هفت صبح | تابستان امسال در بازار گراش اتفاقی افتاده که شاید برای بسیاری از مردم ایران عجیب باشد. کیلویی سه میلیون تومان برای خرید یک حشره. رقمی که از قیمت گوشت گوساله هم بالاتر است. این حشره در گویش مردم گراش «مئگه» نام دارد. همان ملخ صحرایی که در بسیاری از نقاط کشور، آفت مزارع به حساب می‌آید، در جنوب فارس یک خوراک محلی، نوبرانه و پرطرفدار است.
بازار مئگه امسال، نشان داد قیمت یک کالا همیشه تابع هزینه تولید یا ارزش تغذیه‌ای آن نیست.

 

گاهی کمیابی، خاطره، فرهنگ و هویت محلی، کالایی را به جایگاهی می‌رساند که حتی گوشت قرمز هم در برابرش ارزان به نظر برسد. گراش سال‌هاست به شهر مزه‌های متفاوت شهرت دارد. اگر در بسیاری از شهرهای ایران، مردم برای پیدا کردن غذاهای محلی سراغ کباب، آش یا خورشت می‌روند، در گراش فهرست متفاوتی پیش روی شما قرار می‌گیرد. از «خئر» یا دنبلان کوهی گرفته تا گنار، گیاهان خود رو و البته مئگه. خوراکی‌هایی که هر کدام فصل، بازار و طرفداران خاص خود را دارند.

 

‌از سفره قحطی تا میز مهمانی


قدیمی‌های گراش روایت می‌کنند سال‌هایی که خشکسالی و قحطی، زندگی مردم را دشوار کرده بود، هجوم ملخ‌ها به جای آنکه تهدید باشد، به منبعی برای تامین غذا تبدیل شد. مردم ملخ‌ها را جمع می‌کردند، می‌جوشاندند، زیر آفتاب خشک می‌کردند و برای ماه‌های بعد در خمره نگه می‌داشتند. بسیاری از خوراک‌هایی که امروز در نقاط مختلف جهان غذاهای لوکس محسوب می‌شوند، گذشته‌ای مشابه دارند. خرچنگ در اروپا غذای فقرا بود، خاویار زمانی خوراک ماهیگیران به شمار می‌رفت و دنبلان کوهی هم تا چند دهه پیش ارزش امروزی را نداشت. همین کله پاچه و کنسروماهی هم روزگاری نه چندان دور، غذایی کارگری به شمار می‌آمد. مئگه هم مسیر مشابهی را طی کرده است. چیزی که زمانی غذای روزهای سخت بود، امروز به خوراکی فصلی و گران‌قیمت تبدیل شده است.

 

جهش قیمتی در شش سال


اگر نمودار قیمت مئگه را کنار بسیاری از کالاهای خوراکی قرار دهیم، شاید یکی از عجیب‌ترین روندهای بازار ایران را ببینیم. سال ۱۳۹۸ همزمان با هجوم گسترده ملخ‌های صحرایی به جنوب کشور، هر کیلو مئگه سرخ‌شده بین ۴۰ تا ۶۰ هزار تومان معامله می‌شد. فراوانی عرضه باعث شده بود این خوراک محلی به وفور در بازار پیدا شود. امسال شرایط کاملاً تغییر کرده است. هجوم ملخ‌ها به جنوب فارس رخ نداد و عرضه مئگه به شدت کاهش یافت. فروشندگان می‌گویند بخشی از محصول از خراسان به گراش می‌رسد. مسیری که هزینه جمع‌آوری، حمل‌ونقل و نگهداری را چند برابر کرده است. نتیجه این تغییر، قیمتی حدود سه میلیون تومان برای هر کیلو مئگه بود؛ یعنی حدود دو برابر قیمت گوشت گوساله در بازار گراش.این جهش قیمتی محصول تورم عمومی اقتصاد ایران نیست. عامل اصلی، کاهش عرضه کالایی است که بازار آن کاملاً فصلی است.

