روزنامه هفت صبح، آنالی اکبری| رباتهای اندرزده بیوقفه تکرار میکنند: هر روز دنبال زیباییهای زندگی بگردید، هر روز شاد و سرخوش باشید، هر روز لبخند بزنید و به آفتاب سلامی دوباره بدهید و بر کاکلِ پرنده بوسه بزنید. این رباتها از ما میخواهند مثل خودشان تبدیل به موجوداتی مکانیکی شویم که با فشردن دکمهای میخندند و از زندگی لذت میبرند.
در حالی که ما (فعلا، تا اطلاع ثانوی) انسانیم و این حق طبیعیمان است که روزهایی بیحوصله و بداخلاق باشیم و بعد از بیداری صبح نخواهیم چشممان به کسی بیفتد و پرده را کنار بزنیم. در عوض بخواهیم زیر پتو بمانیم و زل بزنیم به قسمتی از دیوار و تصمیم بگیریم امروز اخم کنیم و از چیزی لذت نبریم و زیر لب از پرندهای که پشت پنجره میخواند بخواهیم منقارش را ببندد.
این حق طبیعی ماست که یک روزهایی بدخلق باشیم و نخواهیم مثل سیندرلای ایام کلفتی در حین کارهای روزانه آواز بخوانیم و در عوض چیزهایی به لیست بیزاریمان اضافه کنیم. طبیعی است که یک روزهایی نخواهیم جواب تلفن این و آن را بدهیم و با روی گشاده قلابی، میزبان آنها باشیم. عادی است که یک روزهایی را بخواهیم با پیژامه و موهای آشفته، روی کاناپه به شب برسانیم.
فقط سریال ببینیم و فست فود آشغال بخوریم و حواسمان به نرمش و ۸ لیوان آب روزانه و ویتامینهایمان نباشد. این حق ماست که یک روزهایی زیبا و آراسته نباشیم و نخواهیم تیرگی زیر چشمها و جوشهای سرخمان را بپوشانیم. حق داریم یک روزهایی با تماشای خودمان توی آینه شوکه شویم و بگوییم: «اَه این دیگه کیه؟!»
هر روز شاد و امیدوار و لطیف و مرتب و آماده بوسیدن کاکل پرنده بودن از ما رباتهای متظاهری میسازد که شهامت روبهرو شدن با زشتیها و تلخیها را ندارد. گاهی لازم است در روزهای چرک و بیحوصلگی به خودمان فرصتِ بازسازی بدهیم. هر روز، روزِ زیبا و بیدردسری نیست. باید برای گذراندن آنها خودمان را شارژ کنیم. کسی چه میداند، شاید فردا بادی بوزد و همه چیز بهتر شود.



