روزنامه هفت صبح، ‌محمد صابری|‌ همین ابتدا باید تأکید کنیم که واقعاً صدور حکم قطعی درباره موضوع این پرونده به این راحتی‌ها هم نیست؛ پای هیچ ظلمی در میان نیست. داریم درباره دنیای خوش رنگ و لعاب اما به‌شدت بی‌رحم «شهرت» صحبت می‌کنیم و وقتی در این دنیا سراغ «بازیگری» می‌رویم، همه چیز ضریبی دوچندان پیدا می‌کند. بازیگری از آن حرفه‌هایی است که هم نیاز به پشتوانه‌ای از استعداد ذاتی دارد و هم استمرار آن مشروط به فراگیری فنون تخصصی است.

هم پشتکار نیاز دارد و هم شانس و اقبال. در چنین دنیایی هیچ چیز قطعی نیست و شاید بتوان گفت هر کس موفق به فتح قله‌های شهرت و محبوبیت در این حرفه شده است، بی‌تردید تلاش بسیار کرده اما عکس این گزاره الزاما صادق نیست؛ هر آن کسی هم که تلاش بسیار کرده باشد، در این دنیای هزار رنگ، به قله‌ها نرسیده است! بیایید این ویژگی را به‌عنوان یکی از ویژگی‌های ذاتی دنیای بازیگری به‌رسمیت بشناسیم و بعد سراغ این پرونده برویم.

نام حمیدرضا مرادی احتمالا برای هیچ یک از ما آشنا نبود و حتی زمانی که خبر درگذشت ناگهانی‌اش در سن 45 سالگی منتشر شد، رسانه‌های رسمی ترجیح دادند او را با ارجاع به نقش‌آفرینی‌های خاطره‌سازش در سنین نوجوانی معرفی کنند و غالبا تیتر زدند؛ «بازیگر مدرسه پیرمردها درگذشت». خیلی از ما هم وقتی عکس‌های نوجوان تپلی را که از خوش‌خوراکی‌اش در دنیای فانتزی فیلم «پاتال» از ته دل خندیده بودیم، در کنار این تیتر دیدیم، او را شناختیم و یادش بخیر همراه با افسوسی را زیر لب زمزمه کردیم؛ این بخشی از واقعیت دنیای بازیگری است.

سمانه جعفرجلالی/ چکمه
با چه کسانی همکار بود؟
در کنار «چکمه» فیلم سینمایی «کیسه برنج» هم از آثار کودک و نوجوان محبوب تلویزیون در دهه 70 بود و این دو فیلم سینمایی به تواتر از آنتن پخش می‌شد. محمدعلی طالبی که پیش‌تر در کارگردانی فیلم «شهر موش‌ها» مرضیه برومند را همراهی کرده بود، کارگردانی هر دو این فیلم‌ها را برعهده داشت و می‌توان گفت سمانه جعفر جلالی و علی آتشکار را او برای ایفای نقش‌های اصلی فیلم «چکمه» انتخاب کرد. طالبی برای «چکمه» پروانه زرین بهترین فیلم جشنواره کودک را گرفت و هر چند بعدها هم کارگردانی موثر در سینمای ایران بود اما چند سالی است که با خروج از کشور، تبدیل به یک فعال اپوزيسیون شده و به‌طور کامل از جریان رسمی سینمای ایران خارج شده است.

چه خاطره‌ای از او داریم؟
هوشنگ مرادی کرمانی، سهم ویژه‌ای در شکل‌گیری خاطرات تصویری کودکان و نوجوانان دهه 60 دارد. آثار تصویری متعددی با ارجاع و اقتباس از نوشته‌های این نویسنده به تولید رسید که همه آن‌ها هم جزو آثار خاطره‌ساز و ماندگار شدند. «چکمه» یکی از همین فیلم‌های سینمایی اقتباسی است که در ابتدای دهه 70 تولید شد و فارغ از توفیقات جشنواره‌ای، در میانه دهه 70 یکی از پرتکرارترین فیلم‌های سینمایی تلویزیون بود.

