
هفت صبح| در آغاز سال جاری، ویدیویی از یک «پنگوئن نیهیلیست» بهسرعت در فضای مجازی دستبهدست شد. این کلیپ کوتاه، پنگوئنی را نشان میدهد که بر سطح یخ، از جمع همنوعانش جدا میشود و بهتنهایی به دل گسترهای بیپایان از سرما قدم میگذارد؛ رفتاری که از منظر زیستشناسی، غیرمعمول است. این تصویر، استعارهای تراژیک و در عین حال طنزآلود از تنهایی، بیمعنایی یا حتی عصیان فردی تلقی شد؛ برداشتی که بهدلیل چندلایه بودنش، برای مخاطبان گوناگون معانی متفاوتی پیدا کرد.

این تصاویر در اصل بخشی از مستندی محصول سال ۲۰۰۷ ساخته ورنر هرتسوگ است. از این رو، تصویر پنگوئن مذکور به یک میم جهانی در شبکههای اجتماعی بدل شد. امروز، میمها به یکی از اجزای جداییناپذیر فرهنگ آنلاین تبدیل شدهاند، پدیدهای که نهتنها ماندگار است، بلکه بهطور فزایندهای بر گفتمان سیاسی نیز سایه انداخته است. این تأثیرگذاری، بهویژه در ایالات متحده آمریکا، نمودی آشکار دارد؛ جایی که از دستکم سال ۲۰۱۶، موج گستردهای از میمها بر انتخابات، افکار عمومی و حتی زیست روزمره شهروندان اثر گذاشته است.
جنگ روایتها؛ حمله میمهای ایرانی به افکار عمومی جهان
در جریان جنگ اخیر و حتی در دوره آتشبس، یکی از قابلتوجهترین نمونههای «میمیشدن سیاست»، به کارزار گسترده تولید و انتشار میم توسط کاربران و نهادهای ایرانی بازمیگردد، بهویژه حسابهای رسمی سفارتخانههای ایران در کشورهای مختلف. این حسابها، بهجای ادبیات خشک دیپلماتیک، بهطور بیسابقهای به زبان طنز، طعنه و فرهنگ عامه اینترنتی روی آوردند. بررسیها نشان میدهد که این حسابها با بهرهگیری از تصاویر طنزآلود، ویدیوهای تولیدشده با هوش مصنوعی و ارجاعات فرهنگی، از موسیقی و سینما تا بازیهای رایانهای، توانستند میلیونها بازدید جذب کنند و پیامهای خود را به طور مستقیم به مخاطبان غربی منتقل کنند؛ مخاطبانی که پیشتر کمتر در معرض روایت رسمی ایران قرار داشتند و روایتهای آمریکایی را مورد استناد قرار میدادند.
برای نمونه، در واکنش به مواضع تند دونالد ترامپ، سفارتخانههای ایران در کشورهایی چون آفریقای جنوبی و هند، مجموعهای از میمهای تمسخرآمیز منتشر کردند که بهسرعت در شبکههای اجتماعی فراگیر شد. همچنین در مواردی، ویدیوهای طنز با روایتهای داستانی کوتاه، مانند کلیپهای سبک لگو، توانستند با بازنمایی دراماتیک و سرگرمکننده جنگ، به شکلگیری نوعی همدلی با روایت «ایرانِ تحت فشار» کمک کنند. تحلیلگران حوزه جنگ اطلاعاتی معتقدند این رویکرد، بخشی از یک استراتژی آگاهانه برای «تسلط بر روایت» است؛ چراکه در عصر شبکههای اجتماعی، کنترل فضای ذهنی مخاطب، بهاندازه میدان نبرد اهمیت یافته است.