 

کالایی که کارخانه ندارد


مئگه برخلاف مرغ، گوشت یا حتی قارچ، تولید صنعتی ندارد. کسی مزرعه پرورش ملخ صحرایی راه نینداخته است. موجودی بازار وابسته به طبیعت است؛ به بارندگی، مسیر حرکت دسته‌های ملخ، شرایط اقلیمی و حتی عملیات مبارزه با آفات. به همین دلیل هر سال که تعداد ملخ‌ها کمتر باشد، قیمت افزایش پیدا می‌کند. در اقتصاد، چنین کالاهایی را می‌توان در گروه خوراکی‌های کمیاب قرار داد. کالاهایی که عرضه آنها قابل برنامه‌ریزی نیست و شوک طبیعی، بازارشان را دگرگون می‌کند.


اگر قرار باشد برای مئگه یک هم‌خانواده پیدا کنیم، احتمالاً خئر (نوعی قارچ ترافل) نزدیک‌ترین گزینه است. خئر یا دنبلان کوهی هم محصولی کاملاً وابسته به بارندگی است. سال‌هایی که باران مناسب ببارد، قیمت آن کاهش پیدا می‌کند و خانواده‌های بیشتری فرصت خرید پیدا می‌کنند. سال‌هایی که بارندگی کم باشد، خئر به کالایی اعیانی تبدیل می‌شود. مئگه هم دقیقاً همین مسیر را طی می‌کند. فراوانی طبیعت، بازار را آرام می‌کند و کمیابی، قیمت را به آسمان می‌فرستد.

 

بازاری که با سلیقه اداره می‌شود


نکته جالب اینجاست که خریداران مئگه الزاماً به دنبال ارزش غذایی آن نیستند. بسیاری از مشتریان، این خوراک را به دلیل خاطره  و تجربه خانوادگی می‌خرند. برای خانواده‌ای که نسل‌ها مئگه خورده، این خوراک بخشی از فرهنگ غذایی است. درست مانند خانواده‌ای در شمال که ماهی دودی را ترجیح می‌دهد یا خانواده‌ای در غرب کشور که برای قارچ‌های کوهی ارزش ویژه‌ای قائل است. همین وابستگی فرهنگی باعث می‌شود بازار مئگه، حتی با قیمت‌های بالا هم مشتری خود را داشته باشد.

 

خوراکی که مخالف هم کم ندارد


البته همه مردم گراش طرفدار مئگه نیستند. واکنش‌های کاربران شبکه‌های اجتماعی زیر خبر فروش سه میلیون تومانی مئگه، این دوگانگی را به خوبی نشان می‌دهد. بعضی کاربران با اشتیاق درباره طعم آن نوشته‌اند، گروهی از سختی شکار ملخ گفته‌اند و عده‌ای هم از تصور خوردن آن احساس چندش کرده‌اند. همین واکنش‌ها نشان می‌دهد مئگه، موضوعی فرهنگی است که موافقان و مخالفان خود را دارد.

 

از سوخاری تا پیتزا


طرفداران مئگه، روش‌های مختلفی برای طبخ آن دارند. رایج‌ترین شیوه، آب‌پز کردن و سپس سرخ کردن با نمک، آب‌لیمو و پودر لیموعمانی است. برخی آن را روی زغال کباب می‌کنند و گروهی هم در سال‌های اخیر سراغ دستورهای تازه رفته‌اند؛ از جمله پیتزای مئگه که در فضای مجازی بارها درباره آن صحبت شده است. این تنوع نشان می‌دهد مئگه از یک خوراک سنتی فاصله گرفته و وارد دنیای آشپزی خلاقانه شده است.

 

  اقتصاد نوبرانه‌ها


بازار مئگه یک پیام مهم هم برای اقتصاد دارد. بسیاری از کالاهای محلی ایران هنوز ظرفیت تبدیل شدن به برندهای گردشگری و اقتصادی را دارند. همان‌طور که زعفران، خاویار یا پسته به نمادهای ملی تبدیل شدند، خوراکی‌های محلی نیز می‌توانند بخشی از اقتصاد گردشگری باشند؛ البته با رعایت اصول بهداشتی، حفظ منابع طبیعی و جلوگیری از برداشت بی‌رویه. گراش در این میان موقعیت ویژه‌ای دارد. شهری که در کنار خئر، گنار و دیگر خوراکی‌های محلی، مئگه را هم به بخشی از هویت غذایی خود تبدیل کرده است.