خیلی از خاطراتی که ما از این فیلم در حافظه داریم مربوط به بازپخش‌های تلویزیونی آن است. «چکمه» روایتگر زندگی یک مادر و دختر در جنوب شهر تهران است که مادر در یک تولیدی مشغول به کار است. مادر برای اینکه بتواند دخترش سمانه را در خانه تنها بگذارد، برای او یک جفت چکمه قرمز می‌خرد اما یکی از لنگه‌های چکمه در اتوبوس گم می‌شود. مادر قصد دارد لنگه دیگر چکمه را دور بیاندازد اما سمانه آن را به پسر همسایه که تنها یک پا دارد هدیه می‌کند.

چه سرانجامی پیدا کرد؟
در هشتمین دوره جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان، هر دو بازیگر اصلی فیلم سینمایی «چکمه» مورد توجه داوران قرار گرفتند. سمانه جعفر جلالی برای ایفای نقش اصلی پروانه زرین بهترین بازیگری را دریافت کرد و علی آتشکار بازیگر نقش مقابلش دیپلم افتخار بازیگری گرفت. نکته مهم درباره بازیگرانی که در سن و سال سمانه جعفرجلالی در مقابل دوربین ظاهر شده‌اند، حضور غریزی آن‌ها در شمایل یک نقش است و باید توجه داشت که به قول زنده‌یاد کیومرث پوراحمد، آن‌ها در واقع بازی نمی‌کنند، بلکه خودشان هستند. درباره هر دو بازیگر اصلی فیلم «چکمه» هم این قاعده وجود داشته است. البته درباره سمانه جعفرجلالی بعدها این گزاره مطرح شد که به دلیل اولویت داشتن تحصیل، بازیگری را رها کرده است.

آیدا محمدخانی/ بادکنک سفید
با چه کسانی همکار بود؟
آیدا محمدخانی، به‌شدت در قاب «بادکنک سفید» دوست‌داشتنی ظاهر شده است. دختربچه‌ای خوش بیان با میمیک‌های تأثیرگذار صورتش که جعفر پناهی در مقام کارگردان به خوبی توانسته است از ظرفیت‌های او برای ارتباط بیشتر مخاطب با فضای فیلم بهره بگیرد. اما چهره‌ای که بی‌تردید زاویه نگاهش به دنیای کودکان و نوجوانان در این فیلم تأثیر مستقیم داشته، عباس کیارستمی بوده که نگارش فیلمنامه این فیلم را برعهده داشته است. آیدا محمدخانی در این فیلم تجربه ایفای نقش در کنار فرشته صدرعرفایی را داشت که هر چند امروز از چهره‌های شناخته‌شده و معتبر سینمای ایران است اما در آن سال‌ها گام‌های اولیه را در دنیای بازیگر برمی‌داشت. محمدخانی در زمان درخشش در «بادکنک سفید» تنها 7 سال داشت.

چه خاطره‌ای از او داریم؟
در زمانی که جعفر پناهی با حمایت صداوسیما اولین تجربه‌های خود را در کارگردانی کسب می‌کرد، «بادکنک سفید» یک اتفاق ویژه برای او بود. فیلمی که محصول شبکه دو تلویزیون بود و رونمایی از آن در جشنواره فیلم فجر هم به‌صورت ویژه موردتوجه داوران قرار گرفت. فیلم جایزه بهترین فیلم کارگردان فیلم‌اولی را از سیزدهمین جشنواره فیلم فجر دریافت کرد و به‌واسطه حضور در جشنواره‌های بین‌المللی مانند کن و توکیو، توانست جعفر پناهی را به یکی از چهره‌های بین‌المللی سینمای ایران تبدیل کند.

