هفت صبح| مدتی قبل رسیدگی به قتل جوان افغان به نام حبیب با اعلام از سوی کادر درمان یکی از بیمارستان‌های پاکدشت در دستور کار کارآگاهان پلیس آگاهی تهران قرار گرفت و به‌این‌ترتیب تیم جنایی به همراه بازپرس ویژه قتل و همچنین تیم تشخیص هویت برای رازگشایی از ماجرا در سردخانه بیمارستان بالای سر جسد حبیب حاضر شدند و تحقیقات خود را آغاز کردند.


در بررسی‌های ابتدایی مشخص شد که دایی حبیب ساعتی قبل از اینکه او به کام مرگ فرو رود او را به بیمارستان رسانده بود و از همان لحظه تلاش کادر درمان برای نجات جان حبیب آغاز شد؛ اما شدت خونریزی این جوان به حدی زیاد بود که سرانجام اقدامات معالجه و درمان موثر واقع نشد و او جان خود را از دست داد. به‌این‌ترتیب اولین کسی که هدف تحقیقات جنایی قرار گرفت دایی حبیب بود.

 

اولین سرنخ


دایی حبیب در نخستین تحقیقات به مأموران جنایی گفت: «ظهر روز حادثه بود که خواهرزاده‌ام به خانه من آمد. پدر و مادر او در افغانستان زندگی می‌کنند و به‌جز من کسی را ندارد. او در محل کارش سکونت دارد؛ اما گاهی که اوقات فراغت پیدا می‌کرد به من سر می‌زد و با هم تفریح می‌کردیم و حال هوایی عوض می‌کرد.»


این فرد ادامه داد:«وقتی روز حادثه حبیب به خانه من آمد گفت حالم خوب نیست و نیاز دارم کسی مراقبم باشد برای همین به من مراجعه کرده بود. او زخم عمیقی داشت و من از او علت را پرسیدم که گفت با یک جوان در نزدیکی محل کارش درگیر شده است. به او گفتم چرا به بیمارستان نرفتی و او گفت؛ چون هزینه درمان زیاد می‌شود. من به او اصرار کردم که به مرکز درمانی برویم؛ اما او می‌گفت با استراحت و بستن زخمش خوب می‌شود. تا اینکه آخر شب حال او وخیم شد و من دیگر به مقاومت او برای مراجعه به بیمارستان اعتنا نکردم و او را به بیمارستان رساندم؛ اما یک ساعت بعد دیگر کار از کار گذشت و خواهرزاده‌ام فوت کرد.»

 

دستگیری متهم


با اطلاعاتی که دایی حبیب در اختیار مأموران قرارداد مأموران به محله‌ای که درگیری در آن رخ‌داده بود رفتند و در تحقیقات محلی مشخص شد فردی که حبیب با او درگیر شده بود جوانی هجده‌ساله به نام زکی بوده که او نیز افغان است.یکی از کسبه محل به مأموران گفت: «آن روز دیدم که چند جوان برای هم شاخ‌وشانه می‌کشیدند. زکی و حبیب هم میان درگیری بودند؛ اما بعد مشغول کار شدم و متوجه نشدم که بین آنها چه اتفاقی افتاد.»


در ادامه ماجرا یکی از دوستان زکی شناسایی شد و در مواجهه با مأموران گفت: «روز حادثه من و زکی به همراه یکی دیگر از دوستانمان سر کوچه ایستاده بودیم که یک جوان ناشناس بی‌جهت به ما پیله کرد. ما بعداً فهمیدیم که آن جوان حبیب نام دارد و به زکی می‌گفت چرا اینجا ایستاده‌ای و چرا به من نگاه کردی. اما وقتی دید که ما سه نفر هستیم دور شد و بعد از آن دیگر متوجه نشدم که باز هم با زکی درگیر شد یا نه و اصلاً نمی‌دانم بین آنها چه اتفاقی افتاد.»


به‌این‌ترتیب زکی به‌عنوان تنها مظنون پرونده تحت تعقیب قرار گرفت و خیلی سریع توسط مأموران پلیس شناسایی و بازداشت شد. او از همان ابتدا به شرکت در نزاع منجر به قتل اعتراف کرد؛ اما ادعا کرد در دفاع از خودش اقدام به درگیری کرده بود.با تکمیل تحقیقات و صدور کیفرخواست پرونده برای رسیدگی به شعبه پنجم دادگاه کیفری یک استان تهران ارجاع شد و متهم پای میز محاکمه رفت.

 

در دادگاه


در ابتدای جلسه رسیدگی وکیل اولیای دم به وکالت از آنها تقاضای قصاص زکی را کرد. سپس متهم برای دفاع از خود پای میز محاکمه رفت و گفت: «من اتهام قتل عمد را قبول ندارم چون نمی‌خواستم حبیب را بکشم و فقط برای دفاع از خودم مجبور شدم به او یک ضربه بزنم.»
او ادامه داد: «روز حادثه به همراه دو نفر از دوستانم سر کوچه ایستاده بودم که یک‌دفعه حبیب سمت من آمد و گفت چرا به من بد نگاه می‌کنی؟ من گفتم برو رد کارت؛ دنبال دردسر نگرد. اما او شاخ‌وشانه کشید و گفت حق نداری اینجا بایستی. وقتی دوستانم هواخواه من شدند او رفت اما گفت حقت را کف دستت می‌گذارم.»


در فاز دوم درگیری کار این چند جوان به چاقوکشی رسید: «یکی دو ساعت بعد درحالی‌که دوستانم به خانه‌شان رفته بودند حبیب با یکی از دوستانش دوباره سروکله‌شان پیدا شد. او به سمت من حمله کرد و با کمک دوستش من را روی زمین کشیدند و به کوچه پشتی بردند. آنها می‌خواستند در یک مکان خلوت به من تجاوز کنند و سعی داشتند لباسم را در بیاورند. حبیب چاقو هم در دست داشت و می‌خواست با تهدید چاقو به هدفش برسد. برای همین من هم مجبور شدم از خودم دفاع کنم و با چاقو ضربه‌ای به حبیب زدم و از آنجا متواری شدم. اما ضربه‌ای که من زدم اصلاً عمیق نبود.»


قضات دادگاه بعد از شنیدن دفاعیات متهم برای صدور رای وارد شور شده و با درخواست اولیای دم زکی به قصاص محکوم شد؛ اما قضات دیوان عالی کشور باتوجه‌به ادعای متهم مبنی بر دفاع مشروع رای صادر شده را نقض کرده و متهم بار دیگر پای میز محاکمه رفت. متهم در دفاع خود این بار نیز ادعای دفاع مشروع کرد و وکیل او در دفاع از متهم گفت:

 

«دایی مقتول او را دیر به بیمارستان رسانده و زمان طلایی درمان ازدست‌رفته بود. آنچه موردتوجه قرار نگرفته این است که در نظریه پزشکی قانونی سهم تأخیر معالجه در وقوع مرگ مشخص نشده است. ضربه موکل من عمیق نبوده و خونریزی ناشی از دیر رساندن به بیمارستان در فوت مقتول موثر بوده است.»
قضات دادگاه برای صدور رای وارد شور شدند.