هفت صبح | در سال‌هایی که هزینه‌های زندگی هر روز سنگین‌تر می‌شود و سبد معیشت کارگران از مرز ۳۳میلیون تومان گذشته، حقوق و دستمزد همچنان درجا می‌زند. جلسه اخیر کمیته دستمزد شورای عالی کار بار دیگر نشان داد که شکاف میان درآمد و هزینه ترمیم نشده و پس از حذف ارز ترجیحی و جهش قیمت‌ها عمیق‌تر هم شده است. هرچند هنوز گزارش رسمی از اثر واقعی حذف ارز ترجیحی ارائه نشده، اما روشن است که هزینه زندگی کارگران بسیار فراتر از رقم‌های قبلی رفته و فشار معیشتی بیشتر شده است.

 

اما اثر فاصله مزمن بین حقوق ثابت و هزینه‌های زندگی، چیست؟ آیا تنها سفره مردم را درگیر کرده یا مشکلاتی در سطح کلان برای کشور ایجاد می‌کند؟ درواقع این مسئله به‌تدریج ساختار بازار کار ایران را تغییر داده و اشتغال رسمی بیشتر شده است. در همین راستا آمارها نشان می‌دهد جمعیت جوانان کشور در پنج سال اخیر کاهش یافته، اما نرخ بیکاری این گروه همچنان بالاتر از میانگین کل کشور است. درواقع با وجود کاهش ظاهری نرخ بیکاری جوانان از ۱۹درصد به حدود ۱۴درصد، چالش پابرجاست چون بسیاری از جوانان دیگر در بازار کار رسمی حضور ندارند؛ نه به‌خاطر اشتغال، بلکه به‌خاطر ناامیدی از درآمد کافی!

 

نرخ مشارکت اقتصادی جوانان امسال از ۵۰ درصد به ۴۷ درصد رسیده؛ یعنی بخشی از جوانان عملاً از جست‌وجوی کار دست کشیده‌اند. بازار کار رسمی با حقوق ثابت و پایین، دیگر جذابیتی برای آن‌ها ندارد. کارفرمایان توان افزایش دستمزد و کارگران توان تحمل هزینه‌ها را ندارند، نتیجه این وضعیت، مهاجرت آرام جوانان متخصص به سمت اشتغال غیررسمی است که شاید امنیت شغلی و بیمه نداشته باشند، اما درآمدشان از حقوق رسمی بیشتر است. از رانندگی اینترنتی و فروش آنلاین گرفته تا کارهای پروژه‌ای، فریلنسری، مشاغل خانگی و فعالیت‌های بدون بیمه در بخش خدمات، همه این‌ها تبدیل به پناهگاه نسل جوان شده‌اند که ترجیح می‌دهد بدون قرارداد کار کند اما درآمدی داشته باشد که با هزینه‌های زندگی هماهنگ باشد.

 

سهم بالای خدمات در اشتغال


در همین حال، بخش خدمات بیشترین سهم اشتغال جوانان را به خود اختصاص داده، در حالی که صنعت و کشاورزی سهم کمتری دارند. این یعنی جوانان بیشتر در مشاغلی فعالیت می‌کنند که پایدار نیستند و با کوچک‌ترین شوک اقتصادی از بین می‌روند. این تغییر ساختاری، نتیجه مستقیم همان شکاف میان دستمزد و هزینه‌هاست.


داده‌های مربوط به گذران وقت نیز نشان می‌دهد جوانان ۱۵ تا ۲۹ سال بخش زیادی از روز را صرف فعالیت‌های شخصی، رسانه‌ها و فضای مجازی می‌کنند و سهم مشارکت اقتصادی کمتر شده که نشانه‌ای از کاهش امید و انگیزه در نسلی است که آینده اقتصادی کشور باید باشند.
ترکیب این عوامل یک نتیجه دارد؛ وقتی دستمزد رسمی با هزینه‌های واقعی زندگی فاصله دارد، جوانان به‌طور طبیعی به سمت مشاغل غیررسمی می‌روند. این مشاغل شاید درآمد بیشتری داشته باشند، اما امنیت شغلی، بیمه و آینده ندارند. این روند، افزایش ناامنی اقتصادی، کاهش مشارکت رسمی و تضعیف نظام تأمین اجتماعی است.


کارشناسان معتقدند تنها راه عبور از این چرخه، تمرکز بر ایجاد اشتغال پایدار، توسعه برنامه‌های مهارت‌محور، حمایت از اشتغال جوان، گسترش فرصت‌های منطقه‌ای و اصلاح سیاست‌های دستمزدی است. اگر این مسیر اصلاح نشود، کاهش جمعیت جوان و افزایش اشتغال غیررسمی می‌تواند به یکی از چالش‌های جدی اقتصادی و اجتماعی کشور تبدیل شود.


بازار کار ایران امروز در چرخه‌ای گرفتار شده که هر روز عمیق‌تر می‌شود چون در آن هزینه ایجاد یک شغل مولد بالا می‌رود، به همین دلیل توان دولت و بخش خصوصی برای ساختن فرصت‌های واقعی کمتر می‌شود. امروزه این روند را همه ما در خیابان‌ها می‌بینیم، جوانان به‌جای کار در کارخانه، کارگاه یا پروژه‌های صنعتی، پشت فرمان اسنپ نشسته‌اند. این تصویر فقط یک انتخاب شخصی نیست؛ نشانه‌ای از یک ساختار اقتصادی است که دیگر توان نگه‌داشتن نیروی متخصص را ندارد.