داستان فیلم «بادکنک سفید» داستانی بسیار ساده درباره دختربچه‌ای به نام راضیه است که چند ساعت مانده به تحویل سال نو، برای خرید ماهی قرمز از خانه خارج می‌شود اما پولش را گم می‌کند. همین موقعیت ساده زمینه ارتباط این دختر با کاراکترهای دیگر را در فیلم شکل می‌دهد که یکی از این افراد پسر بادکنک فروشی است که چوب دستی‌اش به کمک راضیه می‌آید؛ چوبی که یک بادکنک سفیدی به آن آویزان است.

چه سرانجامی پیدا کرد؟
طبیعی است که نمی‌توان نقش‌آفرینی غریزی یک کودک در سن 7 سالگی را ملاکی برای استعداد او در زمینه بازیگری قرار داد اما آیدا محمدخانی برای نقش‌آفرینی در «بادکنک سفید» علاوه‌بر پروانه زرین جشنواره فیلم‌های کودک و نوجوان توانست جایزه بهترین بازیگر کودک جشنواره فجر را هم از آن خود کند. او دو سال بعد از این فیلم و در سن 9 سالگی همزمان برای ایفای نقش در دو فیلم «راز مینا» به کارگردانی عباس رافعی و «ابراهیم» به کارگردانی حمیدرضا محسنی، دعوت به همکاری شد و بعد از آن به‌طور کامل از دنیای بازیگری فاصله گرفت. او بعدها در یکی از دوره‌های جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان، داوری فیلم‌های این حوزه را هم تجربه کرد اما دیگر بازی نکرد.

حمیدرضا مرادی/ پاتال و آرزوهای کوچک
با چه کسانی همکار بود؟
«پاتال و آرزوهای کوچک» از آن فیلم‌هایی است که به‌واسطه همراهی یک گروه خلاق به سرانجام رسیده است. از رضا کیانیان که در مقام ایده‌پرداز، نویسنده فیلمنامه و بازیگر در کار حضور داشته تا مسعود کرامتی در مقام کارگردان و زنده یاد فرشته طائرپور در مقام تهیه‌کننده.

حمیدرضا مرادی در ترکیب بازیگران نوجوان فیلم هم در کنار علیرضا رئیسی ایفای نقش کرده که او هم از چهره‌های نوجوان خاطره‌ساز در سینما و تلویزیون بود. رئیسی و مرادی بعدتر در فیلم «مدرسه پیرمردها» هم در کنار یکدیگر ایفای نقش کردند. محبوبیت فیلم «پاتال» به حدی بود که سال‌ها بعد زمزمه ساخت قسمت دوم آن هم مطرح شد اما در اواخر دهه 80 به دلایلی این پروژه به سرانجام نرسید.

چه خاطره‌ای از او داریم؟
حمیدرضا مرادی که ۱۵ آبان‌ماه چشم از جهان فروبست، متولد سال ۵۶ بود و در سال ۶۶ در حالی که تنها ۱۰ سال داشت، با انتخاب کامبوزیا پرتوی از پیشتازان سینمای کودک و نوجوان در سال‌های پس از انقلاب، به‌صورت رسمی وارد دنیای بازیگری شد. فیلم سینمایی «ماهی» هر چند در جشنواره فیلم‌های کودکان و نوجوانان به‌عنوان فیلم برگزیده معرفی شد اما باید ۲ سال دیگر می‌گذشت تا مرادی یکی از خاطره‌انگیزترین نقش‌های کارنامه‌اش را ایفا کند.

فیلم سینمایی «پاتال و آرزوهای کوچک» فیلمی بود که ایده اولیه آن را رضا کیانیان با مسعود کرامتی در میان گذاشت و بعد از نگارش فیلمنامه، با کارگردانی کرامتی به تولید رسید. ایده محوری فیلم درباره عروسکی به نام «پاتال» بود که آرزوی بچه‌ها را برآورده می‌کرد و مرحوم مرادی در سن ۱۲ سالگی در آن نقش پسربچه تپل و خوش‌خوراکی را ایفا می‌کرد که علاقه ویژه‌ای به خوردن داشت و آرزو کرد هیچکس او را از خوردن منع نکند.

