روزنامه هفت صبح، آرش خوشخو | وقتی به سال‌های اواسط دهه هشتاد و کارهای مطبوعاتی‌ام نگاه می‌کنم این سوال در جلوی چشمانم رژه می‌رود که چه چیزی باعث شد ما مردم طبقه متوسط این گونه چند پاره شویم؟‌ کدام نگاه و کدام قرائت‌ها روبه‌روی هم ایستادند که ما را این گونه در یک فضای دو قطبی وحشیانه به دام انداخته‌اند.

قطب‌هایی که با سماجت از بقیه مردم می‌خواهند در ذیل اردوگاه یکی ازآنها قرار بگیریم وگرنه وسط باز هستیم و ماله کش و یا نفوذی و سازشکار! این داستان‌ها از کجا شروع شد؟‌کدام سیاستمدار بی‌احتیاط مردم را همچون توده‌های بی‌نام و نشان در جهت خواسته‌های ایدئولوژیک خود به چند بخش بدل کرد؟ یا شاید کانال‌های تلویزیونی چه خارجی و چه داخلی در این انشقاق سهیم بودند؟‌

بگذارید یک داستان برایتان تعریف کنم. با پرکار شدن سردار رادان به نظر می‌رسید دوباره فضا برای فعالیت طبقه متوسط تنگ خواهد شد و جوانان این گروه باید ذیل خواسته‌های گروه‌ها و طبقات دیگر اجتماعی کمرنگ‌تر از همیشه باشند. به هرحال آن موقع هم تئوریسین‌هایی بودند مثل حالا که مدام می‌خواستند در فضای اجتماعی مداخله کنند و رویکردهای مردم و طبقات مختلف را به نفع ایده‌های خود مهندسی کنند و از میان این تئوری‌ها گشت ارشاد ایجاد شده بود که به شکلی عمده رفت‌و‌آمد طبقه متوسط و جوانانش را نشانه رفته بود.

در بحبوحه همین دوران در اواخر سال ۸۵ اعلام شد که شبکه بی‌بی‌سی برای راه‌اندازی بخش فارسی خود از میان روزنامه‌نگاران ایرانی با یک آزمون نیرو می‌گیرد. فکر نکنید اعلان زیرزمینی و از این‌جور چیزها بود. نه. خیلی واضح و آشکار و در مجامع عمومی اعلام شد و آزمونشان هم به شکل رسمی برگزار می‌شد. یادتان باشد دوران احمدی‌نژاد بود. بی‌بی‌سی بدون هیچ دغدغه‌ای خبر آزمون خود را اعلام کرده بود. بخشی از بچه‌های چلچراغ در این آزمون ثبت‌نام کردند. دورنمای زندگی در خارج از کشور و دریافت پول به پوند برای بعضی ازآنها وسوسه‌کننده بود.

طبیعتا من تمایلی برای شرکت در این آزمون نداشتم اما سردبیر وقت و معاون سردبیر (بزرگمهر شرف‌الدین و نیما اکبرپور) و یک چهره مشهور دیگر در شورای سردبیری در این آزمون شرکت کردند و چندین خبرنگار جوان دیگر چلچراغ مثل کاوه مشکات. فکر کنم در تابستان ۸۶ بود که این آزمون با حضور بیش از صد خبرنگار در تهران برگزار شد. خب به جز آن چهره معروف شورای سردبیری، بقیه چلچراغی‌ها انتخاب شدند. روزنامه‌نگاران جوانی که همه‌شان زیر سی سال سن داشتند و کمتر از یک‌سال بعد همه‌شان در لندن بودند

و دوره‌های آموزشی خود را شروع کرده بودند. با استعداد‌ترینشان بزرگمهر بود. بچه مدرسه فرهنگ بود و از شاگردان فرید حداد عادل. در دانشگاه تهران زبان انگلیسی خوانده بود و ذهن بسیار تیزی داشت و خب احاطه‌اش بر مسائل سیاسی و تاریخی ایران چندان زیاد نبود و سینما و فوتبال را نیز بسیار کلیشه‌ای می‌شناخت. اما در حوزه جامعه شناسی و جامعه شناسی سیاسی خیلی خوانده بود. به شکلی ریشه‌ای علاقه‌مند به آمریکا بود.

در سال‌های قبل فرناز قاضی‌زاده برادرزاده علی اکبر قاضی زاده که با سینا مطلبی ازدواج کرده بود راهی لندن شده بودند. در تهران آن طور که روایت است چندبار بازداشت شده بودند و دست آخر راهی لندن شده بودند… به دنبال مسعود بهنود. بهروز تورانی مسئول آموزش بی‌بی‌سی فارسی هم در سال‌های ابتدای دهه هشتاد بارها به تهران آمده بود. مرد جالبی بود. حسن صلح‌جو که روزنامه‌نگار اقتصادی بود و در اخبار اقتصاد حضور داشت هم قبل از این کاروان راهی لندن شده بود و یک بخش سینمایی را می‌گرداند. نمی‌دانم این یک تقارن بود و یا یک عملیات از پیش تعیین شده.

نمی‌دانم که این بچه‌ها قربانی تقدیر شدند یا مهره‌های سوخته یک طراحی پیچیده. هرچه بود آغاز به کار آنان در جوی معصومانه همزمان شد با تنش‌های انتخابات ۱۳۸۸٫ آیا بی‌بی‌سی در یک دوراندیشی این زمان را برای آغاز فعالیت بخش فارسی انتخاب کرده بود؟‌ واقعا نمی‌دانم. بی‌بی‌سی فارسی در طول این انتخابات بسیار فعال بود و بعد هم که دیگر این چهره‌ها شانسی برای بازگشت به ایران نداشتند. و داستان‌های پیچیده دیگری که گفتنش هم دل شیر می‌خواهد هم حوصله زیاد. هیچ کدامش در دسترس نیست.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - تک نگاریرا اینجا بخوانید.