 

چرا اشتغال مولد به حاشیه رفته است؟


اشتغال مولد که ارزش افزوده ایجاد می‌کند امروز به دلیل فشار هزینه‌ها به کارفرما به حاشیه رفته است. افزایش قیمت مواد اولیه، جهش نرخ ارز، هزینه‌های انرژی، بیمه و مالیات و بی‌ثباتی اقتصادی باعث شده هزینه ایجاد هر شغل صنعتی چند برابر شود. حتی اگر کارفرما بخواهد نیروی متخصص جذب کند، توان مالی آن را ندارد. در همین حال، دولت با کسری بودجه مزمن و کاهش اعتبار پروژه‌های عمرانی، عملاً موتور اشتغال‌زایی خود را خاموش کرده است. پروژه‌هایی که می‌توانستند هزاران شغل مستقیم و غیرمستقیم ایجاد کنند، نیمه‌تمام مانده‌اند و فرصت‌های شغلی بالقوه هرگز به واقعیت تبدیل نشده‌اند.


بخش خصوصی نیز در این میان دست‌بسته است. تورم بالا، نوسانات شدید ارزی، تحریم‌ها و نبود چشم‌انداز روشن، سرمایه‌گذاری در تولید را به یک ریسک بزرگ تبدیل کرده است. کارآفرینان ترجیح می‌دهند سرمایه خود را در بازارهای کم‌ریسک‌تر یا کوتاه‌مدت‌تر بچرخانند تا اینکه کارخانه‌ای راه‌اندازی کنند یا نیروی جدید استخدام کنند. وقتی سرمایه‌گذاری صنعتی کاهش می‌یابد، اولین قربانی آن نیروهای متخصص و تکنیسین‌ها هستند؛ کسانی که سال‌ها آموزش دیده‌اند اما شغلی متناسب با مهارتشان پیدا نمی‌کنند.


در چنین شرایطی، یک تکنیسین صنعتی با حقوق ثابت و بدون اضافه‌کاری شاید نتواند هزینه‌های زندگی را پوشش دهد، اما با کار در پلتفرم‌های حمل‌ونقل یا مشاغل خدماتی می‌تواند درآمدی داشته باشد که با تورم هماهنگ‌تر است حتی اگر امنیت شغلی نداشته باشد. بازار کار رسمی دیگر مزیتی برای جوانان ندارد. وقتی شغل رسمی امنیت نمی‌دهد، درآمدش کافی نیست و آینده‌اش مبهم است، طبیعی است که جوانان به سمت مشاغل غیررسمی بروند که شاید پایدار نباشند، اما حداقل دردسر اشتغال ثابت هم ندارد.

 

هزینه ایجاد هر شغل چقدر است؟


از طرف دیگر با توجه به اینکه برای ایجاد اشتغال در بخش کسب و کارهای خرد بین 500 میلیون تا یک میلیارد تومان اعتبار نیاز است برای ایجاد هر شغل در بخش صنعتی حداقل یک میلیارد تومان نیاز است و این میزان اعتبار عملا به چالش جدی برای کسب و کارها تبدیل شده است. از این رو کاهش اشتغال مولد، فرار سرمایه انسانی از بخش صنعت، تضعیف تولید، کاهش مشارکت اقتصادی جوانان، فشار بیشتر بر نظام تأمین اجتماعی و کند شدن موتور توسعه کشور است. اگر این روند اصلاح نشود، آینده بازار کار ایران با بحرانی جدی روبه‌رو خواهد شد که در آن جوان تحصیل‌کرده و متخصص، به‌جای ساختن آینده صنعتی کشور، ناچار است برای تأمین هزینه‌های زندگی به مشاغل کوتاه‌مدت پناه ببرد.

 

رابطه بین خط فقر و بیکاری


در چنین بازاری که هزینه ایجاد شغل مولد هر روز سنگین‌تر می‌شود و جوانان از مسیرهای رسمی خارج می‌شوند، یک واقعیت تلخ دیگر هم خودش را نشان می‌دهد؛ خط فقر آن‌قدر بالا رفته که حتی اگر کسی شغل رسمی داشته باشد، باز هم از فقر فاصله‌ای ندارد.
برآوردهای مختلف نشان می‌دهد خط فقر برای یک خانواده سه‌نفره در بسیاری از شهرهای کشور امسال حدود ۳۰ تا ۳۵ میلیون تومان است در حالی که دستمزد وزارت کار کمتر از نصف آن تعیین شده بود. در کلان‌شهرها حتی خط فقر بالاتر است در حالی که حداقل دستمزد رسمی، با همه مزایا و اضافه‌کاری، هنوز فاصله‌ای عمیق با این عدد دارد. یعنی حتی کارگری که تمام‌وقت کار می‌کند، بیمه دارد و حقوقش را سر ماه می‌گیرد، باز هم زیر سایه فقر زندگی می‌کند.