چه سرانجامی پیدا کرد؟
حمیدرضا مرادی بعد از درخشش در «پاتال و آرزوهای کوچک» و «مدرسه پیرمردها» به واسطه جذابیت ظاهری‌اش می‌توانست مورد توجه کارگردانان دیگر هم قرار بگیرد اما بعد از آن و تا حوالی 16 سالگی، تنها در سه فیلم دیگر ایفای نقش کرد؛ «دره شاپرک‌ها»، «مستأجر» و «عبور از تله». گویی بعد از آن تغییر فیزیک و ظاهر او، باعث شد با پیشنهاد دیگری در عرصه بازیگری مواجه نشود. مرادی البته در کنار بازیگری در حوزه‌های دیگری همچون چهره‌پردازی هم در سینما فعالیت داشت اما بازیگری‌اش مانند بسیاری دیگر از بچه‌های خاطره‌ساز اما فراموش‌شده سینمای ایران، محدود به دوران نوجوانی باقی ماند. این هنرمند جوان همین چند روز پیش و در سن 45 سالگی به‌واسطه ایست قلبی، دارفانی را وداع گفت.

مهدی باقربیگی/ قصه‌های مجید
با چه کسانی همکار بود؟
طبیعتا که بخش عمده‌ای از درخشش مهدی باقربیگی در قاب «قصه‌های مجید» را باید مرهون کارگردانی کیومرث پوراحمد بدانیم اما بخش ویژه‌تری از این درخشش و دیده شدن را باید به نام بازیگران نقش‌های فرعی این کار ثبت کنیم. در رأس این فهرست هم باید نام پروین‌دخت یزدانیان را بنویسیم که به معنای واقعی به «بی‌بی» این قصه‌ها جان بخشید.

او مادر کیومرث پوراحمد بود که با هوشمندی این کارگردان نقش «بی‌بی» را خاطره‌ساز کرد. جهانبخش سلطانی هم در مقام معلم و ناظم مدرسه مجید، نقشی کلیدی در شکل‌گیری موقعیت‌های خاص در داستان «قصه‌های مجید» داشت. کشمکش‌های میان او و مجید در فضاي کلاس و مدرسه، هنوز هم تماشایی است. به دلیل همین ویژگی‌ها بازپخش «قصه‌های مجید» هیچ‌وقت تکراری نمی‌شود!

چه خاطره‌ای از او داریم؟
ماهنامه «دنیای تصویر» در یکی از شماره‌های ویژه خود، کاراکتر‌«مجید» را در میان 100 شخصیت فراموش‌نشدنی سینما و تلویزیون ایران قرار داد و واقعا هم باید این گزاره را پذیرفت. «قصه‌های مجید» شاهکاری است که ابتدا به قلم هوشنگ مرادی کرمانی در قالب داستانی متولد شد و بعدها کیومرث پوراحمد با هنرنمایی کامل آن را تبدیل به یک سریال تلویزیونی ماندگار کرد.

توفیق این مجموعه در دهه 70 در زمینه برقراری ارتباط با مخاطبان به حدی بود که این کارگردان خوش‌ذوق سینما تصمیم گرفت دو برداشت سینمایی از قصه‌های این نوجوان پرشروشور را هم به سریال ضمیمه کند و دو فیلم «صبح روز بعد» و «شرم» حاصل همین تصمیم بود. مهدی باقربیگی که بنابر روایت کیومرث پوراحمد، در دقیقه 90 برای ایفای نقش اصلی این سریال انتخاب شد، چنان در قالب این کاراکتر خوش درخشیده است که نمی‌توان این نقش و این داستان‌ها را با حضور بازیگر دیگری در ذهن متصور شد. او هنوز هم نامش «مجید» است.

