
هفت صبح | موسیقی و موشک پارادوکس خیلی عجیبی هستند اما جنگ میان هر معادله منطقی شکاف میاندازد و همین باعث میشود هر لحظه شگفتی همراه داشته باشد. در خلال جنگ رمضان یکی از مکانهایی که در تهران هدف قرار گرفت یک آموزشگاه موسیقی در تهران بود. مکانی که یک هدف نظامی نبود اما معیشت بیش از 20 موزیسین که در این محل کار میکردند را به خطر انداخت. سرمایه زیادی نیز در این آموزشگاه از بین رفته و با تخریب صددرصدی ساختمان؛ این مکان دیگر قابل بهرهبرداری نیست اما آنچه باعث سردرگمی صاحبان مشاغل خسارت دیده از جمله همین آموزشگاه میشود این است که برای دریافت غرامت خود به کجا باید مراجعه کنند؟

سوم فروردین ساعت 5 صبح
هیچ کسی و هیچ مکانی از جنگ در امان نیست. این را وقتی مطمئن میشویم که حتی یک آموزشگاه موسیقی هم هدف حمله موشکی قرار میگیرد. جایی که روزگاری نه چندان دور جز نوای ساز از آنجا چیزی شنیده نمیشد اما سوم فروردین ماه امسال صدای انفجار مهیبی در آنجا پیچید.حمیدرضا آفریده نام مدیر جوان آموزشگاه موسیقی هونیاک است. او درباره روز حادثه میگوید: «آموزشگاه من مجهز به سیستم دزدگیر بود و ساعت 5 صبح روز سوم فروردین ماه بود که هشدار دزدگیر آموزشگاه روی گوشی من فعال شد.

راستش را بخواهید فکر هر چیزی را میکردم جز اینکه یک موشک بر سر آموزشگاه فرود آمده باشد. به سرعت خودم را به محل آموزشگاه واقع در خیابان پیروزی تهران رساندم و دیدم که اطراف آموزشگاه نیروهای امدادی جمع شدهاند. همه وسایل داخل ساختمان را بیرون ریخته بودند و سقف واحد ما واقع در طبقه چهارم پایین آمده بود.» آن وقت صبح خیابان مملو از هیاهو شده بود.گرد و غبار غلیظ ناشی از تخریب ساختمان هنوز در هوا بود اما به دلیل خطر ریزش مجدد اجازه نمیدادند که کسی وارد ساختمان شود:«بالاخره با اصرارهای من اجازه دادند که وارد واحد شوم. تقریبا هیچ چیزی به جز خاکستر از اموال و وسایل ما باقی نمانده بود.»
هفت میلیارد خسارت
در طبقه چهارم ساختمانی که مورد هدف قرار گرفته بود به جز واحدی که در اختیار آموزشگاه موسیقی بود، یک مطب زنان و زایمان، یک واحد تبلیغاتی و واحدی که به تازگی اجاره داده شده اما هنوز خالی بود نیز وجود داشتند.آفریده درباره میزان خسارت وارد شده به بقیه واحدهای این ساختمان میگوید:«واحد ما و همچنین مطب دکتر زنان به صورت صددرصدی تخریب شدند. دو واحد دیگر هم در حد هفتاد درصد آسیب دیدند. این ساختمان در مجموع 22 واحد دارد که بقیه واحدها نیز دچار آسیبهایی شدند مثلا دیوارها روی وسایلشان ریخته بود یا در و پنجرهها تخریب شده بودند اما میزان خسارتی که به وسایل بقیه واحدها خورده بود به اندازه واحد ما نیست.»
او ادامه میدهد:«در آموزشگاه ما حدود 200 صندلی وجود داشت.سه پیانو، دهها ویولن و کمانچه و چند ساز دیگر داشتیم که همه آنها به کلی نابود شدند.حتی از بقایای آنها هم چیزی باقی نماند که لااقل برای یادگاری آن را نگه داریم. من این واحد را اجاره کرده بودم و برای اینکه بتوانم در میان فضای داخلی آپارتمان تعداد کلاسها را بیشتر کنم با دیوارهای آکوستیکی فضاسازی کرده و تعداد اتاقها را زیاد کرده بودم. در تمام اتاقها دوربین مدار بسته نصب بود و چند روز قبل از جنگ دو تلویزیون قسطی هم برای آموزشگاه خریده بودم که هیچ اثری از آثار تمامی این اموال وجود نداشت. انگار تلویزیونها خاکستر شده بودند. بلافاصله لیست اقلام خسارت دیده خود را تهیه کردم که ارزش آنها حدود هفت میلیارد تومان میشد.»
