روزنامه هفت صبح، مرتضی کلیلی | با قاب تاریخ به ایران قدیم سفر و یادی از گذشته میکنیم. در تهیه این مجموعه، از تصاویر کمتر دیده شدهای استفاده شده که تماشای آنها خالی از لطف نیست. عکسهایی از مشاهیر تاریخ معاصر ایران، شهرهای ایران، عکسهای فوتبالی، نوستالژیک و… برای دیدن تصاویر و شرح آن ادامه مطلب را بخوانید.
قاب مشاهیر ۱
خوشآمدگویی به سبک ارحامصدر در سالن تئاتر پارس اصفهان؛ این عکس در نیمه دوم دهه ۴۰ در آغاز یکی از نمایشهای اجرا شده در سالن تئاتر پارس اصفهان برداشته شده. نکته جالب عکس، حضور رضا ارحامصدر، ستاره نمایش قبل از آغاز اجرا، برای خوشآمدگویی به تماشاگران است. در نمایشهای بخش خصوصی ایرانی، خوشآمد گفتن به مخاطبان و نام بردن از افراد سرشناس حاضر در میان مخاطبان از میانه دهه ۲۰ رایج شد. در تماشاخانههای تهران قبل از پیشپردهخوانی ستارگانی چون شیبانی و محسنی و قنبری، مدیر سالن ضمن خوشآمدگویی به مخاطبان و آرزوی لذت بردن از نمایش، ضمن نام بردن و نشان گفتن از سرشناسان لشکری و کشوری و هنری و وابستگان آنها را که در سالن حاضر بودند، به توصیف خصالات و کمالات آنها میپرداخت.
اهداف اقتصادی و همچنین جلب حامیان مالی برای گروههای تئاتری و اجراهای بعدی هدف اصلی این بخش از اجراها بود. در نمایشهایی که در آن سالها با هدایت عبدالحسین نوشین در تئاتر سعدی اجرا میشد، حضور چهرههای سیاسی، باعث اتفاقات سیاسی همچون قرائت بیانیه احزاب قبل از اجرای نمایش بود. از بخشهای رایج خوشآمدگویی تقدیم اجرای آن شب به یکی از حاضران در مجلس بود. گفته میشود ارحامصدر یک شب در حضور مقامات مهم شهری در سالن تئاتر پارس اجرای آن شب را به رفتگر خیابان حکیم نظامی تقدیم میکند تا طعنهای به بخش خوشآمدگویی اضافه کرده باشد. (از صفحه علیرضا محمودی)
قاب مشاهیر ۲
شهید نقاشی که فقط عکس شهدا را میکشید! نیمهشبها وقتی خانوادهاش خوابند آرام و بیسر و صدا راهی اتاق خاطراتش میشود، یک کاغذ برمیدارد و عکس خودش و همرزمانش را نقاشی میکند … نقاشی را دور از چشم اهالی خانه زیر رختخوابها پنهان میکند و عازم نبرد میشود… چند ماه از آخرین باری که قربانعلی به جبهه رفته گذشته است، نه نامهای، نه تلفنی و نه پیغامی از او نیست. مادر شهید میگوید : قربانعلی موقع اعزام ۱۸ سال بیشتر نداشت…
بعد از اینکه برای آخرین بار به جبهه رفت و دیگر خبری از او نشد، سه بار خبر آوردند که قربانعلی شهید شده و من هر سه بار برایش مراسم باشکوهی گرفتم. اولین بار اسفند سال ۶۳ بود . دوباره بعد از ۶ ماه خبر قطعی آوردند که قربانعلی شهید شده است. سالها گذشت و من چشمانتظار بودم تا خبری از پیکر او هم به من برسد؛ چون او مفقودالاثر بود تا اینکه سال ۷۵ به آرزویم رسیدم؛ یک پیکر در داخل پارچه سفید به آغوشم دادند. خیلی به نقاشی علاقه داشت، فرصت که پیدا میکرد تصویر دوستان و همرزمانش را میکشید؛ البته نه تصویر همه را! به گمانم هر کسی را که به قول بچههای جنگ، بوی شهادت میداد، سوژه عکاسی خودش میکرد.