چه سرانجامی پیدا کرد؟
در میان نوجوانانی که در این پرونده به حضورشان در مقابل دوربین پرداخته‌ایم، مهدی باقربیگی به معنای واقعی کلمه، هیچگاه فراموش نشد. اساسا مگر می‌توان «قصه‌های مجید» را فراموش کرد؟ او شاید به‌صورت خودخواسته در مقطعی تصمیم به فاصله گرفتن از دنیای بازیگری گرفت و تحصیلات خود را در زمینه‌ای دیگر دنبال کرد. البته بازگشت او به عرصه بازیگری در سنین جوانی، که در سریال «در مسیر زاینده‌رود» رقم خورد چندان چشم‌گیر نبود. حضورهای پراکنده او در چند فیلم و سریال دیگر هم نتوانست سایه سنگین «مجید» را از سر کارنامه‌اش کم کند. در سال ۱۳۹۲ با شرکت در انتخابات شورای‌شهر اصفهان توانست بیش از ۶۵ هزار رای بیاورد و به‌عنوان نفر دوم به شورای شهر راه یافت.

میرفرخ هاشمیان/ بچه‌های آسمان
با چه کسانی همکار بود؟
مجید مجیدی از کارگردانانی است که توانایی ویژه‌ای برای همکاری با کودکان و نوجوانان دارد و در اکثر آثار او می‌توان تأثیر این توانایی و البته علاقه‌مندی را دید. میرفرخ هاشمیان هم یکی از انتخاب‌های درخشان مجیدی برای نقش‌آفرینی در مقابل دوربین بود که باید اعتراف کنیم، تأثیرگذاری فیلم را چند برابر کرده است. حتی بهاره صدیقی، دختربچه‌ای که در فیلم نقش خواهر علی را ایفا می‌کند هم جذابیت‌های فیلم را مضاعف کرده است. در کنار این دو اما نمی‌توان نقش‌آفرینی رضا ناجی را در «بچه‌های آسمان» نادیده گرفت. ناجی نقش پدر علی را در فیلم ایفا می‌کرد و بعدها در قالب ادامه همکاری با مجید مجیدی توانست خرس نقره‌ای برلین را برای فیلم «آواز گنجشک‌ها» شکار کند.

چه خاطره‌ای از او داریم؟
در میان فیلم‌های تاریخ سینمای ایران، تنها فیلمی است که متن فیلمنامه آن به‌عنوان یک سرفصل درسی در کتاب رسمی مدارس قرار گرفت. «بچه‌های آسمان»‌ که تا پیش از شکار مجسمه اسکار توسط اصغر فرهادی، تنها فیلم ایرانی راه‌یافته به جمع پنج نامزد نهایی آکادمی هم محسوب می‌شد، تا به امروز محبوب‌ترین و موفق‌ترین فیلم کارنامه مجید مجیدی هم به حساب می‌آید.

فیلم با روایتی ساده اما به‌شدت درگیرکننده، داستان نوجوانی را روایت می‌کند که برای تحقق رویای خود می‌جنگد و زیبایی داستان جایی است که این رویا را نه برای خود، که برای دیگری، یعنی خواهرش در ذهن بافته است. علی قهرمان اصلی فیلم «بچه‌های آسمان» است که باید در یک مسابقه دو به مقام سوم برسد تا کفشی که آرزو دارد را جایزه بگیرد، اما او با بغض و سرخوردگی، اول می‌شود! میرفرخ هاشمیان، حضوری درجه یک و تحسین‌برانگیز در نقش‌«علی» در این فیلم داشته است. «بچه‌های آسمان» چهار سیمرغ اصلی جشنواره فیلم فجر را شکار کرد.

