهام مباشرت در قتل عمدی در شعبه دهم دادگاه کیفری یک استان تهران پای میز مذاکره ایستاد.
در دادگاه
در ابتدای جلسه رسیدگی، فرزندان سهیلا به عنوان اولیای دم تقاضای قصاص قاتل مادرشان را کردند. سپس هومن پای میز محاکمه ایستاد و در دفاع از خود به شرح ماجرا پرداخت و گفت:«مدتی بود که هر روز برای تزریق داروهای پیرمرد معلول به خانهشان میرفتم. سهیلا پرستارش بود و بارها از من ایراد میگرفت و گاهی من را دست میانداخت و تمسخر میکرد. همین باعث شده بود هر بار با او درگیری لفظی پیدا کنم و روز حادثه وقتی با من شوخی زشتی کرد و من را مسخره کرد اینقدر خونم به جوش آمد که یک میلگرد از کنار باغ برداشتم و با آن یک ضربه به سر سهیلا زدم.
من قصدم کشتن او نبود اما ناخواسته ضربه را به حدی محکم وارد کردم که باعث مرگ او شد.» متهم ادامه داد:«وقتی سهیلا غرق در خون روی زمین افتاد به حدی ترسیدم که پا به فرار گذاشتم اما پیگیر احوال سهیلا بودم و متوجه شدم که او فوت کرده است.از ترسم پنهان شدم اما همه اینها به این معنی نبود که من قصد جان او را داشتم.»
هومن در ادامه گفت:«من سابقه بستری در بیمارستان اعصاب و روان دارم و در لحظه ارتکاب به قتل نیز اینقدر خشمگین شدم که اختیارم را از دست دادم. تقاضا دارم پرونده پزشکی من را بررسی کنید.» در اینجا قاضی خطاب به متهم گفت:«شما جزئیات کامل و دقیق لحظه ارتکاب به قتل را تشریح کردی چطور ادعا میکنی اختیار خودت را نداشتی؟
علاوه بر این سوابق متعدد سرقت و موادمخدر داشتی، اگر اعمالت تحت اختیار خودت نیست پس چطور به این نتیجه رسیدی مخدر را مخفیانه جابهجا کنی و عملیات سرقت را طی کنی؟» متهم گفت:«سوابق پزشکی من نشان میدهد بیماری اعصاب دارم.»
در پایان قضات دادگاه برای صدور رای وارد شور شدند و با توجه به محتویات پرونده هومن را به قصاص محکوم کردند.






