روزنامه هفت صبح، ‌‌محمود سریزدی| اینجانب اواخر سال ۱۳۵۰ شهردار گرمسار بودم. در آن روزگار معمولا شهرداری‌ها علاوه‌بر مقررات دست و پاگیر با مشکل بزرگ کمبود بودجه و اعتبار نیز روبه‌رو بودند. در مرکز شهر گرمسار کوچه‌ای با دیوارهای خشت و گلی بود که دو طرفش ده، دوازده باب دکان بود و کسبه برای جلوگیری از تابش آفتاب سقفی از پوشال و حصیر و کارتن ساخته بودند که لانه حشرات و موجب شکایت و گلایه‌مندی رهگذران و تذکر شفاهی و کتبی اداره بهداشت بود.

چون وضع مالی شهرداری رو به‌راه نبود، به کسبه آنجا پیشنهاد کردم سقف مزبور را از آن وضع نابهنجار خارج کنند و شهرداری نیز نیمی از هزینه آن را پرداخت خواهد کرد. کسبه آنجا با این پیشنهاد موافقت کردند و آن سقف پوشالی را برداشته و به جایش شیروانی گذاشتند. در این اوضاع بی‌پولی، استانداری تهران به شهرداری‌های تابعه از جمله گرمسار دستور داد تا گزارشی از فعالیت‌های عمرانی خود را تهیه و برای چاپ در روزنامه اطلاعات به نمایندگی آن روزنامه تحویل دهند و البته هزینه رپرتاژ آگهی با استانداری بود. بند ۱۳ گزارش شهرداری گرمسار چنین بود: «برداشتن سقف غیربهداشتی و گذاشتن شیروانی به جای آن.»

نامه‌ای با امضای رئیس دفتر ‌فرح به پیوست فتوکپی صفحه ویژه روزنامه اطلاعات به دفتر محمدرضا پهلوی ارسال می‌شود با این مضمون که این گزارش به نظر مبارک علیاحضرت شهبانو رسید و چنین فرمودند «به عرض اعلیحضرت برسانید و بگویید ببینید سقف قدیمی را برمی‌دارند و به جایش شیروانی می‌گذارند و اسمش را هم می‌گذارند کار عمرانی!» موضوع از سوی دفتر همایونی، نخست‌وزیر دستور پیگیر حسب‌الامر اعلیحضرت صادر شد.

سقف پوشالی که با ملاحظه‌کاری بنده «سقف غیربهداشتی» خوانده شده بود، طوفانی برپا کرد که می‌توان اسمش را طوفان سقف پوشالی گذاشت. بازرس بازی از دفاتر وزیر کشور، وزیر فرهنگ، بازرسی شاهنشاهی، استانداری تهران و حتی ساواک آغاز شد. بازرس بازی در آن روزگار حدیثی مفصل است که باید جدا از این ماجرا به آن پرداخته شود.

مزاحمت‌های بازرسان رنگ و وارنگ به جایی رسید که اجبارا نامه‌ای به فرح نوشتم و درخواست کردم یا دستور فرمایند بازرسان اعزامی به گرمسار مراجعه بفرمایند یا اینکه این خدمتگزار را به جایی دیگر منتقل کنند. شک ندارم که کار خدا بود این نکته را نیز اضافه کردم چنانچه فرح مایل به ساختن سقفی تاریخی هستند، بودجه و اعتبارش را حواله فرمایند تا اقدام شود.

باور کردنی نیست. نامه‌ای از دفتر مخصوص فرح پهلوی‌ در پاسخ به نامه اینجانب واصل شد مبنی بر اینکه چقدر بودجه لازم دارید… گویی خواب می‌دیدم. پاسخ دادم هرچه بیشتر بهتر؛ اگر سقفی ماندنی می‌خواهید باید بودجه‌ای کلان در چند فاز ارسال فرمایند. رئیس بانک ملی گرمسار تلفن کرد و خبر داد که فلان مبلغ (واقعا مبلغش را به خاطر ندارم) از سوی شهبانو فرح برایتان ارسال شده است.

ریاست انجمن شهر - آقای قدس - که مردی متدین و به روایت امروزی‌ها انقلابی بود، وقتی از جریان باخبر شد، نگاهی استفهام‌آمیز به من کرد و گفت: بفرمایید این سقف را کجا می‌خواهید بسازید. نگاهی آنچنانی به او کردم و گفتم شهبانو نمی‌فهمد، شما که الحمدالله فهمیده‌اید!

کار جدول‌گذاری و مقدمات آسفالت یک خیابان را شروع کردیم و منتظر بودیم که نوبت به فاز دوم ارسال بودجه فرا برسد که الزاما با حکم آقای استاندار نه بدین خاطر بلکه به دلیلی دیگر به شهری دیگر انتقال یافتم.

سایر اخبارکاربران ویژه - اسلایدررا از اینجا دنبال کنید.