چه سرانجامی پیدا کرد؟
میرفرخ بعد از تجربه درخشان «بچه‌های آسمان» به طرز عجیبی از دنیای بازیگری دور ماند آن هم در حالی که جایزه ویژه داوران جشن «حافظ» را برای این فیلم گرفته بود. سال‌ها بعد خبرنگار خبرگزاری ایسنا، سراغ او رفت و در گفت‌وگویی مشروح متوجه شدیم که این چهره دوست‌داشتنی و خاطره‌ساز در سینما، سال‌هاست که مشغول گچ‌کاری ساختمان است و مدت‌هاست که از دنیای بازیگری فاصله گرفته است. او البته برای این فاصله گرفتن تصمیمی نگرفته بود و اتفاقا رویاهای زیادی هم برای ادامه بازیگری در سر داشت اما گویی دیگر کارگردانی سراغش نرفت. هاشمیان سال‌ها بعد با دعوت کارگردان سریال «کیمیا» ایفای نقش کوتاهی را پذیرفت اما دیگر گویی رویای بازیگری به‌طور کامل برایش رنگ باخته بود.

عدنان عفراویان/ باشو غریبه کوچک
با چه کسانی همکار بود؟
بهرام بیضایی کارگردانی بزرگ در سینمای ایران محسوب می‌شود و طبیعتا تجربه همکاری با او اتفاق ویژه‌ای برای هر بازیگری است. عدنان عفراویان اما این شانس را داشت که به‌عنوان یک نابازیگر، توانمندی‌هایش به چشم بهرام بیضایی بیاید و برای ایفای نقش در فیلم سینمایی‌ «باشو غریبه کوچک» برگزیده شد. دیگر شانس او هم نقش‌آفرینی در برابر بازیگر توانمندی مانند سوسن تسلیمی بود. زنده‌یاد پرویز پورحسینی هم از دیگر بازیگران مطرحی بود که در این فیلم نقش‌آفرینی داشت. عفراویان خودش در گفت‌وگویی ضمن ابراز دلتنگی برای بیضایی گفته بود: «توقعی از ایشان ندارم ولی دوست دارم دستم را بگیرند. دوست دارم همان‌طور که یک روز فیلم «باشو غریبه کوچک» را ساختند، امروز هم «باشو غریبه بزرگ» را بسازند.»

چه خاطره‌ای از او داریم؟
یکی از تأثیرگذارترین و ماندگارترین روایت‌های سینمای ایران از تبعات جنگ تحمیلی، بی‌شک همین فیلم «باشو غریبه کوچک» است. فیلمی به نویسندگی و کارگردانی بهرام بیضایی که در سال 64 به تولید رسید و همچنان یکی از فیلم‌های محبوب منتقدان ایرانی به حساب می‌آید. فیلم از جایی آغاز می‌شود که پیرو بمباران در منطقه‌ای در جنوب کشور، نوجوانی به نام باشو که قربانی شدن خانواده‌اش را به چشم دیده تصمیم به فرار می‌گیرد و خود را به داخل یک ماشین حمل بار می‌اندازد.

او اینگونه سر از منطقه‌ای در شمال کشور درمی‌آورد. او حتی از صدای انفجارهای مربوط به پروژه‌های عمرانی هم هراس دارد و در این وضعیت است که زنی به نام نایی به او پناه می‌دهد و آرام‌آرام تبدیل به تکیه‌گاه پسربچه نوجوان می‌شود. عدنان عفراویان در این فیلم ایفاگر نقش باشو بود و به معنای واقعی هم در این نقش خوش درخشید. فیلم علاوه‌بر داخل کشور در رویدادهای بین‌المللی هم حضورهای موفقی را تجربه کرد.

چه سرانجامی پیدا کرد؟
همین چند سال پیش بود که وضعیت زندگی عدنان، سوژه رسانه‌ها شد. روایت‌ها حکایت از گذران زندگی او در دکه‌ای در کنار خیابان داشت و اینکه او با فروش سیگار، روزگار می‌گذراند. این خبر در قالب گفت‌وگویی با او انجام شد که در ابتدای آن ضمن تأکید بر بی‌خبری کامل از بهرام بیضایی و تیم تولید «باشو غریبه کوچک» گفته بود: «هیچ خبری از آنها ندارم. از سال ٦٥ تا امروز هرگز نه از نزدیک آن‌ها را دیده‌ام و نه تماسی با آنها داشته‌ام.» تلخ‌تر اینکه او صراحتا گفته بود که نمی‌خواهد از سوی دیگران شناخته شود؛ «وقتی به سمت من می‌آیند و مرا می‌شناسند اذیت می‌شوم. همه فکر می‌کنند باشو زندگی فوق‌العاده‌ای دارد اما من دارم زندگی خودم را می‌کنم.»