ترامپ و جنگجویان میم
در این میان، دونالد ترامپ یکی از چهرههایی است که بهخوبی منطق شبکههای اجتماعی را درک کرده؛ جایی که هرچه محتوا افراطیتر و تحریککنندهتر باشد، توجه بیشتری جلب میکند. حامیان او که به «جنگجویان میم» شهرت یافتهاند، نقش فعالی در این میدان دارند. آنان روزانه با استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی، تصاویر و میمهایی تولید میکنند که در خدمت تقویت دستورکار سیاسی ترامپ است.
بسیاری از این افراد امیدوارند که محتوایشان توسط ترامپ بازنشر شود؛ همانگونه که در اواسط آوریل، تصویری جنجالی از ترامپ در هیئت یک منجی شبیه مسیح، پس از اختلافی با پاپ، منتشر شد؛ تصویری که در پی انتقادها، بهسرعت حذف شد. البته ولفگانگ اولریش، نویسنده کتاب «میمسالاری»، هشدار میدهد که این نوع ارتباط دوقطبی و احساسی، به زیان دموکراسی است؛ چراکه فضای گفتوگو را چنان ملتهب میکند که دیگر امکان بحث عقلانی و مبتنی بر استدلال از میان میرود.
مرز باریک با طنز
تصویری که ترامپ را در قامت یک قدیس نشان میدهد، اگر از سوی مخالفان او منتشر میشد، میتوانست نوعی کاریکاتور انتقادی تلقی شود. اما به گفته اولریش، معنا و تأثیر هر تصویر، به زمینهای بستگی دارد که در آن ارائه میشود. میمها، همانند کاریکاتورهای سنتی، میتوانند ابزار نقد قدرت و ساختارهای اجتماعی باشند. اما زمانی که به ابزاری در دست صاحبان قدرت برای تمسخر مخالفان یا اقشار ضعیفتر تبدیل شوند، از قلمرو طنز خارج شده و به تحریف ماهیت آن بدل میشوند. به تعبیر اولریش، این روند «انحراف کامل از معنای اصیل طنز و کاریکاتور» است.
پوششی برای سیاستهای مسئلهدار
یکی از پیامدهای نگرانکننده این روند، سادهسازی و حتی بیاهمیت جلوه دادن مسائل جدی است. برای نمونه، اولریش به پستی در سال ۲۰۲۵ از وزارت امنیت داخلی آمریکا اشاره میکند که در آن، تصویری ساختگی از یک مرکز بازداشت مهاجران در فلوریدا با عنوان طنزآمیز «آلکاتراز تمساحها» منتشر شده بود؛ تصویری که تمساحهایی با کلاه مأموران مهاجرت را در برابر حصار نشان میداد. به باور او، چنین تصاویری توجه افکار عمومی را از واقعیت اصلی، یعنی سرنوشت انسانها، منحرف میکند.
بحثها به جای تمرکز بر ابعاد انسانی و حقوقی ماجرا، به این محدود میشود که آیا چنین تصویری «مناسب» بوده یا نه و در این میان، اصل موضوع به حاشیه رانده میشود. در نهایت، اولریش معتقد است «میمیشدن» سیاست، بیش از همه به سود جریانهای اقتدارگراست؛ زیرا امکان ابهام و فرار از پاسخگویی را فراهم میکند. در چنین فضایی، همیشه میتوان ادعا کرد که «همهچیز فقط یک شوخی بوده است.»
نیاز به راهبردهای مقابله
مهمترین راه برای مصون ماندن از تأثیرگذاری میمها، درک سازوکار شبکههای اجتماعی و توجه به واکنشهای خود و دیگران است. او یادآوری میکند که در گذشته، حکومتهای اقتدارگرا با نمایشهای عظیم و هراسآور، ذهن مخاطب را تسخیر میکردند؛ چنانکه لنی ریفنشتال با ساخت فیلمهای تبلیغاتی برای آلمان نازی انجام میداد. اما امروز، این رویکرد تغییر کرده است. میمها کوچک، ساده و بهظاهر بیخطرند اما در عمل، حامل نوعی زیباسازی سیاست هستند که بهشدت فریبنده، پوپولیستی و جهتدهنده است.