اصلا نفهمیدم کی این نقاشی را کشید، یک روز وقتی که شهید شده بود، خانه پر از مهمان بود و به خاطر همین مجبور شدم همه لحاف و تشکها را استفاده کنم، دیدم زیر آنها یک نقاشی است، نقاشی خودش بود. چهره اغلب رفقای شهیدش را قبل از شهادتشان نقاشی کرده بود. شهید قربانعلی فرخنیا چهاردهم آبان ۱۳۴۲ در شهرستان زنجان به دنیا آمد. پدرش نصرتالله، کارگر بود.تا پایان دوره متوسطه در رشته تجربی درس خواند و دیپلم گرفت. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت و بیستم اسفند ۱۳۶۳، با سمت بیسیمچی به شهادت رسید. پیکرش مدتها در منطقه بر جا ماند و سال ١٣٧۴ پس از تفحص در مزار پایین زادگاهش به خاک سپرده شد. (زهرا رسولی)
قاب مشاهیر ۳
قسمتهایی از کتاب کاخ تنهایی، خاطرات ثریا اسفندیاری، (قسمت نهم)؛ با موهای مشکی و لبها و ناخنهای قرمز و کفش پاشنه بلند، در ۱۴ سالگی، خیلی زننما؛ در توهمات آرزو داشتم که از نخستین روز، گروه دخترانی را که اجازه داشتند آزادانه یا نسبتا آزادانه به بیرون بروند، همراهی کنم… چقدر برایم شکوهمند بود که بتوانم به سینما بروم، یا یک لیموناد در تراس کافه بنوشم، به تماشای زیور و جواهر بپردازم، از دیدن ویترین لباسهای زنانه لذت ببرم… بهشتی که تا آن موقع برایم ممنوع بود. افسوس خیلی زود یک خانم معلم پی به کلک من برد. یک شب که خودم را آراسته و آماده بودم تا از در آهنی مدرسه خارج شوم، او بازویم را گرفت و با لحنی نامأنوس گفت :
« ثریا به اتاقت برگرد! تو اجازه بیرون رفتن نداری! اگر بخواهی شب بیرون بروی، اجازهنامه کتبی پدرت لازم است!» پدرم؟… در این صورت نمیدانستم چه باید کرد. برای او من باید یک دختر «نجیب» باشم… یک دختر «نجیب» شب به سینما نمیرود. یک دختر «نجیب» آرایش نمیکند، یک دختر «نجیب» به مردها نگاه نمیکند. نگاه به مردها؟ من؟ هیچ وقت، وانگهی، من دختران دیگر را نمیتوانستم بفهمم که در رؤیاهاشان جوانی زیبا و رباینده دختران را میبینند، یا عکس آکتورهای محبوب روز را به دیوار اتاقشان میچسبانند؛ این چیزها اصلا به فکرم نمیگذشت.
چراکه پدرم به من گفته بود «تو نباید به این چیزها فکر کنی!» نه، ممکن نیست. امکان نداشت…این کار برایم یک تحریم بود…. پس باید به مادرم تلفن کنم: «مامان میدانی، کار بدی نمیکنم فقط میخواهم به سینما بروم.» با خواهش و تمنا عاقبت اجازهاش را میگیرم که شنبه بعدازظهر به سینما بروم و ساعت شش غروب هم برگردم. وقتی مادرم به دیدار من آمد و این اجازهنامه کتبی را داد، توصیه کرد؛ « با پدرت در این باره حرف نزن، او مخالف است.» همدستی تحسینانگیز زنان در جرمهای هم، دوستداشتنی است !… «مهرویان زیگفیلد، گیلدا، بهترین سالهای عمر ما، سمفونی پاستورال، چه سرسبز بود دره من و هتل دو نُرد.» اینها بود فیلمهای شنبه بعدازظهر من. میل به بازیگر شدن بیشتر از پیش وجودم را تسخیر میکرد. ادامه دارد…
قاب تاریخ
هزینه پول روستاها در باغ پسر رضاشاه؛ از غلامرضا پسر رضاشاه نقل میکنند که در رامسر باغی داشته، شهردار را میخواهد و میگوید: در صندوق شهرداری چقدر پول هست؟ فلان قدر؛ میگوید: باغ مرا از این پول کابلکشی کنید. شهردار میگوید: این پول مختصر برای سیمکشی روستاهاست. جواب میدهد: گور پدر روستائیان؛ فورا باغ مرا کابلکشی کنید و پای هر چنار هم نورافکن بگذارید. شهردار ناچار میشود چنین کند. (پایگاه اطلاعرسانی پژوهشکده تاریخ معاصر)
شرح عکس: غلامرضا پهلوی با لباس و تجهیزات شکار در شکارگاه
قاب نوستالژی
شورولت کامارو التی ۱۹۷۵ در بندر انزلی ۳۰ سال پیش؛ کامارو در سال ۱۹۷۴ نسل جدیدی از اتاقهای این خودرو را به بازار ارائه داد و تا سال ۱۹۷۷ تحت عنوان التی و z28 تولید شد. باارزشترین نمونه آن کامارو بالدوین موشن است که در ایران یک نمونه از آن وارد شد اما مشهورترین نمونه آن در ایران تیپ LT با موتور ۶ و ۸ سیلندر است . اتومبیلی که در عکس مشاهده میکنید، یک التی ۸ سیلندر با موتور ۳۵۰ اینچ با گیربکس ۳ سرعته اتوماتیک مجهز بود. کامارو در اواسط دهه ۵۰ شمسی توسط شرکت جنرال موتورز ایران واردکننده محصولات شورولت به کشور وارد شد. از این اتومبیل کوپه از همان ابتدا طیف جوانپسند جامعه استقبال بینظری انجام داد. نکته جالب توجه اینکه در واردات اتومبیل کامارو التی ۱۹۷۵ رنگ سفید شیری بیشتر از رنگهای تیره بود و این رنگ که در تصویر میبینید بهخاطر گران بودن رنگ کمتر وارد شد. حتی در نمونههای اروپایی رنگ قرمز ماتیکی کمتر وارد شد. (عکس: کلاسیککار)