عباس عالی‌زاده/ به خاطر هانیه
با چه کسانی همکار بود؟
اشاره کردیم که عباس عالی‌زاده انتخاب کیومرث پوراحمد برای فیلم «به خاطر هانیه» بود. کارگردانی به‌شدت توانمند در زمینه کشف استعداد نوجوانان و آشنا با دنیای خاص آن‌ها. زنده‌یاد پوراحمد در خاطراتش تعریف می‌کند که در اولین برخورد با عباس عالی‌زاده او در درگاه خانه‌اش در بوشهر ایستاده بود و تصویری ضدنور از او معلوم بود. پوراحمد می‌گوید در همان مواجهه اول و از فاصله دور، مطمئن شده است که این نوجوان، خود «بشیرو» در فیلمنامه «به‌خاطر هانیه» است. مهوش افشار پناه و مهدی فقیه از بازیگران شناخته‌شده حاضر در این فیلم بودند که عالی‌زاده به‌خوبی توانست به‌عنوان یک نابازیگر، اجرایی باورپذیر و تأثیرگذار در کنار آن‌ها از خود ارائه کند. بشیرو کاراکتری نبود که قابل فراموشی باشد.

چه خاطره‌ای از او داریم؟
در فهرست فیلم‌های مرتبط با فرهنگ عاشورا که هر از گاهی به‌صورت مناسبتی در رسانه‌ها مرور می‌شود، «به خاطر هانیه» جایگاه ویژه‌ای دارد. فیلمی به‌شدت گرم و جذاب درباره ماجرای یک نوجوان به نام «بشیرو» که با وجود مخالفت‌ها و حتی سنگ‌اندازی‌های دیگران، تلاش دارد نذر ناتمام مانده پدر مرحومش را به جا بیاورد و در شب دهم محرم، تا صبح دمام بنوازد.

او به دلیل نگاه کینه‌جویانه اهالی شهر به پدرش که او را عامل غرق شدن گروهی از صیادان می‌دانستند، در معرض قضاوت و آزار قرار دارد. زنده‌یاد کیومرث پوراحمد روایتی شنیدنی از فرآیند انتخاب عباس عالی‌زاده برای ایفای نقش اصلی در این فیلم دارد. نابازیگری که در همان روز اول سفر تیم تولید فیلم به بوشهر و در اولین ملاقات انتخاب می‌شود! در واقع عالی‌زاده پیشنهاد یک روحانی به پوراحمد بود. روحانی‌ای که مسئول اداره حوزه هنری بوشهر بود و وقتی پوراحمد به دیدارش می‌رود، می‌گوید اگر برای فیلم‌ت بازیگر خواستی، من یکی را سراغ دارم!

چه سرانجامی پیدا کرد؟
حضور عباس عالی‌زاده در فیلم «به خاطر هانیه» آنقدر درخشان بود که در همان تجربه اول بازیگری‌اش توانست پروانه زرین بهترین بازیگری را از جشنواره فیلم‌های کودک و نوجوان از آن خود کند. او بعدها در همکاری مجدد با کیومرث پوراحمد در یکی از اپیزودهای سریال «سرنخ» نقش یک کاراکتر بوشهری را ایفا کرد تا در قاب تلویزیون هم یادگاری از خود به جا گذاشته باشد اما بعد از آن دیگر در سینما در هیچ فیلمی ظاهر نشد و جزو بازیگران تک‌فیلمه سینمای ایران باقی ماند. اینکه روحانی مسئول حوزه هنری بوشهر آیا او را به فیلمسازان دیگر هم معرفی کرده است یا نه را نمی‌دانیم اما حضور این بازیگر نوجوان در همین یک فیلم، واقعا ماندگار و تحسین‌برانگیز است.