صدای ساز از دل خرابهها
در بامداد تلخی که آموزشگاه موسیقی تخریب شده بود، حمیدرضا آفریده موقع بازگشت از میان خرابههایی که روزی نامش آموزشگاه بود متوجه شد ساختمان دیگر پله ندارد:«حجم آوار به شدت بالا بود تا جایی که شهرداری اعلام کرده به احتمال زیاد امکان نوسازی ساختمان وجود نداشته و به دلیل خطر ریزش مجدد آوار، ساختمان باید به کلی تخریب شود. همان شب هم وقتی ما داشتیم از راه پلهها خودمان را به پایین میرساندیم میدیدم که در همین فاصله پلهها تخریب شدهاند.»
با این حال چند روز بعد باز هم حمیدرضا آفریده در میان خرابهها نشست و موسیقی نواخت:«دلم میخواست آخرین نوایی که از آموزشگاه بیرون میرود نوای ساز باشد نه جنگ. برای همین با زحمت خودم را به آموزشگاه نابود شده رساندم و وسط تلی از خاک ساز زدم.»او ادامه میدهد:«من و همسرم از 15 سال قبل در مسیر تدریس موسیقی تلاشهای زیادی کردیم و شاگردان زیادی داشتیم. تا اینکه دو سال قبل با کمک همدیگر هونیاک را افتتاح کردیم. اینجا حدود 250 هنرجو و 22 مدرس موسیقی داشتیم که حالا همه آنها شغل خود را از دست دادند.»
هونیاک برای خیلیها تبدیل به خانه امید شده بود.هنرجویان از آنجا حس خوب میگرفتند و مدرسین امرار معاش میکردند:«من و همسرم به نوعی کارآفرینی کرده بودیم اما در یک لحظه نابود شدن زحمات خودمان را به چشم دیدیم.حالا ما ماندیم و اقساط عقب افتاده بانک و هشدارهایی برای پرداخت که هر روز برایمان پیامک میشود!»
هیچ کس پاسخگو نیست
مدیریت این آموزشگاه لیست اموال تخریب شده خود را به ستاد بحران ارائه داده است اما تا این لحظه هیچ کس پاسخگوی او نبوده است:«بعد از حادثه پیگیر دریافت غرامت شدم و در ابتدا به شهرداری رفتم اما به من گفتند که پرداخت غرامت برای از بین رفتن ادوات موسیقی زیرمجموعه دستورات ما نیست. با لیستی که در دست داشتم به ستاد بحران رفتم و در آنجا هم پاسخی نگرفتم. ظاهرا فقط در برابر تخریب منازل مسکونی دستورالعمل دارند اما تخریب محل کسب ما هم آسیب مستقیم به چندین خانوار است.
هر روز صبح به هر جایی فکرش را میکنم سر میزنم.به ارشاد هم مراجعه کردهام اما گفتند حالا که فعلا آموزشگاهها تعطیل هستند.البته میدانم که شهرداری با صاحب ملک جلساتی داشتهاند.آن بنده خدا هم مثل من متضرر شده و به هر حال ملک او بوده که تخریب شده است. او میگوید پول رهن واحد من را پس میدهد اما اگر همین الان بخواهم واحد دیگری را اجاره کنم و همان دیوارهای آکوستیکی را دوباره برپا کنم و ساز بخرم، هزینه زیادی برایم دارد و نمیدانم این ضرری که به من وارد شده چطور و از سمت چه ارگانی باید جبران شود.»
آفریده ادامه میدهد:«سالی که پشت سر گذاشتیم برای همه آموزشگاههای کشور در کل سال سختی بود.در جنگ دوازده روزه که چند هفته مجبور به تعطیل کردن آموزشگاه شدیم.بعد از آن هم برخوردیم به اعتراضات دی ماه و باز مجبور بودیم برای حفظ جان هنرجویان آموزشگاه را تعطیل کنیم.با شروع جنگ تا همین الان هم که آموزشگاهها تعطیل هستند.اما این را در نظر داشته باشید که نه تنها در کل ایران بلکه در کل ایران فقط یک آموزشگاه موسیقی به این شکل قربانی جنگ شد و آن وقت هیچ حمایت و پاسخی برای همین یک آموزشگاه هم وجود ندارد؟»
او میگوید:«با همه سختیهایی که از آن عبور کردیم سال گذشته چهار کنسرت هنری برگزار کردیم. من تمام عمرم را صرف هنر کردهام. به همراه خانم ثریا قاسمی برای بچهها کتاب صوتی منتشر کردم و دو آلبوم بیکلام نیز دارم اما حالا که سرمایه عمرم از بین رفته با بیمهری روبهرو شدهام.»