آرش نادی/ خانه سبز
با چه کسانی همکار بود؟
«خانه سبز» که در سال 75 روی آنتن رفت، محصول همکاری زوج طلایی بیژن بیرنگ و مسعود رسام بود که دین بزرگی بر گردن تلویزیون دارند. مادر علی در قصه، نرگس خانم بود که اکرم محمدی نقشش را ایفا می‌کرد اما بیشترین کل‌کل علی‌آقا با دایی‌اش یعنی «رضا» بود که هنوز هم اجرای شیرین و پرقدرت خسرو شکیبایی در این نقش را فراموش نکرده‌ایم. در ادامه داستان هم پای پدر علی به ماجرا باز شد که فرخ نعمتی ایفاگر آن بود و یکی از قسمت‌های درخشان این سریال، قسمتی بود که علی، یک روز را در کنار پدرش سپری کرد. رامبد جوان، مهرانه مهین‌ترابی، آتنه فقیه‌نصیری، حمیده خیرآبادی و داریوش اسدزاده، دیگر هم‌بازی‌های آرش نادی در این سریال بودند.

چه خاطره‌ای از او داریم؟
درست است که چارچوب اصلی این پرونده را بر خاطرات‌مان از فیلم‌های سینمایی بنا کردیم اما این یک مورد، آنقدر خاص بود که در پرونده‌ای با موضوع نوجوانان خاطره‌ساز در برابر دوربین، نتوانستیم بی‌خیالش شویم! «خانه سبز» را که یادتان هست؟ اصلا مگر می‌شود ایرانی باشید و تماشای تلویزیون در دهه 70 را تجربه کرده باشید اما از این مجموعه، خاطره‌ای در حافظه نداشته باشید؟

«خانه سبز» یکی از موفق‌ترین مجموعه‌های تلویزیونی است که حتی بازپخش چندباره‌اش در دوره‌های مختلف همواره موردتوجه مخاطبان بوده است. حالا در ترکیب کاراکترهای این سریال دوست‌داشتنی «علی آقای کوچولوی ما» را هم به یاد دارید؟ پسر شیرین زبان و حاضر جوابی که هرچند تنها کودک در آن ‌آپارتمان بود اما پابه‌پای بزرگ‌ترها نسبت به اتفاقاتی که در اطرافش رخ می‌داد، تحلیل و تا حدود زیادی هم نقد داشت! آرش نادی بازیگری بود که به معنای واقعی کلمه در نقش «علی» درخشید و به خوبی توانست در کنار جمعی از بهترین بازیگران، نقش‌آفرینی کند.

چه سرانجامی پیدا کرد؟
در یکی از قسمت‌های «خندوانه»، رامبد جوان ایده‌ای جذاب را اجرایی کرد و با دعوت از تیم بازیگران سریال «خانه سبز» بعد از مدت‌ها آن‌ها را در یک قاب گردهم آورد. خاطره‌بازی این بازیگران دوست‌داشتنی با نقش‌هایی که در این سریال خلق کرده بودند، بسیار تماشایی بود اما لابه‌‌لای همین خاطره‌بازی‌ها بود که رامبد جوان گفت دوست داشتند علی کوچولو هم باشد اما هر چه گشته‌‌اند آرش نادی را پیدا نکرده‌اند و از سرنوشتش بی‌خبرند! نادی البته سال‌ها بعد از «خانه سبز» در سریال دیگری به کارگردانی قاسم جعفری نقش کوتاهی ایفا کرد اما هیچ خبر قطعی‌ای از سرانجامش در فضای رسانه‌های رسمی وجود ندارد. یکی از فراگیرترین گزاره‌ها درباره او مهاجرت به خارج از کشور برای تحصیل است.

آخرین تحولاتکاربران ویژه - فرهنگیرا اینجا بخوانید.